اجباری‭ ‬شدن‭ ‬حجاب روایت‭ ‬یک‭ ‬مفصل‏بندی‭ ‬ایدئولوژیک

روز پنج‏شنبه، ۷ دی ۹۶، در حالی که شبکه‏های خبری و کانال‏های تلگرامی پر بود از خبر تجمعات اعتراضی مردم در شهرهای مشهد و نیشابور، تصویر زنی در میان اخبار منتشر شد که با بلوز و شلوار تیره بر بالای یک بلندی در خیابان انقلاب ایستاده و شال سفیدی را بر یک چوب آویخته بود. در هفته‏های پیش از آن هم دست‏کم دو ورزشکار زن ایرانی، تکتم آخوندزاده، از ورزشکاران تیم ملی قایقرانی، و درنا ماهینی، قهرمان دو‏‏و‏میدانی، در اینستاگرام خود به حجاب اجباری اعتراض کردند. از آنها خواسته شد که از حرکت خود اعلام برائت کنند. تکتم آخوندزاده اعتراض خود را با شعری از هیلا صدیقی همراه کرد و در اینستاگرامش نوشت: «خانه‏ات را باد برد/تو هنوزم نگران وزش باد در موی منی؟». درنا ماهینی هم جواب تندی داد.

روز پنج‏شنبه، ۷ دی ۹۶، در حالی که شبکه‏های خبری و کانال‏های تلگرامی پر بود از خبر تجمعات اعتراضی مردم در شهرهای مشهد و نیشابور، تصویر زنی در میان اخبار منتشر شد که با بلوز و شلوار تیره بر بالای یک بلندی در خیابان انقلاب ایستاده و شال سفیدی را بر یک چوب آویخته بود. در هفته‏های پیش از آن هم دست‏کم دو ورزشکار زن ایرانی، تکتم آخوندزاده، از ورزشکاران تیم ملی قایقرانی، و درنا ماهینی، قهرمان دو‏‏و‏میدانی، در اینستاگرام خود به حجاب اجباری اعتراض کردند. از آنها خواسته شد که از حرکت خود اعلام برائت کنند. تکتم آخوندزاده اعتراض خود را با شعری از هیلا صدیقی همراه کرد و در اینستاگرامش نوشت: «خانه‏ات را باد برد/تو هنوزم نگران وزش باد در موی منی؟». درنا ماهینی هم جواب تندی داد.

این موارد نشان می‏دهد که مسئلۀ پوشش تا چه حد برای نسل امروز زنان ایران جدی است. این در حالی است که مدتی قبل هواداران فوتبال ایران به مجری مراسم قرعه‏کشی جام جهانی ۲۰۱۸ روسیه توصیه کردند لباس «مناسب» بر تن کند تا این مراسم به صورت زنده از تلویزیون ایران پخش شود. درخواست هواداران ایرانی از ماریا کوماندنایا در اینستاگرام او از آن رو صورت گرفت که صداو‌سیما معمولاً برای نشان ندادن زنانی که پوشش مناسب با معیارهای این شبکه را ندارند از تصاویر ضبط‌شده استفاده می‏کند. رویدادهایی مانند افتتاحیۀ المپیک یا قرعه‏کشی جام جهانی برزیل به همین دلیل به صورت کامل از تلویزیون پخش نشدند. همچنین مسابقات قهرمانی شطرنج زنان سال ۲۰۱۷، که قرار بود در ایران برگزار شود، بحث‏ها و مناقشاتی را دربارۀ حجاب اجباری پدید آورد. علاوه بر اینها، اعضای مرد کادر فنی و تیم همراه کاروان ورزشی زنان ـ که از کشورهای دیگر در مسابقاتی که در ایران برگزار می‏شود حضور می‌یابند ـ حق همراهی تیم خود را در سالن‏های ورزشی ندارند. در اواخر پاییز امسال، انتشار عکس‏هایی از مربی تیم ملی کبدی تایلند، که با روسری در سالن برگزاری مسابقات قهرمانی زنان‏ آسیا در گرکان حضور داشت، به موضوع شوخی و تمسخر کاربران شبکه‏های اجتماعی و افکار عمومی در ایران بدل شد. البته، پس از انتشار این تصاویر، فدراسیون کبدی عمل مربی تیم تایلند را محکوم کرد و توضیح داد که هیچ‌کس به او نگفته روسری بر سر کند و این کار ابتکار شخصی خود او بوده تا بتواند در سالن حضور یابد و تیمش را هدایت کند. در مورد دیگری، در روزهای پایانی دی‌ماه ۹۶، حجاب زن نوازندۀ چینی در شب سوم جشنوارۀ موسیقی فجر خبرساز شد و موجی از انتقادات به رفتار برگزارکنندگان مراسم به راه انداخت. در آن شب، شال یکی از نوازندگان زن از سرش سُر خورد و افتاد و مأمور حراست جشنواره به روی سن رفت تا شال او را به حالت اول بازگرداند.

