Oops! It appears that you have disabled your Javascript. In order for you to see this page as it is meant to appear, we ask that you please re-enable your Javascript!
مقاله‌ای از ماهنامه

کارزاری به نام کار خانه

خرده روایت‌های زنانه

مینا اورنگ

 

«به‌رغم تمامی تقسیم‌های کاری، در نهایت هماهنگ کردن امور داخلی منزل به عهدۀ زن است. مشخصاً همسر من اصلاً درکی نسبت به خیلی از موضوعات ندارد. اینکه فریزر خالی است، لباس‌های توی سبد شست‌و‌شو یا در انتظار اتو جمع شده است یا وسایل منزل نیاز به تعویض دارد یا هر چیز دیگری! ممکن است بخشی از این بی‌توجهی شخصی باشد، ولی به نظر من اغلب ریشۀ مشکل این است که اصلاً از قبلِ ازدواج یاد نگرفته به این موضوعات توجه کند. برای همین با وجود علاقه‌ای که به کار منزل دارم و اینکه از انجامش لذت می‌برم، چون همیشه از آن عقبم و کارِ نکرده زیاد دارم، برایم نوعی عذاب است. با وجود همۀ موفقیت‌های دیگری که ممکن است داشته باشم، مرتب نبودن منزل عیب من به حساب می‌آید، نه همسرم! در واقع انگار فرقی نمی‌‌کند چرا به کارهای خانه نمی‌‌‌رسم مهم این است که من مقصرم! انگار ناخودآگاه ،بدون اینکه بخواهم بدانم، خودم هم خودم را ته ذهنم مقصر می‌‌دانم و این منم که در برابر دیگران خجالت می‌‌کشم!» وقتی صحبت از کار خانه می‌شود، داغ دل اغلب زنان مثل نرگس، کارمند و ۳۳‌ساله، تازه می‌شود؛ عده‌ای همچون او خودآگاه یا ناخودآگاه خود را مسئول کارِ خانه می‌دانند و از بار سنگین این مسئولیت خسته‌اند. تعدادی دیگر، احساس می‌کنند کار آنها در خانه آنچنان که باید دیده نمی‌شود و مورد قدردانی قرار نمی‌گیرد. برخی هم از یک طرف، خواهان مشارکت بیشتر مردان در کار خانه هستند و از طرف دیگر کار مردان را در خانه قبول ندارند. کار خانه ملغمه‌ای از لذت، عشق، توجه، خستگی، بیزاری، خشم و عذاب وجدان برای بسیاری از زنان است. هر زنی به نحوی با این احساسات متفاوت و متناقض درگیر است و با آن دست و پنجه نرم می‌کند؛ یکی مانند سهیلا، ۳۵‌ساله و نویسنده، با اینکه چندان اهل کار خانه و آشپزی نیست، در ذهن خود درگیر آن است: «با اینکه اساساً کار خاصی انجام نمی‌دهم، یک گوشۀ ذهنم عذاب وجدان کار خانگی را دارد. حتی برابری‌طلب‌ترین آدم‌های اطرافم همیشه وضعیت خانه را به حساب زن خانه می­گذارند. مردها همیشه حق دارند گیج و بی‌توجه باشند، اما از زنها همیشه انتظار هوشیاری می‌رود.» دیگری مثل پرستو، ۴۵‌ساله و مدرس، سعی می‌کند راهی برای مقابله با این احساسات متناقض پیدا کند: «من هم دقیقاً همین دغدغه را دارم اما از بس خودم را دوست دارم، برای رفع این دغدغه و راحت کردن خودم، برایش هزینه می‌کنم. ما هر ماه هزینه‌ای کنار می‌گذاریم تا یک نفر زحمت نظافت خانه‌مان را بکشد. کارگری را برای نظافت می­آوریم تا هر دو سه روز یا در مواقع ضروری کارهای خانه را انجام بدهد و من هم، به جای خودآزاری، از برق‌زدن وسایل و در و دیوار و طراوت حاصل‌شده لذت ببرم!» در این نوشتار سعی کرده‌ایم، با نگاه به تجربیات مشابه و متفاوت زنان متعدد، دریابیم کار خانه از نظر زنان چیست، چه معنایی دارد و این معانی و انتظارات چگونه در طول زمان تغییر کرده‌اند و این تغییرات چه پیامدهایی برای زنان و خانواده‌های ایشان داشته‌‌اند.

