نقدی‭ ‬به‭ ‬گفتمان‭ ‬زنان‭ ‬ونوسی،‭ ‬مردان‭ ‬مریخی‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

در سال ۱۹۹۲ کتاب زنان ونوسی، مردان مریخی،نوشتۀجانگری،بیشازهفتمیلیوننسخهدرامریکافروشرفت. اینکتابتاکنونبه ۴۰زبانترجمه شده و میلیون‏ها دلار برای نویسنده درآمد داشته است. جان گری بر اساس ایدۀ محوری تفاوت سیاره‏ای زن و مرد کتاب‏های دیگری نوشته و شوهای تلویزیونی و سمینارهای متعددی برگزار کرده است. این کتاب، که به رابطۀ بین دو جنس با تأکید بر تفاوت‏های بنیادی بین دو جنس می‏پردازد، نوعی روان‏شناسی عامیانه۱ محسوب می‏شود که مورد انتقاد روان‏شناسان و جامعه‏شناسان آکادمیک قرار گرفته است. بسیاری از روان‏شناسان معتقدند این کتاب بیش از آنکه مبتنی بر درکی روان‏شناختی از تفاوت دو جنس باشد تأکیدی‏ است اغراق‏آمیز بر کلیشه‏های جنسیتی که خود باعث کلیشه‏سازی می‏شود.

در سال ۱۹۹۲ کتاب زنان ونوسی، مردان مریخی،نوشتۀجانگری،بیشازهفتمیلیوننسخهدرامریکافروشرفت. اینکتابتاکنونبه ۴۰زبانترجمه شده و میلیون‏ها دلار برای نویسنده درآمد داشته است. جان گری بر اساس ایدۀ محوری تفاوت سیاره‏ای زن و مرد کتاب‏های دیگری نوشته و شوهای تلویزیونی و سمینارهای متعددی برگزار کرده است. این کتاب، که به رابطۀ بین دو جنس با تأکید بر تفاوت‏های بنیادی بین دو جنس می‏پردازد، نوعی روان‏شناسی عامیانه۱ محسوب می‏شود که مورد انتقاد روان‏شناسان و جامعه‏شناسان آکادمیک قرار گرفته است. بسیاری از روان‏شناسان معتقدند این کتاب بیش از آنکه مبتنی بر درکی روان‏شناختی از تفاوت دو جنس باشد تأکیدی‏ است اغراق‏آمیز بر کلیشه‏های جنسیتی که خود باعث کلیشه‏سازی می‏شود.

زنان و مردان متفاوت‏اند. اما به نظر می‏رسد این تفاوت، بیش از آنکه بیولوژیک باشد، ساختاری و مربوط به موقعیت دو جنس در ساختار تبادل جنسی، فرهنگی و سیاسی است. مسئلۀ تفاوت دو جنس از آنجایی بحرانی و ناعادلانه می‏شود که این تفاوت نه بر محور آنچه هر فرد (فارغ از جنسیتش) برای زیستنش برمی‏گزیند بلکه بر مبنای آموزه‏های ازپیش‏تعیین‏شده در فرهنگ مردسالار تجویز می‏شود. تعیین چیستی تفاوت دو جنس، جدا از ماهیت واقعی و تجربی این تفاوت‏ها، عملاً افراد را درون هنجارهای جنسیتی و قوانین نانوشته‏ای برای چطور زن و مرد بودن گرفتار می‏کند. در این میان، روند ساخته شدن زن و مرد، بیش از آنکه برآمده از وضعیت طبیعی آنها باشد، نتیجۀ جایگاه نمادین آنها در فرهنگ است.