اینها فقط گوشۀ کوچکی از مناقشاتی است که حول حجاب اجباری از همان سال‏های ابتدای انقلاب تاکنون ایجاد شده است. این مطلب خلاصۀ پژوهشی است که نشان می‏دهد اجباری شدن حجاب در سال‏های بعد از انقلاب نه لزوماً و صرفاً از رویکرد و منطقی استراتژیک و بالضروره، بلکه از کیفیتی «پیشامدی» برخوردار بوده است. پس می‏توان به آن نگاهی دیگرگون داشت. این پژوهش همچنین گویای آن است که قانون حجاب نه صرفاً ناشی از اقتداری آمرانه بود و نه ناشی از خواست عمومی و پذیرش همۀ اقشار مردم، بلکه ناشی از وضعیت قمر در عقربی بود که نیروهای سیاسی و اجتماعیِ ظاهراً متعارض را در هم‌داستانی با هم قرار داد.

این موضوع را با چند پرسش ساده پی می‏گیریم. چه شد که حجاب در سال‏های اول بعد از انقلاب به قانونی لازم‌الاجرا برای نهادهای حاکمیتی و واجب‌الاطاعه برای عموم زنان شهروند جمهوری اسلامی تبدیل شد؟ آیا حکومت برآمده از انقلاب و عاملان و مؤسسان آن پیش از وقوع انقلاب قصد داشتند پوشش اسلامی-فقهی را به یکی از ضروریات و قوانین رسمی حکومت جدید بدل کنند؟ آیا اجباری شدن حجاب برای زنان امری محتوم و استراتژیک و محاسبه‌شده بود یا رویدادی پیشامدی و نتیجۀ هم‏آیند شدن حوادث و نیروهای اجتماعی و سیاسی و برخی اشتراکات نظری و عملی بین نیروهای مستقر در قدرت؟! خلاصه آنکه، اجباری شدن حجاب از کدام آبشخور نظری و فرهنگی تغذیه شد؟

 

آرمان استقلالخواهی از کجا آمد؟

در دوران سلطنت محمد‏رضا شاه به تأسی از رضا‌شاه روند مدرنیزاسیون و گوشه‏نشین کردن علما ادامه پیدا کرد. نُه سال بعد، در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹، جنبش ملی شدن صنعت نفت، با هدف رهایی از یوغ استثمار بریتانیا، به رهبری دکتر مصدق به پیروزی رسید. سه سال بعد از این واقعه، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با حمایت امریکا و با هدف سرنگونی دولت مردمی مصدق رخ داد و دورۀ اختناق شدید سیاسی در ایران آغاز شد.

