بررسی‭ ‬دلایل‭ ‬نارضایتی‭ ‬جنسی‭ ‬بین‭ ‬زوج‌های‭ ‬ایرانی‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

در سال ۱۳۸۶، دبیر همایش خانواده و سلامتی در ایران، اعلام می‌کند که ۵۰ تا ۶۰ درصد طلاق‌ها در ایران ناشی از مشکلات و اختلالات جنسی است. این آمار در ۱۳۸۹ تکرار می‌شود. نسرین تهرانی، مدیر مرکز سلامت خانواده در این سال اعلام می‌کند که آمارهای رسمی از پژوهش‌ها نشان می‌دهد عامل ۵۰ درصد طلاق‌ها مشکلات جنسی است. به گزارش سلامت‌نیوز، در فروردین ۱۳۹۶ معاونت بهداشت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی نیز اعلام می‌کند، طبق پژوهش‌های انجام شده، ۶۳درصد زوجین از روابط جنسیشان ناراضی‌اند و درنتیجۀ مطالعه‌ای که بر روی ۴۰۰ خانواده صورت گرفته نارضایتی جنسی در صدر اختلافات زوجین و علت اصلی طلاق است. پرسش این است که: در طول نُه سال آگاهی از بحران در روابط جنسی خانواده‌ها تا‌کنون چه اقداماتی برای خروج از بحران صورت گرفته است؟

۵بحران در اتاق‌خواب

در سال ۱۳۸۶، دبیر همایش خانواده و سلامتی در ایران، اعلام می‌کند که ۵۰ تا ۶۰ درصد طلاق‌ها در ایران ناشی از مشکلات و اختلالات جنسی است. این آمار در ۱۳۸۹ تکرار می‌شود. نسرین تهرانی، مدیر مرکز سلامت خانواده در این سال اعلام می‌کند که آمارهای رسمی از پژوهش‌ها نشان می‌دهد عامل ۵۰ درصد طلاق‌ها مشکلات جنسی است. به گزارش سلامت‌نیوز، در فروردین ۱۳۹۶ معاونت بهداشت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی نیز اعلام می‌کند، طبق پژوهش‌های انجام شده، ۶۳درصد زوجین از روابط جنسیشان ناراضی‌اند و درنتیجۀ مطالعه‌ای که بر روی ۴۰۰ خانواده صورت گرفته نارضایتی جنسی در صدر اختلافات زوجین و علت اصلی طلاق است. پرسش این است که: در طول نُه سال آگاهی از بحران در روابط جنسی خانواده‌ها تا‌کنون چه اقداماتی برای خروج از بحران صورت گرفته است؟

دکتر عفت‌السادات مرقاتی خویی، سکسولوژیست و دانشیار دانشگاه علوم پزشکی تهران، در توضیح اقدامات نهادی صورت‌گرفته در مورد مشکل نارضایتی جنسی زوجین می‏گوید: «قبل از هر چیز باید بگویم، در خصوص کمک به خانواده‏های ایرانی در زمینۀ مشکلاتی از این دست، در سطح نهادی، به نظر می‌رسد اقدام جدی و پیگیر نداشته‌ایم. طبیعتاً مطالعات ملی هم در این زمینه انجام نشده، درنتیجه ارقام و یافته‌های قابل استناد در دسترس نیست. کلینیک و مراجع ذی‏صلاح تحت کنترل و نظارت هم محدودند. این در حالی است که ما متخصص کم نداریم ولی نه کلینیکی برای این متخصصان وجود دارد و نه حمایتی می‏شوند. شاید دلیل این نقصان به رسمیت نشناختن این حوزۀ تخصصی در کشور است. طبیعی است که در این شرایط دسترسی مردم به خدمات حوزۀ سلامت جنسی و یافتن متخصصانی که به مشکلات زندگی زوجین بپردازند محدود خواهد بود. خدمات باید نظام‌مند باشد و با پشتوانۀ حمایتی در سطح ملی تعریف شود. مردم نیز مرجع معتبر قابل‌اعتماد خواهند داشت تا مشکلاتشان را مطرح کنند. تقریباً ۷۰ درصد زوج‏هایی که به ما مراجعه می‏کنند شکایت اصلی‏شان مشکلات و تعارضات جنسی است نارضایتی‌های جنسی در مردان و زنان به‌وفور دیده می‌شود.»

بالا رفتن آمار طلاق، با در نظر گرفتن نارضایتی جنسی به عنوان عامل ۵۰-۶۳ درصد از طلاق‌ها در ایران، خود حکایت روشنی است از وجود بحران در اتاق‌خواب خانوادۀ ایرانی. در فاصلۀ نه سالی که از اعلام این بحران در روابط خانوادۀ ایرانی می‏گذرد، بسیاری از زنان شرایط تلخ زندگی زناشویی‏شان را همچنان تحمل می‌کنند. زنانی که الزاماً طلاق نگرفته‏اند و به همین دلیل هم کسی از وضعیت آنها نمی‏پرسد.

سهیلا ۴۹‌ساله یکی از این زنان است: «۱۸‌سالم بود ازدواج کردم با پسر همسایه‏مان. تو رودربایستی. دوستش نداشتم. از اول هم سرد‌مزاج بودم. الان هم می‌آید طرفم ازش می‏ترسم. رابطۀ جنسی با او را دوست ندارم. خیلی اذیتم کرده. کنترلم می‌کند. یک‌جورهایی هم بهم مشکوک است. به همه چیزم کار دارد، به لباس پوشیدنم، موسیقی گوش دادنم. چند وقت پیش بهش گفتم بیا جدا شویم. گفت من دوستت دارم. گفتم ولی من تو را دوست ندارم. گفت به‌جهنم. طلاقم نمی‌دهد. هر روز دارم چوب‌خط می‏زنم تا زندگی‌ام زودتر تمام شود. از اول هم بچه بودم ازدواج کردم، گفتیم ازدواج می‏کنیم ابرو برمی‏داریم، هر لباسی دلمان خواست می‏پوشیم. فکر کردیم چه خبر است. ولی الان حس می‏کنم توی یک زندگی گیر کردم. دوستش ندارم. بچه‌ها می‌گویند بابا ابراز محبت بلد نیست. او دیگر در همان دهۀ ۴۰ گیر کرده، همان جوری فکر می‌کند و زندگی می‌کند. دیگر همین است که هست. منم با همین شرایط دارم زندگی می‌کنم.»

 

رابطۀ جنسی، پیامد رابطۀ رمانتیک

رابطۀ جنسی یکی از مهم‌ترین اهداف تشکیل واحد خانواده است. خانواده قرار است محملی برای برآوردن نیازهای جنسی زن و مرد در چارچوب قوانین مستقر و نظم موجود باشد. با وجود این، بسیاری از زنان و مردان از نداشتن رابطۀ جنسی مناسب در زندگی زناشویی رنج می‌برند.

دکتر نازی اکبری، روان‌شناس، می‌گوید: «قاعدتاً زن مدرن امروز از نیازهای جنسی خود به عنوان امری طبیعی آگاه است. اما فقط آگاهی از نیاز و درخواست رابطۀ جنسی خوب به‌دست آوردن مطلوب آن منجر نمی‌شود. زوجین می‌بایست اشکال در ارتباط جنسی‌شان را در نوع رابطه و وابستگی زناشویی‌شان جست‌و‌جو کنند و نه در خود ارتباط جنسی. در این مواقع رابطه از جای دیگری لطمه دیده که بازتاب آن در رابطۀ نزدیک مقاربتی نشان داده می‏شود.»

دکتر خویی نیز با تأکید بر نقش احساسات در رابطۀ جنسی می‏گوید: «رابطۀ زناشویی اصولی پیامد رابطه‌ای رمانتیک و سالم است. دو نفری می‏توانند با هم رابطه برقرار کنند که همدیگر را بخواهند. از ابتدای روز، زمانی‏ که زوجین با هم رابطۀ دوستانۀ کلامی‌ـ‌عاطفی داشته باشند، این رابطۀ خوب پیامدش عمل جنسی می‏شود. عمل جنسی وظیفه نیست. متأسفانه بین ما ایرانی‏ها تبدیل به فرهنگ و سنتی شده است که آن را در قالب وظیفه می‏فهمیم. هر دو جنس فکر می‏کنند چون بینشان قراردادی به نام ازدواج امضا شده و محصولش یکی دوتا بچه است، عمل جنسی نیز وظیفه‌ای کنار وظایف دیگرشان است. پس این ارتباط همیشه باید بینشان برقرار باشد.»

بنابراین برهم خوردن تعادل عاطفی در رابطه و بروز خشونت‏های کلامی و رفتاری، رفتارهای توأم با قدرت‏طلبی و حس مالکیت و کنترلْ تعادل احساسی را در رابطه برهم می‌زند. در این میان، خشونت‏های اجتماعی‌ـ‌اقتصادی در ارتباطات خانوادگی نیز بازتاب می‏یابند. این در حالی است که برقراری رابطۀ جنسی موفقیت‏آمیز مستلزم حفظ رابطۀ عاطفی و احترام بین طرفین و به محصول نشاندن رابطۀ زوجی رمانتیک است.