مسئله‌ای به نام کارِ خانه!

کار خانه در تجربۀ اغلب زنان امروز همچون نوعی مسئله احساس می‌شود و زنان، در تلاش برای یافتن راه‌حل، خودآگاه یا ناخودآگاه در ذهن خود به صورت‌بندی مسئله می‌پردازند؛ گاهی مقصر چنین مسئله‌ای را همسرشان می‌دانند که در خانه کار نمی‌کند، گاهی مقصر خانوادۀ همسر است که در دوران کودکی و قبل از ازدواج مفهوم کار در خانه را در ذهن مرد جا نینداخته‌، گاهی نیز مقصر خود زن است که فرصتی برای مشارکت بیشتر مرد در خانه فراهم نمی‌کند یا دچار وسواس تمیزی است. هر یک از این دیدگاه‌ها طرفدارانی دارد و گوشه‌هایی از حقیقت ماجرا را روشن می‌کند. سهیلا معتقد است: «بخش زیادی از درگیری با کار خانه، به دلیل نوع نگاه زن‌های محیط اطراف ماست. مثلاً در خانه‌تکانی، این زن‌ها هستند که اصرار دارند باید تا ته خانه را بتکانند! من اغلب کلی وسواس و حساسیت در مورد خانه‌تکانی در مادر و خاله‌هایم می‌دیدم که کاملاً بی‌مورد بود. شوهرهایشان هم جایی بهشان می‌گفتند که این دیگر زیاده‌روی است، ولی چون هر زنی این تصور را داشت که حالا بقیۀ زن‌های مهمانی که به منزلش می‌آیند قضاوتی در مورد کدبانوگری‌اش خواهند داشت، این کار را به جدی‌ترین شکل ممکن انجام می‌داد و غالباً کمردرد و آه و ناله و غرغر تنها نتیجۀ این تلاش بود. یک ماه به معنای واقعی زجر می‌کشیدند تا عید بشود و وجدان معذبشان یک بار در سال آرام بگیرد.» مژده، ۳۷ساله و خانه‌دار، نیز هنگام طرح‌بندی صورت ‌مسئله، نقش خود زنان را در ایجاد نابرابری موجود در کار خانه پررنگ می‌داند: «بیشتر ما خانم‌ها خودمان هنوز ته ذهنمان کار خانه را وظیفۀ زن و کمک مرد را دلیل خوب بودن یا لطف کردنش می‌‌دانیم در صورتی که واقعاً مرد هم به اندازۀ زن در کارهای منزل و بچه‌داری مسئولیت دارد و بدون هیچ منتی باید خودش را درگیر کارها بکند. من خیلی از مردها را دیده‌ام که به خانم‌هایشان کمک می‌‌کنند ولی همیشه یک حالتی به خودشان می‌گیرند که انگار مثلاً مورد سوء‌استفادۀ زن قرار گرفته‌اند و بقیه زن‌ها هم با رفتارشان این را تأیید می‌‌کنند.» عدۀ زیادی از زنان مقصر اصلی مشارکت نکردن مرد در کار خانه را خانوادۀ همسرشان می‌دانند یعنی پدران و مادرانی را که در دوران کودکی و نوجوانی به فرزند پسرشان یاد نداده‌اند موظف است در انجام کار خانه مشارکت و احساس مسئولیت کند. شیدا، ۲۶ساله و شاغل، از این دسته زنان است؛ او می‌گوید: «خانوادۀ همسرم خیلی مردسالارند. مثلاً اگر شوهرم بخواهد در حضور خانواده‌اش کمکی کند، از هر طرف خواهرش و مادرش سریع می‌آیند، کار را از دستش می‌گیرند و خودشان انجام می‌دهند.» اما تجربۀ مژده در این زمینه متفاوت است: «من با اینکه خودم خانه‌دارم و همسرم شغل پراسترس و پرمسئولیتی دارد ولی هیچ‌وقت سر تقسیم کارهای خانه یا بیرون مشکلی نداریم. همسرم تا به خانه می‌رسد شروع به مرتب کردن و شستن ظرف‌ها و رسیدگی به کارهای عقب‌افتادۀ دیگر می‌‌کند. پدرشوهرم هم همین‌طور است و با اینکه الان دیگر پا به سن گذاشته ولی همچنان در کارهای خانه هوای مادرشوهرم را دارد و می‌‌توانم بگویم به جز آشپزی بیشتر کارها را خودش انجام می‌‌دهد.»