در سال‏های پس از کودتا، ترس و نفرت از کشورهای بیگانه و دشمنان ملت به اوج خود رسیده بود. امریکایی بودن کودتا و انگلیسی خواندن انقلاب سفید محمدرضا شاه او را فردی وابسته تصویر کرد که استقلال عملی ندارد. محمد‏رضا شاه بیگانه‏هراسی و استقلال‏خواهی ایرانیان را نادیده گرفته بود. در جریان نهضت مشروطیت نیز آن خواستی که وجه مشترک روشنفکران و علما محسوب می‏شد و حتی پس از شکست ائتلاف این دو جریان بر دیگر آرمان‏های مشروطه رجحان یافت ایدۀ استقلال‏خواهی بود که نهایتاً به برآمدن رضاشاه به‌عنوان پادشاهی مستقل و مقتدر انجامید.

با شروع سلطنت رضاشاه، اوضاع آن‌گونه که تصور می‏شد پیش نرفت. مدرنیزاسیون پهلوی اول و مواجهۀ او با روحانیت و نیروهای سنتی و بسط ایده‏های ترقی‏خواهانه، که عموماً با تأیید و استقبال روشنفکران و مطبوعات آن دوران همراه بود، آرمان استقلال‏خواهی را بیش از پیش به محاق برد و تحت انقیاد شعار‏های سکولار و تجددخواهانه قرار داد. جو حاکم بر فضای روشنفکری دورۀ اول سلطنت رضاشاه نیز بازتاب اندیشه‏های «ایران‏شهری» و همچنین جدایی دین از سیاست بود و از همین منظر نیز به حمایت از رضاشاه و سلطنت او می‏پرداخت.۱ ناکامی رضا‏شاه در اجرای صورت‏بندی‏های اجتماعی مورد نظرش و سقوط او از سوی انگلیس ملی‏گرایی ایران‏شهری را با شکست مواجه کرد و جان تازه‏ای به جریان روحانیت و تفکرات مذهبی بخشید، به شکلی که نوزده سال بعد، خلیل طهماسبی، از عناصر فداییان اسلام، بعد از ترور علی رزم‌آرا «قتل او را پیروی از تعالیم قرآن دانست».

از این رو، همان‏طور که گفته شد، به علت ناتوانی محمد‏رضا شاه از درک اندیشۀ استقلال‏خواهی ایرانیان و بیگانه‏‌هراسی، که تا حد زیادی با شکل‏گیری گفتمان چپ در ایران تقویت شده بود، احساس ترس و گناه از گذار جامعه‏ای سنتی به جامعه‏ای مدرن در میان مردم تشدید می‏شد. این گفتمان، با تأسی از ایده‏های پسااستعماری که پس از جنگ جهانی دوم بسط یافته بود و از جانب فلاسفۀ نو و پست‌مدرن تئوریزه می‏شد، سبب شد زمینه‏ای مناسب برای گفتمان اسلام سیاسی فراهم شود. ایده‏های چپ در مبارزه با امپریالیسم و بازگشت به خویشتن نیز تا حد زیادی با این گفتمان اشتراک داشت. نظام فرهنگی آن دوران ایران نیز تحت‌تأثیر چنین گفتمانی بود و آن را تقویت می‏کرد. در این نظام فرهنگی هنرهای جدیدی همچون سینما و رمان در کنار هنرهای قدیمی همچون شعر و ترانه عمدتاً حس نوستالژیکی از جامعۀ سنتی و آرام و ترس از واگذاشتن سنت‏های دیرین در قبال الگوهای غربی‌شده را بازتاب می‏دادند.۲

 

ضدیت با غرب

افزون بر این، عناصر این گفتمان جدید نیز فقط در قالب واژگان دینی بیان نمی‏شدند و بیشتر حوزه‏ای از تداخل عناصر گفتمان‏های مختلف بودند که در این زمینه انتشار می‏یافت. پیش‏تر، غلبۀ گفتمان غرب‏زدگی، که حول مؤلفه‏های «بازگشت به خویشتن» و «مقابله با تمدن غربی» تکوین یافته بود، امکان اتکا به سنت‏های دینی را در این نبرد یادآور شده بود۳ اما با مطهری و شریعتی بود که حجاب وارد گفتمان اسلام سیاسی شد، با عناصری از گفتمان‏های دیگر پیوند خورد و دلالتی فراتر از نمادی صرفاً مذهبی پیدا کرد. تأکید مطهری بر حضور زنان در عرصۀ عمومی به شرط رعایت پوشش اسلامی، گفتمان رایجی را که بر تقابل بین «محجبۀ منزوی» و «بی‏حجاب فعال» در عرصۀ عمومی مبتنی بود به چالش کشید.

