لایحۀ نجات‌بخش اصلاح قانون تابعیت در چند قدمی مجلس

در چشمانشان چیزی از جنس امید سوسو می‌زند. آرام و قرار ندارند. با یک توپ بسکتبال رنگ‌و‌رو‌رفته و بی‌باد مشغول بازی‌اند. توپی که به شکل کنایه‌آمیزی شبیه سهم‌ آنها از زندگی است در محله‌ای که نامش را «شیرآباد» گذاشته‌اند. یکی از فعالان اجتماعی زاهدان اینجا را قلب اعتیاد ایران می‌نامد. مهد بی‌شناسنامه‌ها و کودکان بی‌هویت. برخی لباس بلوچی به تن دارند و برخی دیگر با قد و قواره‌ای کوچک چادری مشکی پوشیده‌اند. دست‌ها را حنا گذاشته‌اند و نگاه بازیگوش‌شان پی دوربین و تجهیزات ما می‌دود. خجالت می‌کشند و در مقابل دوربین راحت نیستند. باید شوخی و خنده را چاشنی گفت‌وگو کنی و حتی جایی در پی همان توپ زهوار‌دررفته و بازی کودکانه‌شان بدوی.

اینجا بی شناسنامه فحش است!

در چشمانشان چیزی از جنس امید سوسو می‌زند. آرام و قرار ندارند. با یک توپ بسکتبال رنگ‌و‌رو‌رفته و بی‌باد مشغول بازی‌اند. توپی که به شکل کنایه‌آمیزی شبیه سهم‌ آنها از زندگی است در محله‌ای که نامش را «شیرآباد» گذاشته‌اند. یکی از فعالان اجتماعی زاهدان اینجا را قلب اعتیاد ایران می‌نامد. مهد بی‌شناسنامه‌ها و کودکان بی‌هویت.

برخی لباس بلوچی به تن دارند و برخی دیگر با قد و قواره‌ای کوچک چادری مشکی پوشیده‌اند. دست‌ها را حنا گذاشته‌اند و نگاه بازیگوش‌شان پی دوربین و تجهیزات ما می‌دود. خجالت می‌کشند و در مقابل دوربین راحت نیستند. باید شوخی و خنده را چاشنی گفت‌وگو کنی و حتی جایی در پی همان توپ زهوار‌دررفته و بازی کودکانه‌شان بدوی.

یکی‌یکی مقابل دوربین می‌نشینند. تعریف‌هایشان از شناسنامه عجیب‌و‌غریب است. زینب دوست دارد نقاش شود. شناسنامه ندارد و به نظر خودش این یعنی «پایان زندگی و بی‌آینده بودن». بعید می‌داند بتواند دانشگاه برود و نقاش شود.

هزاران کیلومتر دورتر از شیرآباد، در تهران دهه‌هاست که دولت‌ها تلاش می‌کنند به ماجرای بی‌شناسنامه‌ها سر‌و‌سامان بدهند. سرنخ مشکل در تبعیضی قانونی است. زن ایرانی که با مرد غیرایرانی ازدواج کرده باشد نمی‌تواند تابعیت خود را به فرزندش منتقل کند، آن هم در شرایطی که به دلایل مختلف آمار ازدواج زنان ایرانی با مردان عراقی (به‌ویژه در دوران جنگ ایران و عراق و مهاجرت برخی عراقی‌ها به ایران) و مردان افغان (به‌ویژه در استان‌های مرزی) فراوان است و کودکان حاصل از این ازدواج‌ها همچنان بلاتکلیف‌اند.

شما در فرمانداری آشنا نداری؟

زینب ۱۳‌ساله به نظر می‌رسد. برای کلاس اول ثبت‌نام کرده است. دلش می‌خواهد سفر کند اما چون شناسنامه ندارد امکان سفر کردن هم ندارد. میانۀ پدرش با مدرسه خوب نیست و دوست دارد او به مکتب برود. خودش عاشق مدرسه است. عاشق اینکه لباس فرم بپوشد و تمام راه را بدود تا خودش را به اینجا برساند؛ خیابان کشاورز، مدرسۀ کوشا.

زینب وسط گفت‌و‌گو می‌پرسد: «خانم شما در فرمانداری آشنا ندارید، سفارش کنید به ما شناسنامه بدهند.» نگاهم را از چشمان پرسشگرش می‌دزدم و سرم را زیر می‌اندازم.

شناسنامه اگر برای ما هیچ گاه دغدغه‌ نبوده، اینجا در استان سیستان‌و‌بلوچستان خواب و خوراک را از آدم‌ها گرفته و به آرزویی دست نیافتنی تبدیل شده است.