بر اساس گزارش مرکز آمار، در سال ۹۴ زنان ۵ ساعت و ۲۵ دقیقه از شبانه‌روز را صرف کارهای خانه می‌کنند، در حالی ‌که مشارکت مردان در کار خانه ۱ ساعت و ۱۲ دقیقه در روز برآورد شده است. با‌ این‌ حال، در این پیمایش عمومی، مشخص نشده که آیا صرفاً زنان خانه‌دار ۵ ساعت و ۲۵ دقیقه از وقت روزانه خود را صرف کار خانه می‌کنند، یا زنان شاغل نیز به همین میزان درگیر کار خانه هستند. بی­شک مسئلۀ کار خانه وقتی زن شاغل باشد پیچیده‌تر نیز می‌شود. بسیاری از زنان زمانی نیاز به مشارکت همسرشان را در کار خانه احساس کردند که خود شاغل شدند و از درآمد خود در زندگی مشترک خرج کردند. عده‌ای از زنان معتقدند این منطقی نیست که زنی که صرفاً خانه‌دار است انتظار مشارکت برابر همسر شاغلش را در خانه داشته باشد، اما ترانه، ۳۲ساله و خانه‌دار، معتقد به ضرورت مشارکت مرد در خانه است: «من کار بیرون را به کار خانه ترجیح می‌دهم، شاید دلیلش این است که دستمزدی در مقابل کار خانه نمی‌گیرم و اصولاً به چشم کسی نمی‌آید که چقدر در خانه کار می‌شود تا به این شکل در‌آید، یعنی کسی قدر کار خانه را نمی‌فهمد. به همین دلیل عموماً خانه‌ام کثیف و شستن ظرف‌ها همیشه برایم غول بزرگی است. شاید ماهی یک بار هم جارو نمی‌زنم و هر روز صبح که بیدار می‌شوم عزا می‌گیرم ناهار چی درست کنم. مشارکت مرد در کار خانه ضروری است به این دلیل که اولاً خانم احساس خستگی و تنهایی نکند؛ شخصاً اگر شوهرم در کار خانه همراهی­ام نکند حس می‌کنم پس لابد این کار حقیر و خسته‌کننده‌ای است که او زیر بار انجام دادنش نمی‌رود و بیشتر از کار خانه بدم می‌آید. ثانیاً مرد هم بهتر با مشکلات و خستگی‌های زن آشنا می‌شود و می‌فهمد که زن هم کارهای مهمی انجام می‌دهد و از او قدردانی می‌کند و متوجه نقش مهم زن در خانه می‌شود.»

 

تغییر معنای کار خانه در گذر زمان!