جنینی که در رحم مادر درحال شکل‏گیری است از لحظۀ تولد به مرزهایی وارد می‏شود که او را از زیستن بر زمینی که بر آن پا گذاشته محروم می‏کند: به او می‏گوییم دختر است/پسر است، به او می‏گوییم حق دوست داشتن چه رنگ‏ها و چه بازی‏هایی را دارد، به او هشدار می‏دهیم که از مرزهای سرزمینش عدول نکند، مبادا هوسِ بازی دیگری داشته باشد، مبادا دخترمان عروسک را زمین بگذارد و ماشین به دست بگیرد، مبادا پسرمان از غلبه کردن بر دیگران بگریزد. مبادا دخترمان بیش از حد جست‏و‏خیز کند و پسرانه به نظر برسد، یا در جواب نوازش دیگران، از سپردن خود به دستان و کلامشان خودداری کند و به میل و انتظار دیگران، برای خواستنی و شیرین بودن، جواب رد بدهد. مبادا پسرمان ترجیح بدهد به‏ جایِ انیمیشن‏های جنگی و تخیلی کارتون‏های رمانتیک ببیند و به‏جای پسرها با دخترها بازی کند. به‏جای دویدن و بُکش‏بُکش، بخواهد با جمعی از بچه‏ها خاله‏بازی و آشپزی کند. ما از انتخاب‏های آنها می‏ترسیم. می‏ترسیم به قدر کافی زنانه و مردانه به نظر نرسند. می‏ترسیم مرزهای سیاره‏شان را بشکنند و الگوهای نقشی‏شان را خودشان تعیین کنند.

چیستی تفاوت دو جنس، جدا از ماهیت واقعی و تجربی این تفاوت، به دست فرهنگی سپرده می‏شود که از پیش هرآنچه را در تقابل با تعریفِ مردانگی ا‏ست بیرون می‏گذارد و به حاشیه می‏راند. سیاره‏ای شدن تفاوت زنان و مردان قابلیت هر نوع شناسایی واقعی از چیستی زن و مرد زنده و درحالِ «شدن» را سلب می‏کند. ما در زبان و فرهنگی متولد می‏شویم که از ابتدا، پیش از هر تصمیم و تلاشی برای فهم چطور زن و مردی بودن، به سیاره‏های جداگانه‏ای فرستاده می‏شویم تا، به دور از تجربه و مواجهۀ واقعی با چیستی یکدیگر، به مرزهای از پیش مقرر فرهنگی در مورد ماهیت خود و دیگری تن بدهیم.

تنها اگر کمی به عقب برگردیم، می‏بینیم که نظام مردسالاری در دوره‏های مختلف تاریخی نیازی به توضیح در مورد تفاوت بین زن و مرد نداشته است. امام محمد غزالی دلیلی برای طرح این تفاوت نمی‏بیند، بلکه به‏سادگی تأکید می‏کند که «زن باید بندۀ مرد باشد» یا می‏گوید همۀ خصلت‏های زنان شبیه به ده صفت حیوانی است و در این میان زنی که خوی گوسفند دارد مبارک است. مثل گوسفند که همه چیزش منفعت است، زن نیک هم بامنفعت است. در این جهان ذهنی، توجیهاتی که در جهت تابعیت زنان از مردان می‏شود، نه از جنس روان‏شناسی و بیولوژی، که از جنس اسطوره است. در این میان، موقعیت گناه‏آلود حوا و اینکه زاییدۀ آدم است مهم‏ترین دلیل این توجیهات است. در این جهان، زنان همچون بسیاری از گروه‏های حاشیه‏ای دیگر (بردگان، سیاهان، رعایا و…) تحت انقیاد درمی‏آیند چون منطق زورِ محض حاکم است. در این منطق، وجود حرمسرایی از زنان برای مردان قدرتمند نیاز به توضیح و توجیه ندارد، همچنانکه تسلط کامل شوهر بر بدن و حیات و ممات زنش. امروزه اما در جهان مدرن، تأکید بر تفاوت‏ها برخاسته از نیازهای تازه است. تغییر شرایط اجتماعی و اقتصادی، بیشتر شدن فرصت‏ها برای افراد، و برافتادن نظام‏های بردگی همراه با عقلانی و دقیق‏تر شدن نظام حقوقی مدرن در مسیر کاستن از بی‏عدالتی ناشی از اعمال زور و خشونتِ برهنه شرایط زنان را تغییر داده است. در دوران مدرن، زنان فرصت تحرک اقتصادی، اجتماعی و جغرافیایی تازه‏ای کسب کرده‏اند، که پیش‏تر از آن محروم بودند. بنابراین اعمال سلطه بر زنان به شیوه‏های تازه‏ای تجهیز می‏شود. تفکیک فضای خصوصی‏ـ‏عمومی در جهان مدرن تکلیف عرصه‏های قدرت را نیز روشن می‏کند. با چنین تعیین تکلیفی، لازم است زنان در حوزۀ خصوصی باقی بمانند و مردان به حوزۀ عمومی بپردازند. جدایی عرصۀ خصوصی از عرصۀ عمومی محور و دلیل بنیادی تأکید و بزرگ‏نمایی مرزهای تفاوت میان زن و مرد است. این تأکید تا جایی پیش می‏رود که به سیاره‏ای شدن تفاوت‏ زن و مرد می‏رسد و گفتمان‏هایی همچون زنان ونوسی/مردان مریخی، به‏منظور تلقین و تأکید بر تفاوت‏های جنسیتی از طریق رمانتیک کردن آن، تولید می‏شود.