 

نماینده‌ها را باید بیاوریم زاهدان

علیم یارمحمدی، نمایندۀ زاهدان، از موافقان جدی طرح اصلاح تابعیت زنان ایرانی است. او و دیگر نمایندگانی که بحران بی‌شناسنامگی بلای جان استانشان شده همواره در خط مقدم تلاش برای اصلاح قانون انتقال تابعیت از زن ایرانی به فرزندش بوده‌اند. اما مسائل پیش رو فراوان است. این روزها نه‌تنها وزارت امور خارجه که وزارت کشور نیز از مخالفان سرسخت این طرح هستند. با این حال، نمایندگان امیدوارند لایحۀ تدوین‌شدۀ دولت به مجلس دهم بیاید و بلاتکلیفی میلیون‌ها شهروند بی‌شناسنامه پایان پذیرد. یارمحمدی می‌گوید: «هر کمیسیونی لازم باشد می‌رویم و لابی می‌کنیم. اصلاً لازم باشد آقایان و خانم‌های نماینده را می‌آوریم شیرآباد. می‌بریم به گوشه و کنار استان تا از نزدیک ببیند ماجرای بی‌شناسنامه بودن چه لطمه‌ای به خانواده‌ها می‌زند.»

مدرسه دو شیفت دارد، دخترها صبح می‌آ‌یند و پسرها بعد‌از‌ظهر. خانم مکی از مربیان مدرسه است. زنی باجذبه و قوی که مدرسه به روایت یکی از مدیرانش روی دست او می‌چرخد. بچه‌ها از خانم مکی حرف‌شنوی دارند. لباس بلوچی نارنجی‌رنگی به تن دارد و بلندبالاست. غم این بچه‌ها را خوب می‌فهمد، غم بی‌شناسنامه بودن را. می‌گوید: «آرزوی اینها آمدن به مدرسه بود. سازمان مردم‌نهاد کوشا که مهر ۹۶ اینجا مدرسه باز کرد گویی دنیا را به این بچه‌ها دادند. اوایل زنگ مدرسه نداشتیم. یا کیف و کفش درست و حسابی. حالا با همین صدای زنگ مدرسه و اونیفورم برو‌ و‌ بیایی دارند. حس می‌کنند شبیه بچه‌های عادی شده‌اند.»

 

مشکل یکی دو تا نیست

مکی داستان تمام بچه‌های مدرسه را از بر است. دخترها و پسرهایش را خوب می‌شناسد. می‌گوید: «تنها تفریحشان مدرسه است. عاشق اینجا هستند و سخت می‏شود از مدرسه بیرونشان کرد. چون توی مدرسه دانش‌آموزند، مثل باقی بچه‌های هم‌سن‌و‌سالشان. این حس برای کودکانی که هیچ چیز در زندگی‌شان عادی نیست غنیمت بزرگی است. صبح دخترها قبل از هفت بیرون مدرسه صف می‌‌‌‌‌‌کشند. پسرها را هم غروب به‌زحمت باید از مدرسه بیرون کنم.»

حسینه ریزنقش است و سر‌زبان‌دار. او هم یکی دیگر از بی‌شناسنامه‌های مدرسۀ کوشاست. می‌گوید: «بچه که بودیم برای ما شناسنامه نگرفتند. نصف فامیل شناسنامه دارند و بقیه ندارند.»

یکی از مربیان مدرسه روایت دیگری از بی‌شناسنامگی در استان دارد: «مادربزرگ من ۸۰‌ساله است. شناسنامه ندارد. خب آن موقع برای دخترها شناسنامه نمی‌گرفتند. دخترها به حساب نمی‌آمدند. حالا هم همان‌ها نمی‌توانند برای بچه‌هایشان شناسنامه بگیرند. بی‌شناسنامه بودن در سیستان‌و‌بلوچستان هزاران داستان دارد و نمی‌شود آن را در یکی دو مورد خلاصه کرد.»

 

لایحۀ اصلاح قانون تابعیت در حال نهایی شدن

پروین نوبهار، از فعالان اجتماعی، سال‌هاست در موضوع کودکان بی‌شناسنامه کار می‌کند. او پیش از این در جنوب شهر تهران فعالیت داشته و حالا در گوشه‌ای از شیرآباد مشغول کار است. نوبهار می‌گوید: «سرانۀ فضای آموزشی در استان بسیار پایین است. اینجا را هم یک پزشک ایرانی مقیم آلمان در اختیار ما گذاشته. حالا در این خانه به ۳۶۰ کودک آموزش می‌دهیم که ۹۰ درصدشان شناسنامه ندارند.»

طیبه سیاوشی، از‌جمله نمایندگان زن مجلس دهم که این روزها پیگیر ماجرای بی‌شناسنامه‌هاست، می‌گوید: «لایحۀ تابعیت در حال حاضر در دستور کار کمیسیون فرهنگی دولت است. این لایحه در انتظار بررسی نهایی است تا بعد به مجلس بیاید. مفاد آن هم نشان می‌دهد که باید به فرزند متولد‌شده از پدر خارجی و مادر ایرانی، به شرط تولد در ایران و به تقاضای مادر یا دادستان، تابعیت ایرانی داد.»