دکتر خویی در این‌باره می‏گوید: «البته ازدواج سطح تعهد افراد را بالا می‌برد ولی تصور اینکه ازدواج به‌تنهایی ضامن استحکام رمانس در رابطۀ زن و شوهر است اشتباه است. غذایی را تصور کنید که از‌جمله غذاهای مورد علاقۀ شماست و همیشه برای اشتهای شما محرک بوده است. اگر تجربه‌های ناگواری با سرو این غذا داشته باشید، مثلاً یک ‏بار بدون نمک بخورید، بار دیگر آن غذا تمیز نباشد و حشره‌ای در آن پیدا کنید و نتوانید آن غذا را بخورید، به‌تدریج از لیست غذاهای مورد علاقه‏تان حذف می‏شود. در مورد روابط زناشویی هم این گونه است. فرد می‌تواند به‌راحتی خودش را از لیست محرکات همسر خود خارج کند. اگر بر تقویت رابطۀ جنسی سرمایه گذاری نکند و در این جهت تلاش نکرده باشد، قسمت جنسی مغز آرام‌آرام آن محرک را کنار می‏گذارد. این باور درست نیست که، برای یک مغز جنسی و ارگان جنسی، یک محرک جنسی همیشه محرک خواهد ماند. بنابراین زوج‌ها نیاز به آموزش و خودارزیابی دارند. اگر بخواهند روابط جنسی‏شان را عمیق‌تر کنند و تا پایان عمر از زندگی جنسی‌شان لذت ببرند، معنویت، پتانسیل‌های یک رابطه و تعامل صحیح و عمیق را تجربه کنند، الزاماً باید روی تعاملات جنسی‌شان کار کنند.»

در روایت سهیلا، کنترل‌گری شوهر می‌تواند عامل از بین رفتن احساس و میل جنسی زن نسبت به او باشد. در عین حال همین کنترل‏گری به دلیل نداشتن رابطۀ مناسب با همسر نیز به وجود می‌آید. اینکه سهیلا از ابتدا بدون احساس و علاقه وارد رابطه‏ای شده است می‌تواند دلیل سردمزاجی او و کنترل‏گری شوهرش باشد.

با این‌حال در مواردی هم سردمزاجی در اثر رابطۀ جنسی بد و بی‌توجهی شوهر به نیازهای جنسی زن بروز می‌کند. شهره ۴۹‌ساله که همسرش را بر خلاف میل خانواده و عاشقانه برگزیده است، مدتی پس از ازدواج، در اثر رابطۀ جنسی بد دچار سرد‌مزاجی می‌شود. می‌گوید: «در رابطۀ جنسی اصلاً نمی‏دانستم چی به چیست. اولش تجربۀ هیجان‏انگیزی بود ولی بعدش اصلاً لذت نمی‏بردم. با وجود اینکه از او بچه هم داشتم، در همان پنج سال اول سرد‌مزاج شدم. همه‌اش به خودم می‏گفتم رابطه نباید این‌جوری باشد، به همسرم هم می‌گفتم، ولی با اینکه آدم تحصیل‏کرده و باسوادی بود می‏گفت رابطه همین است دیگر، بیشتر از این نیست. سنم که به ۳۵ رسید تغییر کردم. از سرد‌مزاجی بیرون آمدم، خیلی دلم یک رابطۀ گرم می‏خواست ولی متأسفانه اصلاً نداشتم. بی‏توجهی‏های همسرم هم مزید بر علت بود. زندگی سرد بی‏هیجانی داشتم. کم‏کم همسرم با زن و دخترهای دیگر رابطه گرفت. چون ظاهراً او هم از رابطه‏ای که داشتیم راضی نبود. بینمان مشاجره بود. اعتیاد به مواد‌مخدر هم باعث شده بود خشونتش خیلی زیاد شود. در آن وضعیت در زندگی احساس امنیت نمی‏کردم. تصمیم گرفتم جدا شوم. اواخر زندگی مشترکم دلم می‌خواست کلۀ شوهر سابقم را بکنم. فکر می‌کردم دیگر اصلاً با مردها نمی‏توانم بمانم. الان هم که بهش فکر می‏کنم اگر روزی شوهر سابقم را ببینم، باز هم نمی‏توانم رابطۀ خوبی باهاش بگیرم. انگار دشمنم است. ولی خوشبختانه با کسی آشنا شدم و دوباره ازدواج کردم. در این رابطه خیلی احساس آرامش دارم. تازه فهمیدم رابطه یعنی چی. دوباره شدم همان آدم مهربان دورۀ جوانی. الان می‌بینم که دو نفر اگر رابطۀ جنسی خوبی با هم نداشته باشند خشونتشان زیاد می‌شود. واقعاً برای جلوگیری از خشونت یکی از راه‌ها این است که به مردم یاد بدهند رابطۀ زناشویی خوبی داشته باشند.»

دکتر خویی نیز معتقد است: «این رابطۀ جنسی مشکل‏دار است که باعث می‌شود زوج‌ها از هم فاصله بگیرند… جنگ و جدل‏ها باعث ایجاد خشونت علیه زنان، خشونت علیه مردان و اختلال در سلامت جنسی و ایجاد رفتارهای مخاطره‏آمیز جنسی می‌شود. نتیجۀ چنین رابطه‌ای مردی است که زنش را به دلیل نداشتن رابطۀ جنسی هفته‌ای چند بار مورد خشونت قرار می‌دهد و زنی است که به خاطر مشکلات جنسی‌اش مدام اشیا را پرتاب می‌کند و مردش را زخمی می‏کند. دلیل این گونه خشونت‌ها را باید در رابطۀ جنسی جست‌و‌جو کرد. حتی کودکانی که در آن خانه هستند نمی‌توانند شرایط خوبی داشته باشند. به عبارتی این‌گونه روابط بین والدین اثرات منفی مستقیم بر زندگی جنسی آنها در بزرگسالی خواهد داشت. مادری که نیازهای جنسی‌اش رفع نمی‏شود و از زندگی رمانتیکش لذت نمی‏برد نمی‏تواند خوشحال باشد و در‌نتیجه نمی‌تواند برای بچه‌هایش مادر خوبی باشد. بنابراین در این شرایط خانه فضای امنی هم برای کودکان نیست.»

 

ناتوانی جنسی مردان

سحر ۳۲‌ساله است. نُه سال از ازدواجش می‌گذرد. وقتی پای صحبتش می‏نشینی بزرگ‌ترین مشکل زندگی مشترکشان را در اتاق‌خواب می‏داند. این مشکل چند سال بعد از ازدواجشان به وجود آمده است. او که خودش را زن گرم‌مزاجی می‌داند غالباً به خاطر رابطۀ جنسی سرد شوهرش غمگین و ناامید است. نمی‏تواند در مورد آن با کسی صحبت کند. شوهرش هم غالباً از حرف زدن در این مورد می‏گریزد. سحر بارها تصمیم به طلاق گرفته ولی به خاطر هزینه‏های اجتماعی آن باز هم در کنار شوهرش مانده است. او به‌تازگی برای حل مشکلش به سکسولوژیست مراجعه کرده اما شوهرش حاضر نیست با سحر همراه شود و بدون حضور او هم کار درمان خوب پیش نمی‏رود. سحر می‏گوید: «با اینکه به نظر می‏رسد میل جنسی‏اش کم است اما یک بار فهمیدم که با زنی خوش‌و‌بش می کند و آن زن هم به او ابراز علاقه می‌کند. وقتی این را فهمیدم قهر کردم و می‏خواستم از او جدا شوم.»

دکتر نازی اکبری می‏گوید: «اکثر زنان بر این باورند که کاهش ارتباط جنسی مردان با همسرانشان به دلیل ارتباط‌های دیگرِ مردان یا تنوع‌طلبی آنهاست. در حالی که این می‏تواند فقط یکی از عوامل بی‌میلی مردان به مقاربت باشد و ممکن است عوامل متعدد دیگری در این امر دخیل باشد. این عوامل را برمی‌شماریم:

  • درگیری ذهنی مردان یکی از عمده‏ترین عوامل کاهش میل جنسی است. نگرانی‌های کاری و مالی خصوصاً در فرهنگی که مسئولیت نان‌آوری بر دوش مردان است موجب می‌شود مردانی که توانایی مالی ندارند خود را مرد کاملی ‌نبینند و این امر روی مردانگی آنها تأثیر به‌سزایی می‌گذارد.
  • اضطراب یکی دیگر از عوامل مؤثر در این امر است. مشاهده شده که حتی مردان در شروع زندگی مشترک و برقراری رابطۀ جنسی، به دلیل خجالت و ترس از ناتوانی، مضطرب می‏شوند و این اضطراب باعث ناتوانی آنها در برقراری ارتباط می‏شود.
  • یائسگی مردانه یا آندروپوز از عوامل تأثیرگذاری‏ است که کمتر به آن پرداخته شده است. با بالارفتن سن مردان، ترشح هورمون مردانۀ تستوسترون به‌تدریج کاهش می‏یابد. کاهش این هورمون و ایجاد اختلالات در برخی عملکردهای سیستم جنسیِ مردان به یائسگی آنها می‌انجامد. البته سرعت این کاهش در افراد، تحت تأثیر فشارهایروانی، برخی داروها، بیماری‏های مزمن نظیر دیابت، بیماری‏های تنفسی و کلیوی، متفاوت خواهد بود.

یائسگی واژه‏ای است که معمولاً برای کاهش هورمونی زنان استفاده می‏شود و بسیاری افراد از‌جمله خود مردان از اینکه این امر برای آنها هم اتفاق می‏افتد آگاه نیستند. همین ناآگاهی مانع از درمان و بررسی‏های به‏موقع می‌شود و عوارض متعددی برای فرد حتی در سنین پایین ایجاد می‌کند چراکه آندروپوز یا یائسگی مردانه همیشه در سنین بالای ۵۰ بروز نمی‏کند .در اکثر مواقع به دلیل ناآگاهی مردان از آندروپوز، آنها علت این بی‌میلی جنسی را جذاب نبودن یا پیر شدن همسرشان می‌دانند.