همان‌طور که خانه فقط سقف بالای سر نیست، کار خانه نیز فقط کاسه بشقاب شستن یا غذا پختن نیست. در گذر قرن‌ها خانه و کار خانه با تجربه و فهم ما از خود، زنانگی و مردانگی تنیده شده است. مثلاً، شاید بسیاری از ما تجربه‌ای مشابه با تجربۀ مهشید، ۳۴‌ساله و شاغل، داشته باشیم: «وقتی می‌آیم خانه، می‌بینم مامانم با انرژی غذا درست کرده یا دارد به کارهای خانه می‌رسد، و در هر حالی، حضور مامانم در خانه انگار انرژی خاصی بهم می‌دهد. وقتی هم نیست، سکوتی در خانه جریان دارد. انگار خانه با مامانم که زن خانه است معنا پیدا می‌کند، حتی پدرم هم گاهی این حس را دارد.» به ‌این‌ ترتیب، در گذر قرن‌ها خانه به قلمروی زنانه تبدیل شده است و زن چارچوب مفهومی خود را بر خانه و کار خانه سوار کرده است. برای مهشید و بسیاری از ما خانه با زن و محبت و سلیقۀ زنانه مترادف شده است. وقتی زنِ خانه شاد است، خانه پرانرژی و گرم است؛ وقتی زن خانه نیست یا زنِ خانه غمگین و عصبی است، خانه سوت و کور و مرده است. حتی تمیزی خانه و مصادیق کار خانه تعریفی زنانه پیدا کرده است. نرگس می‌گوید: «چندین بار با همسرم نشستیم کارهای خانه را لیست کردیم، دیدم او اصلاً خیلی چیزها را کار نمی‌‌داند چون توجه نکرده، ندیده، کسی ازش نخواسته!» سمیرا، ۳۳ساله و روان‌درمانگر، نیز تجربه‌ای مشابه دارد: «یکی از مشکلات این است که تعاریف مردان و زنان از نحوۀ مطلوب انجام کار خانه فرق دارد و همین باعث می‌شود حتی وقتی مرد می‌پذیرد کاری را به عهده بگیرد درنهایت چون زن کاملاً راضی نیست، خودش هم دخالت می‌کند که این هم سبب سرخوردگی مرد می‌شود و هم به زن فشار می‌آورد. این مشکلی بوده که مامان و بابای من همیشه داشتند. مثلاً بابای من وقتی ظرف می‌شوید فقط ظرف می‌شوید و دیگر کاری به اینکه تو سینک آشغال مانده یا نه یا روی کابینت آب و کف پاشیده ندارد.» به‌طور کلی، با تغییر زنان و مطرح شدن ایدۀ حقوق و فرصت‌های برابر برای زنان و مردان، معنا و مفهوم قدیمی خانه و کار خانه محل مناقشه و مجادله قرار گرفته است. امروزه، عده‌ای از زنان مشارکت نکردن مرد در کار خانه را به معنای بی‌احترامی به زن و پایمال کردن حقوق او تلقی می‌کنند و درگیری ذهنی بیش از اندازۀ زن با امور خانه‌داری را ناپسند می‌دانند. همچنین، کار خانه از قلمرویی صرفاً زنانه فاصله گرفته و گاهی تبدیل به عرصۀ کارزار و رقابت خانگی بین زوجین شده است. مثلاً، عبارت «زن خانه‌دار» از معنای قدیمی و مثبت کدبانو فاصله گرفته و به مفهومی منفی تبدیل شده است. در این مورد پروانه، ۳۷ساله و دانشجو، می‌گوید: «کلمۀ زن خانه‌دار یک‌ جور بار معنایی دارد انگار می‌گویی کسی که به جز گردگیری و قورمه سبزی و طلا خریدن دغدغۀ دیگری ندارد. منم خب با این‌جور آدم بودن مشکل دارم.» در این میدان مبارزۀ جدید زنان گاهی به جان خود و مفاهیم قدیمی رسوخ‌کرده در ذهن خود می‌افتند، گاهی به جان شریک زندگی خود. سعیده، ۳۶ساله و حسابدار، با یادآوری سال‌های اول زندگی مشترک خود می‌گوید: «‌اوایل زندگی، چون من سر کار هم می‌رفتم، شوهرم کار خانه انجام می‌داد اما غر هم می‌زد که سر کار نرو. وظیفۀ تو در درجۀ اول کارهای خانه است و سر کار برای خودت می‌روی که حوصله‌ات سر نرود. خلاصه در دوران بارداری هم که خیلی حالم بد بود مدام می‌گفت