در واقع، از میانۀ دهۀ ۱۳۵۰ بود که برخی دختران دانشجو در دانشگاه‏ها، برای اینکه پیوند فرهنگی خود را با اسلام نشان دهند و بگویند که سنت‏های اسلامی از نظر سیاسی و اخلاقی بهتر از تبلیغات رژیم است، یا صرفاً برای آنکه مخالفت خود را با رژیم به نمایش بگذارند، به پوشیدن لباس‏های اسلامی روی ‏آوردند.۴

 

متفکران کلیدی اسلام سیاسی و نهادینهسازی حجاب

آیت‏الله مطهری و دکتر علی شریعتی دو تن از متفکران کلیدی اسلام سیاسی در دهۀ ۱۳۵۰ بودند که در نهادینه‏سازی حجاب اسلامی برای زنان در جامعۀ اسلامی نقش کلیدی داشتند. مطهری در کتاب مسئله حجاب می‏نویسد سکسوالیتۀ زنان می‏تواند به «فتنه» منجر شود و توضیح می‏دهد که حجاب می‏تواند بین دو جنس مرز بگذارد و نظم اجتماعی را سامان دهد. او تأکید می‏کند در صورتی که حجاب وجود نداشته باشد «نیمی از جمعیت تبدیل به افراد بیکاره‏ای می‏شوند که با لباس‏ها و لوازم آرایشی بزک شده‏اند و مردان را به سمت خود جذب می‏کنند».۵ هایده مقیسه، نویسندۀ کتاب پوپولیسم و فمینیسم در ایران، ادعا می‏کند اینکه مطهری برابری جنسیتی را مدلی غربی قلمداد کرد به این دلیل بود که می‏خواست قوانین استبدادی شاه را زیر سؤال ببرد بدون آنکه واکنش شدید پلیس رضاشاه را برانگیزد.

علی شریعتی نیز که در سوربن درس خوانده بود انتقادش را از سیاست‏های نوسازی با مقابل هم قرار دادن «عروسک فرنگی رنگ‏آمیزی‌شده» و «زن سادۀ مسلمانی که تفکری آزادانه دارد» صورت‏بندی می‏کند: «می‏بینی که چگونه دست ارتجاع و استعمار در هم فشرده شده‏اند و هم را یاری می‏دهند تا همه‌چیز را در دنیای ما نابود کنند… تا از دختران ما عروسک فرنگی‏های توخالی و بزک‌کرده و گریم‌شده‏ای بسازند که نه احساس زن دیروز را دارند و نه شعور زن امروز را… که نه حوایند و نه آدم! نه همسرند و نه معشوق! نه زن خانه‏اند و نه زن کار! نه در برابر فرزند احساس مسئولیت می‏کنند و نه در برابر مردم!».۶ بر اساس دیدگاه شریعتی، زن ایرانی انسان معتقدی است که ارزش‏های غربی را نفی می‏کند و به «خود» تحقق می‏بخشد. استقرار اسلام او را به استقلال می‏رساند و او دیگر بازیچه‏ای در دست بیگانگان نخواهد بود. دکتر شریعتی با اندیشه‏های انقلابی و پر‌نفوذ خود مسئلۀ «پوشش زنان» در حوزۀ عمومی را از امری «سنتی» به امری «سیاسی» ـ نوعی یونیفرم سیاسی و نماد مبارزه ـ تبدیل کرد: «… اما [حجاب] مال نسل آگاهی است که به پوشش اسلامی برمی‏گردد. این نسلی است که با این پوشش اسلامی می‏خواهد به استعمار غربی و به فرهنگ اروپایی بگوید ۵۰ سال کلک زدی، کار کردی، نقشه کشیدی که مرا فرنگی‏مآب کنی و من با این لباسم به تو می‏گویم “نه” و به تمام ۵۰ سال کارت فاتحه می‏خوانم. مرا نمی‏توانی عوض کنی».۷