  • خستگی و افسردگی مردان بر توانایی جنسی آنان تأثیرگذار است.
  • تجربۀ تعرض جنسی مرد در کودکی عامل مؤثر دیگری است. یکی از مراجعان من مرد ۳۷‌ساله‏ای بود که با وجود اینکه از نظر جنسی مشکلی نداشت چون در کودکی مورد آزار جنسی دایی خود قرار گرفته بود از ارتباط جنسی با زنان عاجز بود.
  • در مواردی مشاهده شده که مردان، به دلیل اجتناب از وابستگی به همسر، به خودارضایی روی می‌آورند که این هم از بعد روان‌شناختی جای تحلیل دارد.
  • نقش و برخورد خود زن‌ها هم در کاهش رابطه بسیار مهم است. با موارد بسیاری مواجه می‌‌شویم که زنان تصور می‌کنند در رابطۀ زناشویی موفق‌اند در حالی که همسرانشان از رابطه توقعات دیگری دارند. مثلاً خانمی معتقد بود برای برقراری ارتباط همیشه آماده بوده اما نظر همسرش این بود که او هیچ‌‌گاه برای مقاربت پیشقدم نمی‌شده و این به مرد حس بدی می‌داده، چراکه احساس می‌کرده از دید همسرش فقط نان‌آور خانه و پدر فرزندان است و برای زن هیجان انگیز نیست.
  • عامل دیگر در تخریب ارتباط زناشویی گفت‌و‌گو نکردن زوج‏ها در مورد نیازهای جنسی‏شان است. شرم و تابویی با این امر همراه است و آموزش صحیح در این زمینه داده نمی ‌شود.»

 

زنانی که سکوت می‏کنند

حمیده ۴۷ سال دارد. او مادر یک دختر و یک پسر دانشجوست. حمیده هم سال‌ها در رابطۀ جنسی‏ با شوهرش مشکل داشته است. او شوهرش را در رابطۀ جنسی ضعیف می‌داند و در این باره می‌گوید: «با خاله‌ام در مورد مشکلمان صحبت کردم. او هم به من کتابی داد که با غذادرمانی و… مشکلات جنسی زنان و مردان را حل می‌کرد. مثلاً می‏گفت مردها باید چه چیزهایی بیشتر بخورند و ز‌ن‌ها چه چیزهایی تا بتوانند به لحاظ جنسی با همسرشان در تعادل باشند. راستش خیلی فایده‌ نداشت… هیچ‌وقت به روان‌شناس مراجعه نکردم. چون شوهرم هم خیلی آدم سختگیری است… در این مورد با هم حرف نمی‏زنیم.»

دکتر خویی معتقد است زنان کمتر از مردان به کلینیک‏های مشاورۀ جنسی مراجعه می‏کنند. دلیلش این است که «زن‌ها بر این باورند که باید میل کمتری داشته باشند. چون زن‌اند، نباید نیاز جنسی‏‌شان‌ را بگویند و تصور می‌کنند که اصولاً همۀ زنان بی‏میل‌اند و این تعجبی ندارد! فکر می‌کنند باید تمایل جنسی کمتری نشان بدهند چون، در طول روز، بچه و کارِ خانه آنها را خسته می‏کند. درنتیجه خیلی منطقی است که نیاز جنسی‏‌شان کم باشد. این نگرش در این کشور همه‌گیر شده است و به عنوان اختلال و مشکل مطرح نمی‌شود… زن‌های زیادی هستند که در این مورد مشکل دارند و دم نمی‌زنند. خوشبختانه چون مردان راحت‌تر در مورد مسائل جنسی‏شان حرف می‌زنند غالباً این شوهران هستند که به ما مراجعه می‌کنند… مشکلاتی که من با زنان ایرانی دارم این است که فقط مطالبه می‏کنند، هیچ اقدامی نمی‌کنند. اگر دانش جنسی که از اینجا و آنجا یاد می‏گیرند اصولی باشد خیلی هم خوب است. اما اینکه زن‌ها رفتار و عملکرد جنسی مطلوب و خوشایند را فقط از مردها مطالبه کنند، کفایت نمی‏کند. تعداد زیادی از زن‌ها می‌گویند: مرد من باید علایق جنسی مرا حدس بزند و بفهمد که من چه چیز را می‌خواهم. تا جایی که می‌دانم به دلیل پیچیدگی‌های علایق و فانتزی‌های جنسی هیچ مرد یا زنی نمی‌تواند این مسئله را پیش‏بینی ‏کنند. شما باید نیازت را بگویی. علایقت را بگویی، و مهارت‌هایت را آزادانه به همسرت نشان دهی.»

بنابراین نقش سکوت زنان در مورد میل جنسی‏شان، که بخشی به دلیل ناآشنا بودن با مکانیسم میل و بدنشان و بخشی به دلیل شرم و تابو بودن بیان نیاز جنسی زنانه است، در نارضایتی جنسی زوجین بسیار حائز اهمیت است. آگاهی جنسی زن از بدن خود و همسرش می‌تواند او را نسبت به ماهیت مشکلات زناشویی هشیار کند و در رفع آنها یاری دهد.

 

ساخته شدن انتظارات جنسی

بر خلاف تصور عام، رابطۀ جنسی انسان یکی از مهم‌ترین عرصه‏های اثرگذاری هنجارهای فرهنگی است. رابطۀ جنسی، به‌رغم غریزی بودن، برساخته و تولیدشدۀ نظام نمادین است. جایی که دووبوار از ساخته شدن زن می‌گوید و باتلر بر نقش هنجارها و ساختارهای فرهنگی در شکل گیری جنسیت تأکید دارد.

به این معنا، کدهای کلامی و رفتاری بین زوجین که باعث برانگیخته شدن میل جنسی می‌شود پیش‌تر از طریق فرهنگ و جامعه به افراد داده شده است. اینکه چه موقعیتی، چه لباس و چه رفتاری برای افراد دلالت‏های جنسی داشته باشد امری برساخته و از پیش مقرر است. افراد از دوران بلوغ و جامعه‏پذیری به دنبال شناسایی این کدها هستند. در این میان، در جامعه‌ای که شناسایی این کدها با ممنوعیت همراه است، نوجوان در دوران بلوغ با پرسش‌های متعددی روبه‏رو می‏شود که قادر به دریافت پاسخ آنها از نهادهایی چون خانواده و مدرسه نیست. در این شرایط، گروه همسالان و رسانه‏ها هستند که بخش اعظم کنجکاوی جنسی فرد را پاسخ می‏دهند، در حالی که کمترین صلاحیت را برای پاسخ‏دهی به این کنجکاوی دارند. با این حال، این پاسخ‌ها بستر روابط جنسی افراد در زندگی زناشویی را می‏سازند.

دکتر نازی اکبری در این زمینه می‏گوید: «مسائل جنسی در ایران پنهان و سرپوشیده است. تمایل جنسی امری غریزی است و حل بحران‌های جنسی و روابط غیرمتعارفی که امروزه بیشتر در ایران شاهد آن هستیم به دلیل فقدان آموزش جنسی صحیح به نوجوانان در سنین پایین‏تر است. نوجوانی که در زمینۀ ارتباطات جنسی آموزش صحیح نبیند تصور خواهد کرد که الگوی برقراری این ارتباط همان ارتباطات نمایشی در فیلم‏های پورن است و قدرت تشخیص و تمایز نخواهد داشت. اگر به همین منوال پیش رود، من و همکارانم در اتاق روان‏درمانی خود با زنان بیشتری روبه‌رو خواهیم شد که همسرانشان از آنان توقعات نامتعارف دارند و مردانی که زنانگی زنانشان را در همپایی آنان با ستارگان فیلم‌های پورن می‏بینند!»

نقش مغز در فراگیری و به‌یادسپاری محرک‌های جنسی که فرهنگ از طریق رسانه برایش تعریف کرده نیز اساسی است. دکتر خویی می‏گوید: «این جمله را فراموش نکنید: مغز مهم‌ترین ارگان جنسی است. محرک‌های جنسی انسان یونیک است، هر محرکی مغز شما را تحریک نمی‌کند. در هر جایی هم مغز شما تحریک نمی‏شود. پس اگر مغز مهم‌ترین ارگان جنسی است، محرک‏های جنسی هم یونیک است، ما هم می‏خواهیم سالیان سال این محرک باقی بماند، باید چه کنیم؟ پورنو با مغز ما چه می‌کند؟ وقتی محرک واقعی داریم که همان همسرمان است، پورنو محرک‌های غیر‌واقعی را وارد ذهن ما می‌کند. وقتی محرک جنسی واقعی وجود دارد آیا ضمانتی هست که محرک‌های غیرواقعی و مزاحم در زمان رفع نیاز جنسی به عنوان مداخله‏گر وارد تعامل جنسی زن و شوهر نشوند؟ هیچ ضمانتی وجود ندارد. بنابراین این محرک غیرواقعی ذهن را مختل می‌کند و این‌قدر مختل می‌کند که بعضاً افراد را به آن وابسته می‏کند. ما مراجعان زیادی داریم که می‏گویند ما نمی‌توانیم با همسرمان رابطۀ جنسی مناسب بگیریم. می‌پرسیم: «شما رفتارهای اعتیادگونه دارید؟ محرک جنسی مصنوعی دیگری مانند پورنو دارید؟» می‌گوید: «بله، من بیشتر از فیلم‌های پورن استفاده می‌کنم.» می‌پرسیم: «اگر شما از این فیلم‌ها استفاده نکنید، هیچ پاسخ جنسی به لحاظ ذهنی و جسمی ندارید؟» پاسخ می‌دهد: «خیر، من با این مواد مصنوعی خودم را تحریک می‌کنم.» آیا افرادی که اعتیاد به پورنوگرافی دارند می‌توانند رفتار جنسی مناسبی با همسرشان داشته باشند؟ پاسخ تقریباً منفی است. این اعتیاد خیلی شبیه فردی است که هروئین می‌کشد، یا آدمی که به کار یا خرید معتاد است. ما این افراد را در دسته‌بندهای مبتلایان به اعتیاد می‌بریم… افرادی که به مواد جنسی مثل پورنوگرافی، اینترنت، چت‌روم، عکس و چیزهای دیگر معتادند، در کلینیک اعتیاد جنسی، به آنها برای ترک اعتیاد کمک می‏شود.»