احمد میدری، معاون وزیر کار، نیز به‌تازگی اعلام کرده است که «در هفتۀ اخیر اصلاح قانون مدنی تابعیت به تصویب کمیسیون لوایح دولت رسیده است و اکنون باید در مجلس رأی بیاورد». او پیش‌تر از ارائۀ کارت هویت به خانواده‌های بی‌شناسنامه خبر داده بود، موضوعی که در همان ابتدا با مخالفت وزارت کشور همراه شد.

 

در مجلس ششم، اصلاح‌طلبان هم نتوانستند کاری کنند

زینب زل می‌زند به دوربین. وسط گفت‌و‌گو بغضش می‌گیرد. گپ‌و‌گفتمان که به آرزوهایش برای سفر از زاهدان به شهرهای دیگر می‌رسد تلاش می‌کند بغضش را فرو دهد. با گوشۀ لباس بلوچی آبی‌اش نم اشک را از چشمش پاک می‌کند و می‌گوید: «ما توی زاهدان به دنیا آمدیم. اینجا زندگی کردیم. شناسنامه داشتن حق ماست. بی‌شناسنامه من چطور نقاش بشوم؟»

بر اساس قانون، زن ایرانی نمی‌تواند تابعیت خود را به فرزندش منتقل کند. ماجرا پیش از آنکه از رنج زنان و کودکان در زاهدان آغاز شود از درگذشت مریم میرزاخانی بر سر زبان‌ها افتاد. ریاضی‌دان نابغۀ ایرانی فرزند دختری از خود به یادگار گذاشته که حالا با وجود نام ایرانی از داشتن ملیت ایرانی محروم است. بعد از آن بود که نمایندگان مجلس دست به کار شدند تا فکری برای انتقال تابعیت از زن ایرانی به فرزندانش کنند. در همین احوال خبر آمد که دولتی‌ها هم آستین بالا زده‌اند و لایحه‌ای برای اصلاح قانون تابعیت تدوین کرده‌اند.

البته رفت‌و‌برگشت طرح‌ها و لوایح مربوط به شناسنامه‌دار شدن بچه‌های متولد از مادر ایرانی و پدر خارجی داستان دنباله‌دار چند دهۀ گذشته در ایران است. الهه کولایی می‌گوید: «مجلس ششم با اکثریت اصلاح‌طلب هم نتوانست از پس این خواسته برآید. آن موقع هم خیلی از آقایان اصلاح‌طلب مخالف بودند.»

حالا بی‌شناسنامه‌ها نه‌تنها در استان سیستان‌و‌بلوچستان که در کرمان، بخش‌هایی از استان‌های مرزی با عراق، خراسان رضوی و جنوبی و کرمان روزگار را سپری می‌کنند، بی‌هویت و در نبود آموزش و بهداشت.

 

 بی‌شناسنامه فحش است

پریسا شلوغ‌ترین بچۀ مدرسه است. از در و دیوار بالا می‌رود. آرام و قرار ندارد. گاهی هم آن قدر شلوغ می‌کند که صدا به صدا نمی‌رسد. حواس خانم مکی مدام به پریساست. بچه‌های مدرسه هم مدام سر پریسا جیغ می‌کشند. ناآرامی و بی‌قراری‌اش خیلی به چشم می‌آید. اما خانم مکی با صبوری و به شیوۀ خاص خودش بالاخره او را مقابل ما می‌نشاند. او صبح‌ها مدرسه می‌آید و عصرها برای خودش کار می‌کند. امرار معاش از هر طریقی؛ جمع کردن جعبه و پلاستیک و چیزهای دیگر.

پدر پریسا شناسنامه ندارد. مادرش هم ندارد. پدرْ همسر دیگری گرفته و خانواده را رها کرده است. پریسا، مادر، خواهر و برادرش حالا در شرایط سختی هستند. شناسنامه نداشتن به روایت کودکان شیرآباد یک جور دشنام است. تا دری به تخته می‌خورد همسایه‌ها مقابلشان می‌ایستند و به عنوان ناسزا و تحقیر به آنها می‌گویند: «بی‌شناسنامه.»

حسینه این حرف را بارها از بچه‌های همسایه شنیده است. حتی بخشی از فامیلشان شناسنامه دارند و اینها نه. می‌پرسم: «پول داشته باشی چه کار می‌کنی؟» بی‌‌درنگ پاسخ می‌دهد: «برای خودم شناسنامه می‌خرم. شناسنامه اینجا ۱۳ تا ۱۵ میلیون می‌ارزد. شناسنامه که داشته باشی آدم حسابت می‌کنند.»