 

حذر از عروسک فرنگی

در سال‏های منتهی به انقلاب این ادعا که غرب و رژیم شاه زن ایرانی را «عروسک فرنگی» می‏خواهند فقط از جانب نیرو‏های اسلام‏گرا مطرح نمی‏شد. مثلاً مریم فیروز، عضو کمیتۀ مرکزی حزب تودۀ ایران، در برابر کسانی که دل‌نگران حقوق زنان بودند اعلام کرد «در تاریخ ایران کسی همانند خمینی پیدا نشده است که زن را آن‏گونه که درخور مقام اوست ارجمند دارد». همین‏طور سازمان چریک‏های فدایی خلق بر این باور بود که «نمایندگان وابسته به انحصارهای امپریالیستی می‏کوشند تا با مخالفت با مسئلۀ حجاب، خود را طرفدار آزادی، بخوان بی‏بندوباری زنان، قلمداد کنند». یا ناصر تکمیل‌همایون، عضو جبهۀ ملی ایران، مجموعه‌مقالاتی با نام زن ایرانی منتشر کرد و در اولین مقاله با عنوان «می‏خواستند زن ایرانی عروس فرنگی باشد» از بزرگ کردن مسئلۀ حقوق زن در اسلام انتقاد کرد و آن را منشأ تفرقه میان نیروهای انقلابی ‏خواند. او در این مقاله مدارس دخترانۀ ملی و دولتی را، به‌دلیل دور بودن از آموزش‏های سنتی، ابزاری برای غربی کردن زنان ایرانی می‏داند. دکتر ابراهیم یزدی، دبیرکل فعلی نهضت آزادی ایران، نیز در گفت‏وگو با حمیده امیری، خبرنگار کیهان، می‏گوید: «آنچه در نظام اسلامی باید رعایت شود عفت و عصمت است. ولو اینکه کسی معتقد به حجاب نباشد باید یک اصولی را رعایت کند. این مختص به زنان نیست.»۸

همچنین ناهید قاجار، که عضو سازمان چریک‏های فدایی خلق بود، می‏گوید: «ما همه خواهان نابودی استبداد رژیم شاه و سلطه‏گران امپریالیستی بودیم. به گمان ما، با پیروزی بر دیکتاتوری شاه و ایجاد یک نظام سوسیالیستی مبتنی بر عدالت اجتماعی، همۀ نابرابری‏های زندگی فردی و اجتماعی و از جمله زنان حل و فصل می‏شد. اما اینکه نقش مشخص زنان در سازمان چریکی چه بود، باید گفت که این نقش عملاً تابع شرایط و ویژ‏گی‏های مبارزه‏ای بود که سازمان دنبال می‏کرد.» شاید چون «زن زحمتکش» به هر حال ـ چه با روسری و چه بی‌‏روسری ـ تحت ستم بود، زن غیر‌زحمتکش هم می‏توانست برای مبارزه با امپریالیسم کمی «از‌‌خود‌گذشتکی» کند و هزینۀ بر سر کردن یک روسری ناقابل را بپردازد.