مادر من تمام کارهایش را خودش می‌کرد، در ماه نهم بارداری قالی هم می‌شست. خواهرهای من اِل و بِل… بعد که بچه به دنیا آمد و من سر کار هم می‌رفتم و واقعاً نمی‌رسیدم، دیگر صدای خواهرشوهرها و مادرشوهرم در آمد که این کارهایی که پسرمان می‌کند وظیفۀ تو هست و خجالت بکش و ما از این رسم‌ها نداریم و… اما در طول تمام این دوران من به هر روشی که فکرش را بکنید مبارزه کردم، تا بهش یاد دادم که کار خانه وظیفۀ او هم هست. الان دیگر انجام می‌دهد و چیزی هم نمی‌گوید. من واقعاً وقت نمی‌کردم وگرنه به نظرم کار سختی نیست. چون بیرون هم کار می‌کردم و درآمدم در خانه خرج می‌شد، می­خواستم او هم در کارهای خانه کمک کند. وقتی می­گفتم باید در کار خانه کمک کند چون من هم سرکار می­روم، می­گفت نرو. اما من برای نگاه داشتن کارم خیلی جنگیدم، خیلی. چون نمی‌خواستم کارم را از دست بدهم چون غیر از هزینه خانه، کار کردن خیلی در زندگی به من کمک می­کرد. خلاصه هنوز هم پیش خانواده‌اش کار نمی‌کند اما من به او فهماندم کار خانه وظیفۀ کسی نیست، باید با همکاری انجام بشود.» سهیلا نیز جنگ مشابهی را پشت سر گذاشته است: «ما برای رسیدن به مشارکت برابر در خانه جنگ‌های بسیار کردیم. من اغلب فکر می‌کردم که چون من کار بیشتری در خانه می‌کنم پس او که کار کمتری می‌کند یا اصلاً به این مسئله اهمیت کمتری می‌دهد گناهکار است. دعوا می‌کردیم و بعد قرار می‌گذاشتیم که مساوی کارها را انجام بدهیم. تقسیم کار را مثل برنامۀ روزانه می‌زدیم به دیوار خانه، اما باز بعد یک هفته وضعیت تغییر می‌کرد و من حس می‌کردم بار کار اضافه بر دوشم هست. خیلی حرف زدیم و بعضی جاها متوجه شدم که بیش از حد نسبت به کار خانه حساسم. متوجه شدم که می‌توانم همه چیز را راحت‌تر بگیرم و اینکه هر کسی بر حسب کار و حرفه و علایقش باید با این مسئله به شیوۀ خاص خودش برخورد کند، مثلاً این برایم امری طبیعی شد که دائماً در همه جای خانه ما کتاب ریخته، روی میز، در آشپزخانه، در اتاق‌ها، چون هر دوی ما با کتاب درگیریم، پس این جزئی از ویژگی منزل ماست. برای غذا درست کردن یا تمیزکاری هم سختگیری قبل را ندارم. این نوعی احساس راحتی به من داد و دیدم که چقدر زن‌های اطرافم از توقع نهادینه‌شده در خودشان در مواجهه با مهمان و کار خانه رنج می‌کشند و من هم سال‌ها، بی‌آنکه خیلی کدبانو باشم، از این مسئله رنج کشیدم. این‌طور خانه برایم از محل وظایف اجباری تبدیل شد به محل راحتی و آسایش. الان با این نگاه، همسرم هم نیمه‌وظایف خودش را به‌راحتی برعهده می‌گیرد.» نرگس نیز، پس از تأیید حرف‌های سهیلا، اضافه می‌کند: «پیش‌فرض این است که زن باید مرتب‌تر، تمیزتر، باسلیقه‌تر و خلاصه بیشتر درگیر کارهای منزل باشد و اگر چنین نباشد زَنیّت ندارد!» او در اشاره به احساسات متناقض خود در خصوص مشارکت بین زوجین می­گوید: «کلاً مفهوم مشارکت، نه فقط در کار خانه بلکه در امور اقتصادی و کلاً مدیریت زندگی، جایگاه سنتی برتر مرد در ذهن مرا متزلزل کرده است. مشارکت زوجین در همۀ کارها و امور زندگی از خیلی جهات خوب است و به من آزادی داده اما گاهی خیلی احساس تنهایی می‌‌کنم و فکر می‌‌کنم بیشتر از همسرم بار روی دوشم است، من بیشتر در قبال خانه احساس مسئولیت دارم اگرچه به ظاهر با هم مشارکت زیادی داریم.»