 

نقش آموزش و آگاه‌سازی جنسی

بسیاری از متخصصان از نبود آموزش و آگاهی جنسی در دامن زدن به مشکلات و تعارضات زناشویی سخن می‌گویند. رابطه‌ای که بدون شناخت و آگاهی جنسی کافی دختران و پسران قبل از ازدواج و فقط بر پایۀ یافته‏ها و کنجکاوی‏های آنان شکل می‌گیرد خالی از مشکل نخواهد بود. در خلأ نبودِ چنینی آگاهی‌ای از کیفیت رابطۀ عاطفی و جنسی بین زن و مرد، دوره‏های محدود آموزش پیش از ازدواج تا چه حد قادر است به شکل‏دهی رابطۀ زناشویی کمک کند؟ بی‌شک آموزش جنسی نیز همچون هر آموزش دیگری امری پیوسته و درازمدت است و با چند ساعت سخنرانی برای زوجین تأمین نمی‌شود.

دکتر خویی در این زمینه می‏گوید: «آیا ما باید مهارت‌های عشق‌ورزی، عاشق شدن و عاشق کردن را از اینترنت و ماهواره و وبلاگ‌ها بگیریم؟ در واقع این ما هستیم که باید بچه‌هایمان را تربیت کنیم. در کلاس‌های آموزشی در مورد غنی‏سازی روابط زناشویی کار کنیم. به دختران و پسران دانشگاهی مفهوم عاشق شدن و عاشق کردن را یاد بدهیم. این مفهومی است که به مهارت‏آموزی نیاز دارد: مهارت گفتاری، رفتاری و چگونگی برقرار کردن ارتباط و اصلاح نگرش‏های نادرست جنسی و هدایت آنها در مسیر صحیح در قالب نرم و هنجارهای ارزشمند.

الان زوجین از همدیگر تنوع در رفتار می‏خواهند، همان‌طور که مرد از زنش رفتارهای متنوع، مهارت‌های متنوع را می‌خواهد، زن هم از همسرش همین‌ها را می‌خواهد و این مطالبات خیلی هم عالی است. ما نمی‌توانیم مردم را در هالۀ نادانی نگه داریم. این مطالبات نه غیرمنطقی است نه غیرمعقول و نه خارج از توان همسر است. بنابراین فرد باید بتواند مهارت و نیازهای خودش را بشناسد و ۵۰ درصد سهمش را در رابطه ایفا کند. یک طرف ماجرا نمی‌تواند فقط و فقط مطالبه کند و دیگری خود را موظف به اجرا بداند، چون این رابطه دو‌طرفه است.

مردانی هستند که تمام تلاششان را می‌کنند همسرشان را به فضای جنسی بیاورند و سعی کنند هم نیاز خود و هم نیاز همسرشان را برآورده کنند ولی امکان آن را ندارند، چون آموزشی وجود ندارد. نمی‏دانند می‏توانند، با آموزش، مشکلات همسرشان را رفع کنند. بنابراین نیازهای جنسی خودشان را از راه‌های دیگر حل می‌کنند. پس می‌توان گفت، اول، مشکل را نمی‌شناسند، دوم، نمی‌دانند راه‏حلی برای حل مشکلاتشان وجود دارد. بنابراین مسیرهای دیگر را برای حل مسائلشان می‌روند. در چنین شرایطی زنان هم از راه‌حل‌های دیگر برای رفع نیازشان استفاده می‌کنند، در‌واقع اینجا ریشه‌های خیانت‌های زناشویی ساخته می‌شود و متأسفانه هر دو در ارتباط‌های خارج از چارچوب زناشویی قرار می‌گیرند.

زنگ خطر پیامد اجتماعی خیانت‌های زناشویی خیلی وقت است به صدا در آمده‌ ـ‌ البته اگر کسی بشنود! مردان به ازدواج‌های موقت رو می‌آورند. البته این خوش‏بینانه‏ترین شکلش است. که آن هم می‌تواند انواع و اقسام بیماری‌های آمیزشی را با خود به همراه داشته باشد. رفتار مخاطره‏آمیز جنسی باعث ایجاد بیماری‌هایی می‌شود که به درمان‌های پرهزینه نیاز دارد. زنانی که در جامعه رها می‌شوند و دچار فقر هستند برای اینکه بتوانند بچه‏هایشان را اداره کنند ممکن است مجبور به انجام هر کاری بشوند.»

در نهایت دکتر خویی لزوم توجه به آموزش در این حوزه را در شرایط کنونی بسیار ضروری می‌داند و معتقد است که باید به متخصصان اجازۀ ورود به مسئله داده شود: «در سطح مدیریت کلان، وقتی بحث بر سر برنامۀ توسعه پنج‌ساله و ده‌ساله است، باید به این مسائل هم توجه شود. ما می‌توانیم متخصص تربیت کنیم… بعضی نگران اشاعۀ فحشا هستند! معتقدند مردم هشیار می‌شوند و اوضاع خراب می‌شود. این در حالی است که مطالعات گسترده‏ای در سرتاسر دنیا انجام شده و گفته شده که اگر آموزش جنسی در قالب هنجارها و بافتار فرهنگی صورت بگیرد، عواقب و عوارض کمتری جامعه را تهدید می‌کند. در اثر آموزش جنسی، شروع روابط جنسی زودهنگام بین جوانان کاهش می‌یابد. بیشتر جوان‌ها در داخل هنجارها و ارزش‌های جنسی‏ روابطشان را شروع می‌کنند. والدین زیادی را در کلینیک ملاقات کرده‌ام که کودکانشان دستکاری جنسی شده‌اند. در آموزشگاه زبان خارجه در همین شهر تهران کودکانی را دستکاری جنسی کرده بودند. والدین کمک می‏خواستند ولی کسی به دادشان نمی‏رسید. ما فقط در حد یک متخصص می‏توانیم کمک کنیم. در حالی که اگر در سطح وسیع با آموزش و بازسازی در جامعه اقدامی صورت نگیرد، تلاش‌های ما تأثیر چندانی نخواهد داشت… می‏بینید که داستان ریشه‏دار است. این شرایط بسیار نگران‌کننده است. با این شرایط باز می‏خواهند جلوی آموزش جنسی را بگیرند؟ هنوز هم می‏خواهند جلوی کار متخصصانی که این‌ دغدغه‏ها را دارند، بگیرند؟ البته که مردم نیاز خودشان را می‏شناسند و خیلی خوب از آنها حمایت می‏کنند و کانال‏های ارتباطی و مددجویانه را پیدا می‌کنند.»

مشکلات برآمده از ناآگاهی و نبود شناخت در رابطۀ جنسی پایداری خانواده‌های ایرانی را به مخاطره انداخته است. تأثیرات این ناپایداری در عرصه‌های مختلف اجتماعی و سلامت قابل پیگیری است. با این حال، بعد از گذشت نُه سال از طرح اولیۀ مسئله در این خصوص هنوز شاهد حرکت‌های سازنده و تأثیرگزاری در این خصوص نیستیم. در این میان، خبر تلاش برای راه‌اندازی کلینیک‌های سلامت خانواده در دولت یازدهم تنها حرکت نهادی در مسیر حل و مدیریت این بحران است.

دکتر ناهید خداکرمی، دبیر کارگروه سلامت و محیط زیست معاونت زنان ریاست جمهوری، از راه‏اندازی کلینیک‏های سلامت خانواده به منظور حل مشکلات می‏گوید: «برای آنکه بتوانیم سبک زندگی ایرانی و بافت بومی خانواده‏ها را حفظ کنیم، یکی از راه‌ها این بود که کلینیک‏های سلامت خانواده ایجاد شود. این کلینیک‏ها نباید به سمت درمان برود بلکه باید به سمت توانمندسازی، پیشگیری و تشخیص مشکلات برود… متأسفانه در دهۀ گذشته ما به بحث سلامت خانواده به صورت تابو نگاه کردیم، نخواستیم مشکلات را ببینیم. بیان نکردن مشکلات باعث شده که زنان و مردان از این مشکل بی‏خبر باشند. حتی خیلی وقت‌ها نمی‌دانند در این زمینه مشکل دارند و این باعث می‏شود که کار به جدایی و طلاق و خیانت کشید

در سال ۱۳۸۶، دبیر همایش خانواده و سلامتی در ایران، اعلام می‌کند که ۵۰ تا ۶۰ درصد طلاق‌ها در ایران ناشی از مشکلات و اختلالات جنسی است. این آمار در ۱۳۸۹ تکرار می‌شود. نسرین تهرانی، مدیر مرکز سلامت خانواده در این سال اعلام می‌کند که آمارهای رسمی از پژوهش‌ها نشان می‌دهد عامل ۵۰ درصد طلاق‌ها مشکلات جنسی است. به گزارش سلامت‌نیوز، در فروردین ۱۳۹۶ معاونت بهداشت وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی نیز اعلام می‌کند، طبق پژوهش‌های انجام شده، ۶۳درصد زوجین از روابط جنسیشان ناراضی‌اند و درنتیجۀ مطالعه‌ای که بر روی ۴۰۰ خانواده صورت گرفته نارضایتی جنسی در صدر اختلافات زوجین و علت اصلی طلاق است. پرسش این است که: در طول نُه سال آگاهی از بحران در روابط جنسی خانواده‌ها تا‌کنون چه اقداماتی برای خروج از بحران صورت گرفته است؟