تصویر الگوهای زنانگی/مردانگی مسلط اغلب زنان و مردان واقعی و زنده را به چالشی دائمی با خودشان می‏کشاند. افراد دو جنس با دیدن هر میل و عملی بر خلاف نظم و الگوهای مسلط زنانه/مردانه دچار بحران در مورد کیستی‏شان می‏شوند. تمایلات و خواسته‏هایشان را سرکوب می‏کنند و آنها را تغییر شکل می‏دهند تا به قامت زن و مردِ به‏هنجار درآیند. با این متر و معیار که به نام طبیعت و به کام نظمِ مسلط کار می‏کند، هر فردی مرتباً مجبور است میل طبیعی‏اش را، به خاطر طبیعی بودنی که در نظام سلطه تعریف و تبلیغ می‏شود، انحراف، اشتباه و خروج از نظم نمادین ببیند. زیرا وضعیت طبیعی، از پیش، از طریق دستگاه‏های عریض و طویل دانش و متولیانش تعریف شده است. با این قیاس، فرد به محض مواجهه با هر خواست، توان یا میل به انجام کاری بر خلاف تعاریف و دسته‏بندی‏های این سیستم، موظف است خود را به یکی از شاخه‏های علم معرفی و نامی برای موقعیتش دست‏و‏پا کند: بیمار، منحرف، مرد زن‏صفت، زن مردصفت و…

زنان در این میان بیشترین ابهام را در مورد تعاریفشان دارند. فرهنگ فالوسنتریک، با محوریت ارزش‏های مردانه، زن را به آیینه‏ای وارونۀ مرد تبدیل می‏کند تا امکانِ یک سوژگی توپُر و نفوذناپذیر برای مرد را فراهم کند، سوژگی‏ای که درست به دلیل تلاش برای خودبسنده و نفوذناپذیر بودن دائماً در خطرِ فروریختن و نفوذ است. درواقع هر آنچه برای ساخت سوژگی مردانه بیرون گذاشته می‏شود به دشمن اتحاد و انسجام آن تبدیل می‏شود؛ زن، طبیعت، تاریکی و ابهام مرزهای مقرر سوژگی مردانه را تهدید می‏کنند. در مقابل، زن به موقعیتی مبهم تبدیل می‏شود؛ موقعیتی که می‏تواند همه‏چیز باشد، جز سوژه. تا آنجا که زن هم‏زمان هم فرشته‏سان و هم دیو‏صفت است. معلوم نیست که این جنس چگونه در چنین طیف وسیعی از موقعیت‏ها دوام می‏آورد.