آنچه این نوشتار قصد مطرح کردنش را دارد این است که از سال‏ها پیش از وقوع انقلاب رونق گرفتن دو جریان فکری و سیاسی با محوریت اسلام و مارکسیسم، که هر دو عمدتاً رویکردهایی ضد مدرن، ضد غرب، ضد امپریالیسم، ضد مصرف و ضد سلطنت داشتند، سبب شده بود بستر فکری و روحی جامعۀ ایران برای کاشتن بذر حجاب مهیا شود. گسترش چادر و مانتو و روسری در میان زنان ـ حتی زنان تحصیل‌کردۀ طبقۀ متوسط ـ همزمان با گسترش اعتراض‏ها به حکومت شاه به‌وضوح نمایان بود. ستاره فرمانفرمائیان در خاطرات خود دربارۀ افزایش چشم‏گیر دختران روسری‌بر‌سر در مخالفت با «شاه» چنین می‏گوید: «در بازگشت به ایران، کشور را آشفته‏تر دیدم. در میان دانشجویان، یک گروه سیاسی به نام مارکسیست‏های اسلامی نفوذ زیادی کرده بودند. بسیاری از دانشجویان ریش خود را نمی‏تراشیدند، کراوات نمی‏زدند، پیراهن‏های بی‏یقه می‏پوشیدند و دکمه‏های آن را تا بالا می‏بستند و بدین وسیله خود را مخالف تظاهرات غربی نشان می‏دادند. در دانشگاه‏ها، بر تعداد دانشجویان دختری که روسری داشتند یا لباس‏های تیره می‏پوشیدند هر روز افزوده می‏شد. آنها خود را حامی سازمان آزادی‌بخش فلسطین می‏دانستند و جداسازی کلاس‏های درس دختران از پسران را لازم می‏دیدند.»۹

همچنین، در یک دهۀ قبل از وقوع انقلاب، گرایش روزافزون به انتخاب اسم‏های اسلامی به جای اسامی ایرانی و باستانی، باحجاب شدن بخش زیادی از زنان طبقات پایین و همچنین گرایش دختران دبیرستانی به حجاب به‌وضوح مشهود بود. روشنفکران طبقۀ متوسط نیز که عمدتاً چپ یا ملی-مذهبی بودند در گفته‏ها و نوشته‏هایشان دائماً بر اینکه غرب و رژیم شاه زن ایرانی را «عروسک فرنگی» می‏خواهند تأکید می‏کردند و در مورد آن هشدار می‏دادند. کار تا آنجا پیش رفت که گروه‏های چپ برای اعضایی که آرایش می‏کردند جلسات «خود‌انتقادی» گذاشتند. شهلا لاهیجی در مصاحبه با سایت تاریخ شفاهی از بسیاری از زنان چپ مثال می‏آورد و می‏گوید: «آنها در گروه‏های چپ حتی به‌خاطر یک گوشواره و یا یک رژ لب به جلسات زجرآور “انتقاد از خود” به‌دلیل خصلت‏های “بورژوایی” محکوم شده بودند.» سازمان‏های چپ زنان را از هر آنچه شباهتی به «زن عروسک فرنگی» داشت منع می‏کردند. حتی خود شهلا لاهیجی که به گروه‏های چپ تعلق نداشت در مصاحبه‏اش می‏گوید: «من هم خودم سعی می‏کردم به گونه‏ای لباس بپوشم که یک‌موقع شبیه آن زن عروسکی که علیه‏اش به‌شدت تبلیغ می‏شد نباشم». نوشین احمدی‌خراسانی در مقاله‏ای با عنوان «هم‌دستی زنان طبقۀ متوسط در اجباری شدن حجاب» می‏گوید: «شاید بتوان گفت مشکل گروه کوچکی از زنان، که مخالف “حجاب اجباری” بودند، آن بود که خودشان نیز حامل و عامل بسط “ارزش‏هایی دموکراتیک” نبودند که بتوانند با چنین ابزار مترقی و انسانی به مقابله با اتفاقات ناگواری که بر سر زنان هوار می‏شد بپردازند».