دکتر عفت‌السادات مرقاتی خویی، سکسولوژیست و دانشیار دانشگاه علوم پزشکی تهران، در توضیح اقدامات نهادی صورت‌گرفته در مورد مشکل نارضایتی جنسی زوجین می‏گوید: «قبل از هر چیز باید بگویم، در خصوص کمک به خانواده‏های ایرانی در زمینۀ مشکلاتی از این دست، در سطح نهادی، به نظر می‌رسد اقدام جدی و پیگیر نداشته‌ایم. طبیعتاً مطالعات ملی هم در این زمینه انجام نشده، درنتیجه ارقام و یافته‌های قابل استناد در دسترس نیست. کلینیک و مراجع ذی‏صلاح تحت کنترل و نظارت هم محدودند. این در حالی است که ما متخصص کم نداریم ولی نه کلینیکی برای این متخصصان وجود دارد و نه حمایتی می‏شوند. شاید دلیل این نقصان به رسمیت نشناختن این حوزۀ تخصصی در کشور است. طبیعی است که در این شرایط دسترسی مردم به خدمات حوزۀ سلامت جنسی و یافتن متخصصانی که به مشکلات زندگی زوجین بپردازند محدود خواهد بود. خدمات باید نظام‌مند باشد و با پشتوانۀ حمایتی در سطح ملی تعریف شود. مردم نیز مرجع معتبر قابل‌اعتماد خواهند داشت تا مشکلاتشان را مطرح کنند. تقریباً ۷۰ درصد زوج‏هایی که به ما مراجعه می‏کنند شکایت اصلی‏شان مشکلات و تعارضات جنسی است نارضایتی‌های جنسی در مردان و زنان به‌وفور دیده می‌شود.»

بالا رفتن آمار طلاق، با در نظر گرفتن نارضایتی جنسی به عنوان عامل ۵۰-۶۳ درصد از طلاق‌ها در ایران، خود حکایت روشنی است از وجود بحران در اتاق‌خواب خانوادۀ ایرانی. در فاصلۀ نه سالی که از اعلام این بحران در روابط خانوادۀ ایرانی می‏گذرد، بسیاری از زنان شرایط تلخ زندگی زناشویی‏شان را همچنان تحمل می‌کنند. زنانی که الزاماً طلاق نگرفته‏اند و به همین دلیل هم کسی از وضعیت آنها نمی‏پرسد.

سهیلا ۴۹‌ساله یکی از این زنان است: «۱۸‌سالم بود ازدواج کردم با پسر همسایه‏مان. تو رودربایستی. دوستش نداشتم. از اول هم سرد‌مزاج بودم. الان هم می‌آید طرفم ازش می‏ترسم. رابطۀ جنسی با او را دوست ندارم. خیلی اذیتم کرده. کنترلم می‌کند. یک‌جورهایی هم بهم مشکوک است. به همه چیزم کار دارد، به لباس پوشیدنم، موسیقی گوش دادنم. چند وقت پیش بهش گفتم بیا جدا شویم. گفت من دوستت دارم. گفتم ولی من تو را دوست ندارم. گفت به‌جهنم. طلاقم نمی‌دهد. هر روز دارم چوب‌خط می‏زنم تا زندگی‌ام زودتر تمام شود. از اول هم بچه بودم ازدواج کردم، گفتیم ازدواج می‏کنیم ابرو برمی‏داریم، هر لباسی دلمان خواست می‏پوشیم. فکر کردیم چه خبر است. ولی الان حس می‏کنم توی یک زندگی گیر کردم. دوستش ندارم. بچه‌ها می‌گویند بابا ابراز محبت بلد نیست. او دیگر در همان دهۀ ۴۰ گیر کرده، همان جوری فکر می‌کند و زندگی می‌کند. دیگر همین است که هست. منم با همین شرایط دارم زندگی می‌کنم.»

 

رابطۀ جنسی، پیامد رابطۀ رمانتیک

رابطۀ جنسی یکی از مهم‌ترین اهداف تشکیل واحد خانواده است. خانواده قرار است محملی برای برآوردن نیازهای جنسی زن و مرد در چارچوب قوانین مستقر و نظم موجود باشد. با وجود این، بسیاری از زنان و مردان از نداشتن رابطۀ جنسی مناسب در زندگی زناشویی رنج می‌برند.

دکتر نازی اکبری، روان‌شناس، می‌گوید: «قاعدتاً زن مدرن امروز از نیازهای جنسی خود به عنوان امری طبیعی آگاه است. اما فقط آگاهی از نیاز و درخواست رابطۀ جنسی خوب به‌دست آوردن مطلوب آن منجر نمی‌شود. زوجین می‌بایست اشکال در ارتباط جنسی‌شان را در نوع رابطه و وابستگی زناشویی‌شان جست‌و‌جو کنند و نه در خود ارتباط جنسی. در این مواقع رابطه از جای دیگری لطمه دیده که بازتاب آن در رابطۀ نزدیک مقاربتی نشان داده می‏شود.»

دکتر خویی نیز با تأکید بر نقش احساسات در رابطۀ جنسی می‏گوید: «رابطۀ زناشویی اصولی پیامد رابطه‌ای رمانتیک و سالم است. دو نفری می‏توانند با هم رابطه برقرار کنند که همدیگر را بخواهند. از ابتدای روز، زمانی‏ که زوجین با هم رابطۀ دوستانۀ کلامی‌ـ‌عاطفی داشته باشند، این رابطۀ خوب پیامدش عمل جنسی می‏شود. عمل جنسی وظیفه نیست. متأسفانه بین ما ایرانی‏ها تبدیل به فرهنگ و سنتی شده است که آن را در قالب وظیفه می‏فهمیم. هر دو جنس فکر می‏کنند چون بینشان قراردادی به نام ازدواج امضا شده و محصولش یکی دوتا بچه است، عمل جنسی نیز وظیفه‌ای کنار وظایف دیگرشان است. پس این ارتباط همیشه باید بینشان برقرار باشد.»

بنابراین برهم خوردن تعادل عاطفی در رابطه و بروز خشونت‏های کلامی و رفتاری، رفتارهای توأم با قدرت‏طلبی و حس مالکیت و کنترلْ تعادل احساسی را در رابطه برهم می‌زند. در این میان، خشونت‏های اجتماعی‌ـ‌اقتصادی در ارتباطات خانوادگی نیز بازتاب می‏یابند. این در حالی است که برقراری رابطۀ جنسی موفقیت‏آمیز مستلزم حفظ رابطۀ عاطفی و احترام بین طرفین و به محصول نشاندن رابطۀ زوجی رمانتیک است.

دکتر خویی در این‌باره می‏گوید: «البته ازدواج سطح تعهد افراد را بالا می‌برد ولی تصور اینکه ازدواج به‌تنهایی ضامن استحکام رمانس در رابطۀ زن و شوهر است اشتباه است. غذایی را تصور کنید که از‌جمله غذاهای مورد علاقۀ شماست و همیشه برای اشتهای شما محرک بوده است. اگر تجربه‌های ناگواری با سرو این غذا داشته باشید، مثلاً یک ‏بار بدون نمک بخورید، بار دیگر آن غذا تمیز نباشد و حشره‌ای در آن پیدا کنید و نتوانید آن غذا را بخورید، به‌تدریج از لیست غذاهای مورد علاقه‏تان حذف می‏شود. در مورد روابط زناشویی هم این گونه است. فرد می‌تواند به‌راحتی خودش را از لیست محرکات همسر خود خارج کند. اگر بر تقویت رابطۀ جنسی سرمایه گذاری نکند و در این جهت تلاش نکرده باشد، قسمت جنسی مغز آرام‌آرام آن محرک را کنار می‏گذارد. این باور درست نیست که، برای یک مغز جنسی و ارگان جنسی، یک محرک جنسی همیشه محرک خواهد ماند. بنابراین زوج‌ها نیاز به آموزش و خودارزیابی دارند. اگر بخواهند روابط جنسی‏شان را عمیق‌تر کنند و تا پایان عمر از زندگی جنسی‌شان لذت ببرند، معنویت، پتانسیل‌های یک رابطه و تعامل صحیح و عمیق را تجربه کنند، الزاماً باید روی تعاملات جنسی‌شان کار کنند.»

در روایت سهیلا، کنترل‌گری شوهر می‌تواند عامل از بین رفتن احساس و میل جنسی زن نسبت به او باشد. در عین حال همین کنترل‏گری به دلیل نداشتن رابطۀ مناسب با همسر نیز به وجود می‌آید. اینکه سهیلا از ابتدا بدون احساس و علاقه وارد رابطه‏ای شده است می‌تواند دلیل سردمزاجی او و کنترل‏گری شوهرش باشد.