آیا دعوا بر سر شستن ظروف دعوای برابری است؟

به‌رغم بحث داغ مشارکت برابر زن و مرد در کار خانه، هنوز معنا و مصداق «برابری» در انجام کار خانه به‌ صورت دقیق مشخص نیست. مریم، ۳۷‌ساله و نقاش، با تأکید بر لزوم «مشارکت»، مخالف استفاده از عبارت «تقسیم‌بندی کار خانه» است: «مشارکت با تقسیم‌بندی خیلی فرق دارد. اینکه تو چقدر پول در می‌آوری من چقدر، اینکه تو چقدر کار کردی من چقدر، درست مثل این است که لقمه‌های خوراک هم را بشماریم و بگوییم چون من بیشتر کار کردم باید بیشتر بخورم. مشارکت یعنی دیدن همدیگر، دیدن کارهای همدیگر و درک نقش­های همدیگر. اگر خوب دقت کنیم از دیرباز هم می‌گفتند زندگی مشترک، اما چرا در عمل شد این وظیفۀ تو، آن وظیفۀ من.» محبوبه، ۳۶‌ساله و روزنامه‌نگار، معتقد است در ایام نوجوانی در خصوص برابری کار زن و مرد در خانه دچار سوءتفاهم بوده است: « زمانی که نوجوان بودم از پدرم شاکی بودم که چرا در خانه کار نمی‌کند، در‌ حالی ‌که مادرم خانه‌دار بود! الان فکر می‌کنم افکارم خیلی کودکانه بوده چون پدرم کارش کفاشی بود، صبح می‌رفت ظهر می‌آمد، ناهار می‌خورد، استراحتی کوچولو می‌کرد، می‌رفت، باز شب می‌آمد. واقعاً خستگی جسمی داشت. توقع بیجایی بود که در خانه هم کار کند. انتظار داشت شب که می‌آید مامانم خانه باشد و شامی، حتی شده ساده و حاضری، آماده باشد. من همیشه فکر می‌کردم بابا دارد زور می‌گوید، در‌ حالی‌ که این یک تقسیم کار منصفانه بود اگرچه انتخابی نبود. در ازدواج سنتی هر کسی به طور خودکار رفته در نقش از پیش‌تعیین‌شده­اش. مامانم همیشه آرزو داشت به‌لحاظ مالی مستقل شود و شاغل باشد که خب نتوانسته بود ولی به نظرم باید با نقشش کنار می‌آمد که نیامد و این نوعی نارضایتی در او ایجاد کرد که به من هم منتقل شد. سالهاست پدرم فوت شده و من همیشه خودم را برای داشتن چنین تصور احمقانه‌ای نسبت به پدرم سرزنش می‌کنم.» به ‌این ‌ترتیب، به دلیل نبود تعریف روشن و مشخصی از عبارت «برابری در کار خانگی» بسیاری از خانواده‌ها ممکن است دچار سوءتفاهم شوند و با بحث و مجادله پیرامون این موضوع، روابط عاطفی خود را مخدوش کنند. زهرا، ۳۲ساله و خانه‌دار، معتقد است مشارکت و عدم مشارکت برای همۀ زوج‌ها دستاورد مشابهی ندارد: «اینکه مشارکت چیز خوبی هست یا بد بستگی به این دارد که چقدر زن و مردی که با هم زندگی می‌کنند به تفکیک نقش جنسیتی اعتقاد دارند یا ندارند. شاید زنی که کار خانگی را زنانه می‌داند از مشارکت همسرش خوشش نیاید و آن را حتی دخالت هم بداند. همین‌طور مردهایی که چنین نگرشی دارند با انجام کار خانگی احساس انزجار ‌کنند و موجب سرد شدن رابطه‌شان ‌شود. واقعاً نسخه‌ پیچیدن برای همه که بخواهند طرفشان را در کار خانه همگام کنند غلط است. این مخصوصاً برای زن‌هایی که شوهری کاملاً سنتی دارند و خودشان برابری‌طلب‌اند می‌تواند دعوا و جدایی پیش بیاورد. کار کردن و مشارکت در خانه به سیستم فکری زن و مرد مربوط است. بنابراین، تا ریشۀ ماجرا یعنی سیستم فکری عوض نشود، چالش سر مشارکت آقایان فقط اوضاع خانه را بدتر می‌کند. من شخصاً در این مورد خیلی تلاش نمی‌کنم. بیشتر سعی می‌کنم آن قسمت عاطفی و قدرتی همسرم را برای کمک‌دهی درگیر کنم که مثلاً چقدر کمرم درد گرفته، یا مثلاً زورم نمی‌رسد این شیشه را پاک کنم می‌شود کمکم کنی یا اینکه وقتی کاری را برایم انجام می‌دهد تشویقش می‌کنم می‌گویم اگر کمک نمی‌کردی از پسش برنمی‌آمدم. این برای من جواب می‌دهد چون ذهنیت شوهر من که جنس کار خانه زنانه است هرگز عوض نمی‌شود، پس من اگر بخواهم مشارکتش را داشته باشم فقط می‌توانم از موضع قدرت واردش کنم، نه از این در که مثلاً ببین این کار خانه ماهیتاً زنانه نیست و هیچ جا روی ظرفشویی برچسب مخصوص زنان نخورده.»