 

مبارزۀ اصلی با امپریالیسم است

اجباری شدن حجاب برای زنان و بدل شدن آن به قانونی که برای همۀ شهروندان زن ایرانی لازم‌الاجراست و رعایت نکردنش مستوجب عقاب است نه نتیجۀ برنامه‏ای از‌پیش‌طراحی‌شده، بلکه ثمرۀ قسمی تقارن بوده؛ امری که با هم‏آیند شدن دو جریان عمدۀ فکری و سیاسی دخیل در انقلاب ۵۷ مقدور و میسر شده است. 
در این نوشتار تلاش شد نشان داده شود که چگونه جریان چپ در هم‌داستانی‏ای پیشامدی با نیروهای اسلام‏گرا سبب شد طرح اجباری شدن حجاب با مقاومت چندانی روبه‏‏رو نشود و حتی اندک مقاومت‏‏ها نیز با عتاب روشنفکران سکولار منتسب به جریان چپ مواجه و خاموش شد. ممکن شدن حجاب اجباری حاصل تصادم و توافق دو نیروی هژمونیک و علی‏الظاهر متعارض و رقیب بر سر مسئلۀ حجاب بود. 
یافته‏های این پژوهش نشان می‏دهد که این توافق دو وجه دیگر نیز داشته است: یک وجه آن یک دشمن مشترک به نام رژیم پهلوی/غرب/امپریالیسم/مدرنیته بود که سبب شد مارکسیسم و اسلامیسم به‌مثابۀ دو دال متفاوت حول دال مرکزی «انقلاب» با هم مفصل‏بندی شوند. وجه دیگر این هم‌داستانی را باید در عادت‏واره‏های مشترک سوژه‏های تغییر یعنی نیروهای اسلام‏گرا و مذهبی و روشنفکران چپ و عرفی جست‌وجو کرد. ته‏نشست‏های فرهنگی مردسالارانه‏ای که موجب شده بود حتی مترقی‏ترین روشنفکران نیز مطالبات زنان را «درجه‌دوم» و غیر‌‏فوری ارزیابی کنند. از سوی دیگر، شرایط بحرانی جنگ هشت‌ساله نیز باعث به محاق رفتن مطالبات مدنی و حذف نیروهای معارض گفتمان حاکم و تصویب و تثبیت قانون حجاب اجباری در سال‏های بعد شد.

***

مطالعات فرهنگی روایت‏گر نارضایتی و رنج شهروندان طردشده است؛ آنان که همواره به خواستشان ـ حتی بین نیروهای سیاسی و اجتماعی تحول‌خواه ـ به‌عنوان چیزی پیش‌پا‌افتاده و مبتذل و در بهترین حالت به‌عنوان مطالبه‏ای ثانوی و غیر‌ضروری نگریسته شده است. اعتراض گروهی از زنان به اجباری شدن حجاب در همان سال‏های اولِ بعد از انقلاب با اولتیماتوم‏ها و عتاب و خطاب‏ها و با هم‌داستانی بخشی از جریان چپ و خطاب‏های ایدئولوژیک و همه‏گیری چون «مبارزۀ اصلی با امپریالیسم است» یا «آب به آسیاب دشمنان انقلاب نریزید» به حاشیه رفت. در روزهای پس از تظاهرات ۱۷ اسفند ۵۷، گروه‏های سیاسی از اظهارنظر مستقیم دربارۀ موضوع حجاب پرهیز می‏کردند یا آن را موضوعی فرعی می‏پنداشتند. از جمله اسلام کاظمیه، نویسندۀ منسوب به طیف چپ، در مقاله‏ای در روزنامۀ کیهان، مورخ ۲۱ اسفند، ضمن انتقاد از عمده کردن مسئلۀ زن و حجاب، آن را «امری روشنفکرانه و دور از نیازهای واقعی جامعه»ی آن روز ایران خواند.۱۳ آنچه روشن است بخشی از خواست‏های زنان در مناسبات انقلابی بین نیروها به حاشیه رانده شد؛ به‌حاشیه‌رانده‌شدنی که روی دیگر آن برجسته‏سازی دال‏های دیگر از جمله دال حجاب در صورت گفتمانی حاکم بود.

نظرات شما

پیام شما با موفقیت ارسال شد و پس از تایید در سایت به نمایش درخواهد آمد.