با این‌حال در مواردی هم سردمزاجی در اثر رابطۀ جنسی بد و بی‌توجهی شوهر به نیازهای جنسی زن بروز می‌کند. شهره ۴۹‌ساله که همسرش را بر خلاف میل خانواده و عاشقانه برگزیده است، مدتی پس از ازدواج، در اثر رابطۀ جنسی بد دچار سرد‌مزاجی می‌شود. می‌گوید: «در رابطۀ جنسی اصلاً نمی‏دانستم چی به چیست. اولش تجربۀ هیجان‏انگیزی بود ولی بعدش اصلاً لذت نمی‏بردم. با وجود اینکه از او بچه هم داشتم، در همان پنج سال اول سرد‌مزاج شدم. همه‌اش به خودم می‏گفتم رابطه نباید این‌جوری باشد، به همسرم هم می‌گفتم، ولی با اینکه آدم تحصیل‏کرده و باسوادی بود می‏گفت رابطه همین است دیگر، بیشتر از این نیست. سنم که به ۳۵ رسید تغییر کردم. از سرد‌مزاجی بیرون آمدم، خیلی دلم یک رابطۀ گرم می‏خواست ولی متأسفانه اصلاً نداشتم. بی‏توجهی‏های همسرم هم مزید بر علت بود. زندگی سرد بی‏هیجانی داشتم. کم‏کم همسرم با زن و دخترهای دیگر رابطه گرفت. چون ظاهراً او هم از رابطه‏ای که داشتیم راضی نبود. بینمان مشاجره بود. اعتیاد به مواد‌مخدر هم باعث شده بود خشونتش خیلی زیاد شود. در آن وضعیت در زندگی احساس امنیت نمی‏کردم. تصمیم گرفتم جدا شوم. اواخر زندگی مشترکم دلم می‌خواست کلۀ شوهر سابقم را بکنم. فکر می‌کردم دیگر اصلاً با مردها نمی‏توانم بمانم. الان هم که بهش فکر می‏کنم اگر روزی شوهر سابقم را ببینم، باز هم نمی‏توانم رابطۀ خوبی باهاش بگیرم. انگار دشمنم است. ولی خوشبختانه با کسی آشنا شدم و دوباره ازدواج کردم. در این رابطه خیلی احساس آرامش دارم. تازه فهمیدم رابطه یعنی چی. دوباره شدم همان آدم مهربان دورۀ جوانی. الان می‌بینم که دو نفر اگر رابطۀ جنسی خوبی با هم نداشته باشند خشونتشان زیاد می‌شود. واقعاً برای جلوگیری از خشونت یکی از راه‌ها این است که به مردم یاد بدهند رابطۀ زناشویی خوبی داشته باشند.»

دکتر خویی نیز معتقد است: «این رابطۀ جنسی مشکل‏دار است که باعث می‌شود زوج‌ها از هم فاصله بگیرند… جنگ و جدل‏ها باعث ایجاد خشونت علیه زنان، خشونت علیه مردان و اختلال در سلامت جنسی و ایجاد رفتارهای مخاطره‏آمیز جنسی می‌شود. نتیجۀ چنین رابطه‌ای مردی است که زنش را به دلیل نداشتن رابطۀ جنسی هفته‌ای چند بار مورد خشونت قرار می‌دهد و زنی است که به خاطر مشکلات جنسی‌اش مدام اشیا را پرتاب می‌کند و مردش را زخمی می‏کند. دلیل این گونه خشونت‌ها را باید در رابطۀ جنسی جست‌و‌جو کرد. حتی کودکانی که در آن خانه هستند نمی‌توانند شرایط خوبی داشته باشند. به عبارتی این‌گونه روابط بین والدین اثرات منفی مستقیم بر زندگی جنسی آنها در بزرگسالی خواهد داشت. مادری که نیازهای جنسی‌اش رفع نمی‏شود و از زندگی رمانتیکش لذت نمی‏برد نمی‏تواند خوشحال باشد و در‌نتیجه نمی‌تواند برای بچه‌هایش مادر خوبی باشد. بنابراین در این شرایط خانه فضای امنی هم برای کودکان نیست.»

 

ناتوانی جنسی مردان

سحر ۳۲‌ساله است. نُه سال از ازدواجش می‌گذرد. وقتی پای صحبتش می‏نشینی بزرگ‌ترین مشکل زندگی مشترکشان را در اتاق‌خواب می‏داند. این مشکل چند سال بعد از ازدواجشان به وجود آمده است. او که خودش را زن گرم‌مزاجی می‌داند غالباً به خاطر رابطۀ جنسی سرد شوهرش غمگین و ناامید است. نمی‏تواند در مورد آن با کسی صحبت کند. شوهرش هم غالباً از حرف زدن در این مورد می‏گریزد. سحر بارها تصمیم به طلاق گرفته ولی به خاطر هزینه‏های اجتماعی آن باز هم در کنار شوهرش مانده است. او به‌تازگی برای حل مشکلش به سکسولوژیست مراجعه کرده اما شوهرش حاضر نیست با سحر همراه شود و بدون حضور او هم کار درمان خوب پیش نمی‏رود. سحر می‏گوید: «با اینکه به نظر می‏رسد میل جنسی‏اش کم است اما یک بار فهمیدم که با زنی خوش‌و‌بش می کند و آن زن هم به او ابراز علاقه می‌کند. وقتی این را فهمیدم قهر کردم و می‏خواستم از او جدا شوم.»

دکتر نازی اکبری می‏گوید: «اکثر زنان بر این باورند که کاهش ارتباط جنسی مردان با همسرانشان به دلیل ارتباط‌های دیگرِ مردان یا تنوع‌طلبی آنهاست. در حالی که این می‏تواند فقط یکی از عوامل بی‌میلی مردان به مقاربت باشد و ممکن است عوامل متعدد دیگری در این امر دخیل باشد. این عوامل را برمی‌شماریم:

  • درگیری ذهنی مردان یکی از عمده‏ترین عوامل کاهش میل جنسی است. نگرانی‌های کاری و مالی خصوصاً در فرهنگی که مسئولیت نان‌آوری بر دوش مردان است موجب می‌شود مردانی که توانایی مالی ندارند خود را مرد کاملی ‌نبینند و این امر روی مردانگی آنها تأثیر به‌سزایی می‌گذارد.
  • اضطراب یکی دیگر از عوامل مؤثر در این امر است. مشاهده شده که حتی مردان در شروع زندگی مشترک و برقراری رابطۀ جنسی، به دلیل خجالت و ترس از ناتوانی، مضطرب می‏شوند و این اضطراب باعث ناتوانی آنها در برقراری ارتباط می‏شود.
  • یائسگی مردانه یا آندروپوز از عوامل تأثیرگذاری‏ است که کمتر به آن پرداخته شده است. با بالارفتن سن مردان، ترشح هورمون مردانۀ تستوسترون به‌تدریج کاهش می‏یابد. کاهش این هورمون و ایجاد اختلالات در برخی عملکردهای سیستم جنسیِ مردان به یائسگی آنها می‌انجامد. البته سرعت این کاهش در افراد، تحت تأثیر فشارهایروانی، برخی داروها، بیماری‏های مزمن نظیر دیابت، بیماری‏های تنفسی و کلیوی، متفاوت خواهد بود.

یائسگی واژه‏ای است که معمولاً برای کاهش هورمونی زنان استفاده می‏شود و بسیاری افراد از‌جمله خود مردان از اینکه این امر برای آنها هم اتفاق می‏افتد آگاه نیستند. همین ناآگاهی مانع از درمان و بررسی‏های به‏موقع می‌شود و عوارض متعددی برای فرد حتی در سنین پایین ایجاد می‌کند چراکه آندروپوز یا یائسگی مردانه همیشه در سنین بالای ۵۰ بروز نمی‏کند .در اکثر مواقع به دلیل ناآگاهی مردان از آندروپوز، آنها علت این بی‌میلی جنسی را جذاب نبودن یا پیر شدن همسرشان می‌دانند.

  • خستگی و افسردگی مردان بر توانایی جنسی آنان تأثیرگذار است.
  • تجربۀ تعرض جنسی مرد در کودکی عامل مؤثر دیگری است. یکی از مراجعان من مرد ۳۷‌ساله‏ای بود که با وجود اینکه از نظر جنسی مشکلی نداشت چون در کودکی مورد آزار جنسی دایی خود قرار گرفته بود از ارتباط جنسی با زنان عاجز بود.
  • در مواردی مشاهده شده که مردان، به دلیل اجتناب از وابستگی به همسر، به خودارضایی روی می‌آورند که این هم از بعد روان‌شناختی جای تحلیل دارد.
  • نقش و برخورد خود زن‌ها هم در کاهش رابطه بسیار مهم است. با موارد بسیاری مواجه می‌‌شویم که زنان تصور می‌کنند در رابطۀ زناشویی موفق‌اند در حالی که همسرانشان از رابطه توقعات دیگری دارند. مثلاً خانمی معتقد بود برای برقراری ارتباط همیشه آماده بوده اما نظر همسرش این بود که او هیچ‌‌گاه برای مقاربت پیشقدم نمی‌شده و این به مرد حس بدی می‌داده، چراکه احساس می‌کرده از دید همسرش فقط نان‌آور خانه و پدر فرزندان است و برای زن هیجان انگیز نیست.
  • عامل دیگر در تخریب ارتباط زناشویی گفت‌و‌گو نکردن زوج‏ها در مورد نیازهای جنسی‏شان است. شرم و تابویی با این امر همراه است و آموزش صحیح در این زمینه داده نمی ‌شود.»