یکی از پیچیدگی‌های بحث مشارکت در کار خانه این است که در تجربه تعداد زیادی از زنان، کار خانه صرفاً موضوعی عینی و مادی نیست که باید با کمک یکدیگر انجام شود، بلکه به موضوعی عاطفی و احساسی تبدیل شده است؛ برای برخی محلی برای دریافت توجه است؛ مثلاً مریم از این ناراحت نیست که همسرش در کار خانه مشارکت نمی‌کند، بلکه از این دلخور است که به ‌اندازۀ کافی توجه دریافت نمی‌کند: «برای من بیشتر آن حس تنها بودن در وظایف خانه سخت بود. حتی اگر همسرم می‌آمد کنارم و هیچ کاری هم نمی‌کرد، انجامش برایم راحت‌تر می‌شد. من فکر می‌کنم بیشتر آن حس همراهی که از همسرت می‌گیری مهم است. ممکن است گاهی شوهرت کار خاصی نکند ولی حس همراهی بهت بدهد. در مقابل آن حس طلبکار بودن است، مثلا طلبکار از اینکه چرا خانه مرتب نیست.» برای برخی دیگر عامل ایجاد احساس قدرت شخصی است: «بزرگ‌ترین لذت من آن جایی است که احساس قدرت و برابری می‌کنم، یعنی وقتی که همسرجان در آشپزخانه مشغول است و من مشغول مطالعه و رتق و فتق امور شخصی.» برای زهرا اما کار خانه نوعی وسیلۀ ابراز عشق است: «کار خانه از دید من ابراز عشق است. من می‌دانم که برای همسرم نظافت و آشپزی مهم است و من هر وقت از رابطه‌ام راضی باشم به این چیزها اهمیت می‌دهم چون می‌خواهم خوشحالش کنم ولی اگر ناراضی باشم دست و دلم به هیچ کاری نمی‌رود. ابراز محبت شوهرم هم یک جاهایی می‌تواند با همکاری در کارهای خانه باشد، وقتی به این مسائل بها می‌دهد، حس می‌کنم به این خانه تعلق دارد و بهم امنیت روانی می‌دهد.» به ‌این‌ ترتیب، همواره این احتمال وجود دارد که دعوا بر سر مشارکت در کار خانه هر چیزی باشد جز دعوا بر سر مشارکت در کار خانه!

دعوای کار خانه در ایران: تلفیق سنت و مدرنیته!