 

مشکوک‌التابعه‌ها

خرید و فروش شناسنامه در زاهدان باب است. حالا همین ماجرا برای عده‌ای اسباب دردسر شده است. بعضی خانواده‌ها با شکایت همسایه‌ها مشکوک‌التابعه شده‌اند. یارمحمدی، نمایندۀ زاهدان، می‌گوید: «این مشکوک‌التابعه بودن هم داستان عجیب دیگری در زاهدان است. حتی خانواده‌ای را می‌شناسم که فرزندشان دانشجوی پزشکی است و به دنبال شکایت برخی اهالی محل مهر مشکوک‌التابعه بودن خورده‌اند. اهالی محل مدعی شدند که اینها اصالت ایرانی ندارند و پدربزرگ خانواده شناسنامۀ ایرانی خریده است. همین شکایت یعنی آنها تا اطلاع ثانوی و نهایی شدن پیگیری‌های حقوقی از هرگونه حق آموزش و بهداشت محروم‌اند.»

آمار تعداد بی‌شناسنامه‌ها در سراسر ایران ضد‌و‌نقیض است. سیاوشی می‌گوید: «نمی‌شود به آمار دقیقی ارجاع داد. از ۱۰۰هزار تا ۵۰۰ هزار و حتی یک میلیون نفر شنیده‌ایم، اما بی‌شناسنامه‌ها هر تعداد که باشند برای جامعه در ابعاد مختلف مشکل‌ساز خواهند شد. بهترین چارۀ کار ارائۀ مدارک هویتی و شناسنامه به آنهاست.»

مسعود رضایی، عضو کمیسیون اجتماعی مجلس، نیز پیش‌تر به خانۀ ملت گفته بود: «طبق شنیده‌ها یک میلیون بی‌شناسنامه در کشور وجود دارند، بیش از ۴۰۰ هزار نفر از این تعداد کودک هستند و ۴۵۰۰ نفر از آنها در استان سیستان‌و‌بلوچستان زندگی می‌کنند.» اما علیم یارمحمدی تعداد کودکان بی‌شناسنامه را فقط در زاهدان ۳۰ تا ۴۰ هزار نفر برآورد می‌کند.

 

ارزان کردن آزمایش دی‌ان‌ای

مدرسۀ کوشا خانۀ امید صدها کودک بی‌شناسنامه است. بعضی از آنها در فرمانداری تشکیل پرونده داده‌اند. کابوس «رد مرز» کابوس هر شب آنها شده است، اینکه پلیس آنها و خانواده‌شان را بگیرد و بفرستد به آن سوی مرز، به افغانستان. هزینۀ آزمایش دی‌ان‌ای هم بالاست. یارمحمدی می‌گوید: «هزینۀ آزمایش دی‌ان‌ای حدود سه میلیون بود، حالا تلاش کرده‌ایم تا یک میلیون کاهش دهیم. با این حال، همین یک میلیون هم برای خانواده‌های بی‌شناسنامه کلی پول است.»

بی‌شناسنامه‌ها محدود به زاهدان و چابهار و روستاهای گوشه و کنار استان سیستان‌و‌بلوچستان نمی‌شوند. در خراسان، به‌ویژه در تایباد و تربت‌جام و خواف هم این موضوع بیداد می‌کند. زنان ایرانی در مناطق محروم به ازدواج مردان افغان درآمده‌اند و حالا کودکانی متولد شده‌اند که نه هویت ایرانی دارند نه هویت افغانستانی.

 

هفت‌خوان لوایح

مادر ایرانی طبق قانون امکان گرفتن تابعیت برای بچه‌اش ندارد. حالا می‌خواهد مریم میرزاخانی، نابغۀ ریاضی ایرانی در جهان، باشد یا زنی از روستایی دورافتاده در نزدیکی مرز ایران و افغانستان. طرح‌ها و لوایح متعددی در دوره‌های مختلف مجلس برای سروسامان دادن به این معضل مطرح شده است. از مجلس ششم اصلاح‌طلب گرفته تا همین مجلس یازدهم. با این حال، مهر امنیتی بودن انتقال تابعیت (به‌ویژه به دنبال ازدواج زنان ایرانی با مردان افغانستانی) همیشه مسیر را تغییر داده است. حالا هم تصور نمایندگان مجلس این است که شاید مهر امنیتی بودن و بار مالی بار دیگر مانع از تصویب لایحه و طرحی به نفع زنان ایرانی و بهبود وضعیت انتقال تابعیت به فرزندانشان شود. صداهای مخالف بیشتر از وزارت کشور شنیده می‌شود، وزاتخانه‌ای که مدت‌هاست خبر خوشی برای زنان ندارد!

 

نظرات شما

پیام شما با موفقیت ارسال شد و پس از تایید در سایت به نمایش درخواهد آمد.