 

زنانی که سکوت می‏کنند

حمیده ۴۷ سال دارد. او مادر یک دختر و یک پسر دانشجوست. حمیده هم سال‌ها در رابطۀ جنسی‏ با شوهرش مشکل داشته است. او شوهرش را در رابطۀ جنسی ضعیف می‌داند و در این باره می‌گوید: «با خاله‌ام در مورد مشکلمان صحبت کردم. او هم به من کتابی داد که با غذادرمانی و… مشکلات جنسی زنان و مردان را حل می‌کرد. مثلاً می‏گفت مردها باید چه چیزهایی بیشتر بخورند و ز‌ن‌ها چه چیزهایی تا بتوانند به لحاظ جنسی با همسرشان در تعادل باشند. راستش خیلی فایده‌ نداشت… هیچ‌وقت به روان‌شناس مراجعه نکردم. چون شوهرم هم خیلی آدم سختگیری است… در این مورد با هم حرف نمی‏زنیم.»

دکتر خویی معتقد است زنان کمتر از مردان به کلینیک‏های مشاورۀ جنسی مراجعه می‏کنند. دلیلش این است که «زن‌ها بر این باورند که باید میل کمتری داشته باشند. چون زن‌اند، نباید نیاز جنسی‏‌شان‌ را بگویند و تصور می‌کنند که اصولاً همۀ زنان بی‏میل‌اند و این تعجبی ندارد! فکر می‌کنند باید تمایل جنسی کمتری نشان بدهند چون، در طول روز، بچه و کارِ خانه آنها را خسته می‏کند. درنتیجه خیلی منطقی است که نیاز جنسی‏‌شان کم باشد. این نگرش در این کشور همه‌گیر شده است و به عنوان اختلال و مشکل مطرح نمی‌شود… زن‌های زیادی هستند که در این مورد مشکل دارند و دم نمی‌زنند. خوشبختانه چون مردان راحت‌تر در مورد مسائل جنسی‏شان حرف می‌زنند غالباً این شوهران هستند که به ما مراجعه می‌کنند… مشکلاتی که من با زنان ایرانی دارم این است که فقط مطالبه می‏کنند، هیچ اقدامی نمی‌کنند. اگر دانش جنسی که از اینجا و آنجا یاد می‏گیرند اصولی باشد خیلی هم خوب است. اما اینکه زن‌ها رفتار و عملکرد جنسی مطلوب و خوشایند را فقط از مردها مطالبه کنند، کفایت نمی‏کند. تعداد زیادی از زن‌ها می‌گویند: مرد من باید علایق جنسی مرا حدس بزند و بفهمد که من چه چیز را می‌خواهم. تا جایی که می‌دانم به دلیل پیچیدگی‌های علایق و فانتزی‌های جنسی هیچ مرد یا زنی نمی‌تواند این مسئله را پیش‏بینی ‏کنند. شما باید نیازت را بگویی. علایقت را بگویی، و مهارت‌هایت را آزادانه به همسرت نشان دهی.»

بنابراین نقش سکوت زنان در مورد میل جنسی‏شان، که بخشی به دلیل ناآشنا بودن با مکانیسم میل و بدنشان و بخشی به دلیل شرم و تابو بودن بیان نیاز جنسی زنانه است، در نارضایتی جنسی زوجین بسیار حائز اهمیت است. آگاهی جنسی زن از بدن خود و همسرش می‌تواند او را نسبت به ماهیت مشکلات زناشویی هشیار کند و در رفع آنها یاری دهد.

 

ساخته شدن انتظارات جنسی

بر خلاف تصور عام، رابطۀ جنسی انسان یکی از مهم‌ترین عرصه‏های اثرگذاری هنجارهای فرهنگی است. رابطۀ جنسی، به‌رغم غریزی بودن، برساخته و تولیدشدۀ نظام نمادین است. جایی که دووبوار از ساخته شدن زن می‌گوید و باتلر بر نقش هنجارها و ساختارهای فرهنگی در شکل گیری جنسیت تأکید دارد.

به این معنا، کدهای کلامی و رفتاری بین زوجین که باعث برانگیخته شدن میل جنسی می‌شود پیش‌تر از طریق فرهنگ و جامعه به افراد داده شده است. اینکه چه موقعیتی، چه لباس و چه رفتاری برای افراد دلالت‏های جنسی داشته باشد امری برساخته و از پیش مقرر است. افراد از دوران بلوغ و جامعه‏پذیری به دنبال شناسایی این کدها هستند. در این میان، در جامعه‌ای که شناسایی این کدها با ممنوعیت همراه است، نوجوان در دوران بلوغ با پرسش‌های متعددی روبه‏رو می‏شود که قادر به دریافت پاسخ آنها از نهادهایی چون خانواده و مدرسه نیست. در این شرایط، گروه همسالان و رسانه‏ها هستند که بخش اعظم کنجکاوی جنسی فرد را پاسخ می‏دهند، در حالی که کمترین صلاحیت را برای پاسخ‏دهی به این کنجکاوی دارند. با این حال، این پاسخ‌ها بستر روابط جنسی افراد در زندگی زناشویی را می‏سازند.

دکتر نازی اکبری در این زمینه می‏گوید: «مسائل جنسی در ایران پنهان و سرپوشیده است. تمایل جنسی امری غریزی است و حل بحران‌های جنسی و روابط غیرمتعارفی که امروزه بیشتر در ایران شاهد آن هستیم به دلیل فقدان آموزش جنسی صحیح به نوجوانان در سنین پایین‏تر است. نوجوانی که در زمینۀ ارتباطات جنسی آموزش صحیح نبیند تصور خواهد کرد که الگوی برقراری این ارتباط همان ارتباطات نمایشی در فیلم‏های پورن است و قدرت تشخیص و تمایز نخواهد داشت. اگر به همین منوال پیش رود، من و همکارانم در اتاق روان‏درمانی خود با زنان بیشتری روبه‌رو خواهیم شد که همسرانشان از آنان توقعات نامتعارف دارند و مردانی که زنانگی زنانشان را در همپایی آنان با ستارگان فیلم‌های پورن می‏بینند!»

نقش مغز در فراگیری و به‌یادسپاری محرک‌های جنسی که فرهنگ از طریق رسانه برایش تعریف کرده نیز اساسی است. دکتر خویی می‏گوید: «این جمله را فراموش نکنید: مغز مهم‌ترین ارگان جنسی است. محرک‌های جنسی انسان یونیک است، هر محرکی مغز شما را تحریک نمی‌کند. در هر جایی هم مغز شما تحریک نمی‏شود. پس اگر مغز مهم‌ترین ارگان جنسی است، محرک‏های جنسی هم یونیک است، ما هم می‏خواهیم سالیان سال این محرک باقی بماند، باید چه کنیم؟ پورنو با مغز ما چه می‌کند؟ وقتی محرک واقعی داریم که همان همسرمان است، پورنو محرک‌های غیر‌واقعی را وارد ذهن ما می‌کند. وقتی محرک جنسی واقعی وجود دارد آیا ضمانتی هست که محرک‌های غیرواقعی و مزاحم در زمان رفع نیاز جنسی به عنوان مداخله‏گر وارد تعامل جنسی زن و شوهر نشوند؟ هیچ ضمانتی وجود ندارد. بنابراین این محرک غیرواقعی ذهن را مختل می‌کند و این‌قدر مختل می‌کند که بعضاً افراد را به آن وابسته می‏کند. ما مراجعان زیادی داریم که می‏گویند ما نمی‌توانیم با همسرمان رابطۀ جنسی مناسب بگیریم. می‌پرسیم: «شما رفتارهای اعتیادگونه دارید؟ محرک جنسی مصنوعی دیگری مانند پورنو دارید؟» می‌گوید: «بله، من بیشتر از فیلم‌های پورن استفاده می‌کنم.» می‌پرسیم: «اگر شما از این فیلم‌ها استفاده نکنید، هیچ پاسخ جنسی به لحاظ ذهنی و جسمی ندارید؟» پاسخ می‌دهد: «خیر، من با این مواد مصنوعی خودم را تحریک می‌کنم.» آیا افرادی که اعتیاد به پورنوگرافی دارند می‌توانند رفتار جنسی مناسبی با همسرشان داشته باشند؟ پاسخ تقریباً منفی است. این اعتیاد خیلی شبیه فردی است که هروئین می‌کشد، یا آدمی که به کار یا خرید معتاد است. ما این افراد را در دسته‌بندهای مبتلایان به اعتیاد می‌بریم… افرادی که به مواد جنسی مثل پورنوگرافی، اینترنت، چت‌روم، عکس و چیزهای دیگر معتادند، در کلینیک اعتیاد جنسی، به آنها برای ترک اعتیاد کمک می‏شود.»

 

نقش آموزش و آگاه‌سازی جنسی

بسیاری از متخصصان از نبود آموزش و آگاهی جنسی در دامن زدن به مشکلات و تعارضات زناشویی سخن می‌گویند. رابطه‌ای که بدون شناخت و آگاهی جنسی کافی دختران و پسران قبل از ازدواج و فقط بر پایۀ یافته‏ها و کنجکاوی‏های آنان شکل می‌گیرد خالی از مشکل نخواهد بود. در خلأ نبودِ چنینی آگاهی‌ای از کیفیت رابطۀ عاطفی و جنسی بین زن و مرد، دوره‏های محدود آموزش پیش از ازدواج تا چه حد قادر است به شکل‏دهی رابطۀ زناشویی کمک کند؟ بی‌شک آموزش جنسی نیز همچون هر آموزش دیگری امری پیوسته و درازمدت است و با چند ساعت سخنرانی برای زوجین تأمین نمی‌شود.