مشارکت زن و مرد در کار خانه پدیدۀ روز در جهان مدرن است که به‌سرعت وارد جامعۀ سنتی ما می‌شود، جامعه‌ای که از پیش نقش‌ زن و مرد را در خانه تعیین و تقسیم، و در ناخودآگاه خود، زن را موجودی خانگی تعریف کرده است. راه انداختن کارزار خانگی برای مشارکت دادن مردان در کار خانه و به دنبال آن غر زدن و شکایت و عصبانیت از عدم همکاری و همراهی مردان در خانه خوانشی ساده و سردستی از این پدیدۀ مدرن است. شاید پیش از راه انداختن هر مجادله و دعوایی دربارۀ کار خانه، مؤثرتر آن باشد که به بازاندیشی واژه‌هایی مثل خانه، کار خانه، زنانگی و مردانگی بپردازیم و از خود بپرسیم منظور از چسباندن واژۀ برابر به مشارکت در کار خانه چیست؟ مصداق این برابری چیست؟ مشارکت برابر زن و مرد در خانه چگونه تحت‌تأثیر مفاهیم دیگر مثل زنانگی، مردانگی، صمیمیت، خانه، خانواده، ارتباطات اجتماعی، تمیزی و زیبایی خانه قرار می‌گیرد و چه اثری بر آنها می‌گذارد؟ آیا در مفهوم مدرن مشارکت زن و مرد در خانه، کار خانه یک بار سنگین تلقی می‌شود که باید با تقسیم آن از فشارش کاست، یا برعکس، مهارتی در نظر گرفته می‌شود که ارتباط مستقیمی با سبک زندگی و کیفیت زندگی افراد، خانواده و زوج دارد؟ آیا می‌توان یک مفهوم مدرن را گرفت و در شبکۀ درهم‌پیچیدۀ مفاهیم و ذهنیات سنتی جا داد و به تناقضات متعاقب آن فکر نکرد؟ پروانه با تعجب از تناقضات ذهنی خود می‌گوید: «من اینجا در فرانسه خیلی این را می‌بینم؛ مردانی با شغل خیلی پایین‌تر از زن و مردان خانه‌دار! خیلی هم خوشحال‌اند. در حالی‌ که من با اینکه خودم را خیلی هم روشنفکر می‌دانم وقتی می‌بینم دوستم که دکتر است، شوهرش کارگر است، سریع در ذهنم می‌آید: وا چرا؟ ولی خودشان هیچ مشکلی ندارند. احتمالاً مردهای ایرانی هم همین کلیشه را از قدیم در ذهن دارند که دوست دارند زن توی خانه باشد، بیاید استقبالشان و غذا آماده باشد.» پونه، ۳۵‌ساله و روان‌شناس، با خنده می‌گوید: «راستش این تصویر که شوهرم از سر کار خسته می‌آید و من برایش میز غذا چیدم و لباس خوب پوشیدم و به خودم و خانه رسیدم قلباً هنوز خیلی برایم جذاب است با اینکه از لحاظ تئوریک معتقد به برابری زن و مرد در کار خانه هستم. تصور مرد خانه‌دار هم اصلاً برایم جذاب نیست! صادقانه بخواهم بگویم مرد خانه‌دار به نظرم مرد نیست.» به‌علاوه، همچنان در ذهن زنان جوان امروزی این اندیشه وجود دارد که برای مشارکت دادن مردان در کار خانه می‌توان به لطایف‌الحیل قدیمی زنانه متوسل شد. محبوبه می‌گوید: «رابطۀ جنسی و جذابیت‌های زنانگی همچنان نقطه ضعف مردان هست. خیلی از زن‌ها خواسته‌های مالی یا توقعات عجیب را می‌گذارند این وقت‌ها طرح می‌کنند. خب، چه اشکالی دارد ما آن گره‌های رابطه، مثلاً همین مشارکت در کار خانه را خیلی نرم در زمان چنین روابطی طرح کنیم.» زنان اکنون سال‌هاست، با شیوه‌های ساده یا پیچیدۀ گوناگون، تلاش دارند مردان را تغییر دهند و آنها را در بخش‌های مختلف زندگی همسو و همراه کنند. با ‌این‌ حال، شاید بهتر باشد پیش از تلاش برای تغییر مردان، کمی به خودمان، به ذهن زنانه‌مان که در طول قرن‌ها شکل گرفته نظری بیندازیم و به بازاندیشی و بازسازی این ذهنیت زنانه بپردازیم، شاید به این نحو، با تغییر ذهنیت زنانه، ذهنیت مردانه نیز بدون نیاز به جنگ و تلفات زیاد تغییر کند.

 

مطلبی که خواندید مربوط به بخش “ذهن و بدن” شماره‌ی ۳۲ ماهنامه‌ی زنان امروز می باشد.

خرید اشتراک آنلاین و خواندن شماره ۳۲

خرید نسخه چاپی شماره ۳۲

در مورد این نویسنده

مدیر سایت

کامنت گذاشتن

برای نوشتن یک کامنت اینجا کلیک کنید