 

بازخوانی مغز زنانه/مغز مردانه

در حالی که محققان در قرن نوزدهم مدعی بودند که فقط با دیدن جمجمۀ انسان قادرند جنسیت آن را بفهمند، بنا به تحقیقات جدید، مغز بشر را نمی‏توان در دو دستۀ کاملاً مجزای زنانه و مردانه گذاشت. به‏علاوه، به نظر می‏رسد مغزهای ما چهل‏تکه‏ای از وضعیت‏هاست: برخی از آنها بیشتر مردانه و برخی بیشتر زنانه‏اند و برخی در هر دو مشترک‏اند. این یافته‏ها می‏توانند شیوۀ مطالعۀ دانشمندان از مغز انسان و حتی شکل تعریف جنسیت در اجتماع را تغییر دهند.۲

در یک تحقیق، دانشمندان با اسکن مغز ۱۴۰۰ زن و مرد مشاهده کردند در حالی که بعضی ویژگی ها بیشتر در زنان و برخی بیشتر در مردان مشترک است، هر مغز انسانی چینشی منحصربه‏فرد از مجموع این ویژگی‏ها را دارد.

دافنا ژول، پروفسور روان‏شناس، در توضیح نتایج این تحقیق می‏گوید: «آنچه ما نشان می‏دهیم این است که شیوه‏های متفاوتی برای زن و مرد بودن وجود دارد، نه فقط یک راه، و بیشتر این شیوه‏ها غالباً با هم تداخل دارند… تفاوتی که مشاهده می‏شود تفاوت بین میانگین‏هاست وگرنه هرکدام از ما یک چینش منحصر‏به‏فرد دارد. ما باید با هر فرد برحسب اینکه او کیست رفتار کنیم و نه بر اساس شکل ژنتیکی او. ما نمی‏توانیم دقیقاً مغزها را بر اساس اینکه کدام زنانه و کدام مردانه‏ است، دسته‏بندی کنیم… گرچه در اینجا برخی ویژگی‏های مغزی هست که کمی در مردان بیشتر است و برخی که کمی در زنان، ولی درنهایت ما ترکیبی از آنهاییم. تعداد بسیار کمی از افراد هستند که در دو سوی طیف زنانگی و مردانگی قرار می‏گیرند… نتایج این تحقیق این نظر را که مردان از سیارۀ مریخ می‏آیند و زنان از ونوس، تأیید نمی‏کند، در عوض، بر این ایدۀ افلاطون و یونگ صحه می‏گذارد که ممکن است بخشی از مغز ما مرد و بخشی زن باشد…»۳

با وجود این، ضرورت تأکید بر ویژگی‏های اغراق‏شدۀ زنانه و مردانه چیست؟ چرا برای توضیح و فهم رفتار یکدیگر بلافاصله سراغ جنسیت می‏رویم؟

پروفسور ریس معتقد است: «افراد اغلب زمانی که بین آنها و شریک زندگی‏شان چیزی خوب پیش نمی‏رود سریعاً جنسیت طرف مقابل را مقصر می‏دانند… کلیشه‏های جنسیتی مانع از این می‏شود که آنها به شریک زندگی‏شان به چشم شخص نگاه کنند.»۴

 

تفاوت جنسی در مقیاس سیاره‏ای

امروزه در حالی که نتایج تحقیقات عصب‏شناسی بر تنوع زنانگی و مردانگی تأکید دارد، روان‏شناسی عامه‏پسند، با معیار کلیشه‏های جنسیتیِ آموخته‏شده، به اغراق و بزرگ‏نمایی تفاوت‏های میان دو جنس علاقه‏مند است تا جایی که به گفتمان زنان ونوسی و مردان مریخی می‏انجامد. این گفتمان به ما می‏گوید استفاده از فرهنگ واژگان مریخی/ونوسی تمام مشکلات رابطۀ زنان و مردان را حل خواهد کرد.

نظرات شما

پیام شما با موفقیت ارسال شد و پس از تایید در سایت به نمایش درخواهد آمد.