دکتر خویی در این زمینه می‏گوید: «آیا ما باید مهارت‌های عشق‌ورزی، عاشق شدن و عاشق کردن را از اینترنت و ماهواره و وبلاگ‌ها بگیریم؟ در واقع این ما هستیم که باید بچه‌هایمان را تربیت کنیم. در کلاس‌های آموزشی در مورد غنی‏سازی روابط زناشویی کار کنیم. به دختران و پسران دانشگاهی مفهوم عاشق شدن و عاشق کردن را یاد بدهیم. این مفهومی است که به مهارت‏آموزی نیاز دارد: مهارت گفتاری، رفتاری و چگونگی برقرار کردن ارتباط و اصلاح نگرش‏های نادرست جنسی و هدایت آنها در مسیر صحیح در قالب نرم و هنجارهای ارزشمند.

الان زوجین از همدیگر تنوع در رفتار می‏خواهند، همان‌طور که مرد از زنش رفتارهای متنوع، مهارت‌های متنوع را می‌خواهد، زن هم از همسرش همین‌ها را می‌خواهد و این مطالبات خیلی هم عالی است. ما نمی‌توانیم مردم را در هالۀ نادانی نگه داریم. این مطالبات نه غیرمنطقی است نه غیرمعقول و نه خارج از توان همسر است. بنابراین فرد باید بتواند مهارت و نیازهای خودش را بشناسد و ۵۰ درصد سهمش را در رابطه ایفا کند. یک طرف ماجرا نمی‌تواند فقط و فقط مطالبه کند و دیگری خود را موظف به اجرا بداند، چون این رابطه دو‌طرفه است.

مردانی هستند که تمام تلاششان را می‌کنند همسرشان را به فضای جنسی بیاورند و سعی کنند هم نیاز خود و هم نیاز همسرشان را برآورده کنند ولی امکان آن را ندارند، چون آموزشی وجود ندارد. نمی‏دانند می‏توانند، با آموزش، مشکلات همسرشان را رفع کنند. بنابراین نیازهای جنسی خودشان را از راه‌های دیگر حل می‌کنند. پس می‌توان گفت، اول، مشکل را نمی‌شناسند، دوم، نمی‌دانند راه‏حلی برای حل مشکلاتشان وجود دارد. بنابراین مسیرهای دیگر را برای حل مسائلشان می‌روند. در چنین شرایطی زنان هم از راه‌حل‌های دیگر برای رفع نیازشان استفاده می‌کنند، در‌واقع اینجا ریشه‌های خیانت‌های زناشویی ساخته می‌شود و متأسفانه هر دو در ارتباط‌های خارج از چارچوب زناشویی قرار می‌گیرند.

زنگ خطر پیامد اجتماعی خیانت‌های زناشویی خیلی وقت است به صدا در آمده‌ ـ‌ البته اگر کسی بشنود! مردان به ازدواج‌های موقت رو می‌آورند. البته این خوش‏بینانه‏ترین شکلش است. که آن هم می‌تواند انواع و اقسام بیماری‌های آمیزشی را با خود به همراه داشته باشد. رفتار مخاطره‏آمیز جنسی باعث ایجاد بیماری‌هایی می‌شود که به درمان‌های پرهزینه نیاز دارد. زنانی که در جامعه رها می‌شوند و دچار فقر هستند برای اینکه بتوانند بچه‏هایشان را اداره کنند ممکن است مجبور به انجام هر کاری بشوند.»

در نهایت دکتر خویی لزوم توجه به آموزش در این حوزه را در شرایط کنونی بسیار ضروری می‌داند و معتقد است که باید به متخصصان اجازۀ ورود به مسئله داده شود: «در سطح مدیریت کلان، وقتی بحث بر سر برنامۀ توسعه پنج‌ساله و ده‌ساله است، باید به این مسائل هم توجه شود. ما می‌توانیم متخصص تربیت کنیم… بعضی نگران اشاعۀ فحشا هستند! معتقدند مردم هشیار می‌شوند و اوضاع خراب می‌شود. این در حالی است که مطالعات گسترده‏ای در سرتاسر دنیا انجام شده و گفته شده که اگر آموزش جنسی در قالب هنجارها و بافتار فرهنگی صورت بگیرد، عواقب و عوارض کمتری جامعه را تهدید می‌کند. در اثر آموزش جنسی، شروع روابط جنسی زودهنگام بین جوانان کاهش می‌یابد. بیشتر جوان‌ها در داخل هنجارها و ارزش‌های جنسی‏ روابطشان را شروع می‌کنند. والدین زیادی را در کلینیک ملاقات کرده‌ام که کودکانشان دستکاری جنسی شده‌اند. در آموزشگاه زبان خارجه در همین شهر تهران کودکانی را دستکاری جنسی کرده بودند. والدین کمک می‏خواستند ولی کسی به دادشان نمی‏رسید. ما فقط در حد یک متخصص می‏توانیم کمک کنیم. در حالی که اگر در سطح وسیع با آموزش و بازسازی در جامعه اقدامی صورت نگیرد، تلاش‌های ما تأثیر چندانی نخواهد داشت… می‏بینید که داستان ریشه‏دار است. این شرایط بسیار نگران‌کننده است. با این شرایط باز می‏خواهند جلوی آموزش جنسی را بگیرند؟ هنوز هم می‏خواهند جلوی کار متخصصانی که این‌ دغدغه‏ها را دارند، بگیرند؟ البته که مردم نیاز خودشان را می‏شناسند و خیلی خوب از آنها حمایت می‏کنند و کانال‏های ارتباطی و مددجویانه را پیدا می‌کنند.»

مشکلات برآمده از ناآگاهی و نبود شناخت در رابطۀ جنسی پایداری خانواده‌های ایرانی را به مخاطره انداخته است. تأثیرات این ناپایداری در عرصه‌های مختلف اجتماعی و سلامت قابل پیگیری است. با این حال، بعد از گذشت نُه سال از طرح اولیۀ مسئله در این خصوص هنوز شاهد حرکت‌های سازنده و تأثیرگزاری در این خصوص نیستیم. در این میان، خبر تلاش برای راه‌اندازی کلینیک‌های سلامت خانواده در دولت یازدهم تنها حرکت نهادی در مسیر حل و مدیریت این بحران است.

دکتر ناهید خداکرمی، دبیر کارگروه سلامت و محیط زیست معاونت زنان ریاست جمهوری، از راه‏اندازی کلینیک‏های سلامت خانواده به منظور حل مشکلات می‏گوید: «برای آنکه بتوانیم سبک زندگی ایرانی و بافت بومی خانواده‏ها را حفظ کنیم، یکی از راه‌ها این بود که کلینیک‏های سلامت خانواده ایجاد شود. این کلینیک‏ها نباید به سمت درمان برود بلکه باید به سمت توانمندسازی، پیشگیری و تشخیص مشکلات برود… متأسفانه در دهۀ گذشته ما به بحث سلامت خانواده به صورت تابو نگاه کردیم، نخواستیم مشکلات را ببینیم. بیان نکردن مشکلات باعث شده که زنان و مردان از این مشکل بی‏خبر باشند. حتی خیلی وقت‌ها نمی‌دانند در این زمینه مشکل دارند و این باعث می‏شود که کار به جدایی و طلاق و خیانت کشیده شود.»

دکتر محمد اسلامی، معاون فنی ادارۀ سلامت خانواده، جمعیت و مدارس وزارت بهداشت، در اسفند ۱۳۹۵، در گفت‌وگو با ایسنا، از آمادگی زیرساخت‌ها برای راه‌اندازی کلینیک‌های سلامت جنسی و خانواده خبر می‏دهد. او در مورد مراحل کار این پروژه می‏گوید: «در حال حاضر حدود ۷۵ تا ۸۰ درصد زیرساخت این کلینیک‌ها ایجاد شده‌ است و فعلاً در مرحلۀ انتخاب افراد بر اساس ضوابط تدوین‌شده هستند.» او تأکید می‌کند: «ما در این کلینیک‌ها به متخصص زنان، غدد، عفونی، داخلی، اورولوژیست، روان‌پزشک، روان‌شناس، روحانی و وکیلِ آشنا به مسائل زناشویی نیاز داریم و در واقع باید گفت که این منطق کلینیک‌های سلامت خانواده و جنسی است. ما می‌خواهیم این تخصص‌ها در کنار یکدیگر باشند که خانواده‌ها سردرگم نشوند.» تلاشی که پس از نُه سال از وقوع یک بحران اجتماعی هنوز به ثمر ننشسته است.

ه شود.»

دکتر محمد اسلامی، معاون فنی ادارۀ سلامت خانواده، جمعیت و مدارس وزارت بهداشت، در اسفند ۱۳۹۵، در گفت‌وگو با ایسنا، از آمادگی زیرساخت‌ها برای راه‌اندازی کلینیک‌های سلامت جنسی و خانواده خبر می‏دهد. او در مورد مراحل کار این پروژه می‏گوید: «در حال حاضر حدود ۷۵ تا ۸۰ درصد زیرساخت این کلینیک‌ها ایجاد شده‌ است و فعلاً در مرحلۀ انتخاب افراد بر اساس ضوابط تدوین‌شده هستند.» او تأکید می‌کند: «ما در این کلینیک‌ها به متخصص زنان، غدد، عفونی، داخلی، اورولوژیست، روان‌پزشک، روان‌شناس، روحانی و وکیلِ آشنا به مسائل زناشویی نیاز داریم و در واقع باید گفت که این منطق کلینیک‌های سلامت خانواده و جنسی است. ما می‌خواهیم این تخصص‌ها در کنار یکدیگر باشند که خانواده‌ها سردرگم نشوند.» تلاشی که پس از نُه سال از وقوع یک بحران اجتماعی هنوز به ثمر ننشسته است.

نظرات شما

پیام شما با موفقیت ارسال شد و پس از تایید در سایت به نمایش درخواهد آمد.