فحش‌های‭ ‬جنسیتی‭

ساعت دو بعد از نصفِ شب است. سر‌و‌صدای ناگهانیِ خیابان از خواب بیدارم می‎کند. جلو کنجکاوی‌ام را نمی‎توانم بگیرم. سرم را از پنجره بیرون می‎کنم. زنی حدوداً سی‎ساله با موهایی طلایی، با قفل فرمانی در دست، به سوی مردی حدوداً بیست‌و‌چهار‌ساله با ریش‌های سیاه می‌رود و مرد از او فرار می‌کند. پاشنۀ کفش زن بلند است و مرد کوتاه. فاصله‌شان هر لحظه بیشتر می‎شود. زن فحش می‌دهد. از لبۀ پنجره فرصت و انگیزه‌ای برای مداخله و حل کردن دعوا ندارم. به جایش مشغول ثبت و طبقه‌بندی شنیده‎هایم می‎شوم. دو‌سومِ فحش‌های زن با امادرب شروع می‎شود و بقیۀ آنها مخاطب اصلی‎اش خواهرِ مرد است. در سه‌چهارم فحش‌ها خودِ زن فاعل کاری است که در حالت طبیعی از پسش برنمی‎آید. در یک‌چهارم باقی‌مانده وظیفۀ آن کار به حیوانات و اشیا واگذار شده است. قسمتی از فحش‌ها به گوشم جدید است. کلمات استفاده‌شده در آنها لزوماً رکیک‌تر از قبلی‎ها نیستند، صرفاً ترکیب جدیدی از هم‌نشینی کلمات کنار هم هستند. درگیری آن دو شخص و فحش‌های زن نیم‌ساعت بعد، با آمدن ماشین پلیس، به جای دیگری منتقل می‎شود. اما داده‌های طبقه‎بندی‌شده چند‌ماهی در ذهنم می‌مانند.

تداوم فرودست‌سازی زنان

ساعت دو بعد از نصفِ شب است. سر‌و‌صدای ناگهانیِ خیابان از خواب بیدارم میکند. جلو کنجکاوی‌ام را نمیتوانم بگیرم. سرم را از پنجره بیرون میکنم. زنی حدوداً سیساله با موهایی طلایی، با قفل فرمانی در دست، به سوی مردی حدوداً بیست‌و‌چهار‌ساله با ریش‌های سیاه می‌رود و مرد از او فرار می‌کند. پاشنۀ کفش زن بلند است و مرد کوتاه. فاصله‌شان هر لحظه بیشتر میشود. زن فحش می‌دهد. از لبۀ پنجره فرصت و انگیزه‌ای برای مداخله و حل کردن دعوا ندارم. به جایش مشغول ثبت و طبقه‌بندی شنیدههایم میشوم. دو‌سومِ فحش‌های زن با امادرب شروع میشود و بقیۀ آنها مخاطب اصلیاش خواهرِ مرد است. در سه‌چهارم فحش‌ها خودِ زن فاعل کاری است که در حالت طبیعی از پسش برنمیآید. در یک‌چهارم باقی‌مانده وظیفۀ آن کار به حیوانات و اشیا واگذار شده است. قسمتی از فحش‌ها به گوشم جدید است. کلمات استفاده‌شده در آنها لزوماً رکیک‌تر از قبلیها نیستند، صرفاً ترکیب جدیدی از هم‌نشینی کلمات کنار هم هستند. درگیری آن دو شخص و فحش‌های زن نیم‌ساعت بعد، با آمدن ماشین پلیس، به جای دیگری منتقل میشود. اما داده‌های طبقهبندی‌شده چند‌ماهی در ذهنم می‌مانند.

فحش ضمانت اجرایی ندارد

برایم سؤال است که فحش‌های جدید در کجا تولید می‎شوند، در چه پروسه‎ای گسترده می‎شوند، چه گروه‌هایی آنها را به‌کار می‏برند و تأثیرشان در موقع عصبانیت بر گوینده و شنونده چیست. به افزایش خشونت منجر می‎شوند یا کنترل خشم؟ و آیا در موقع عصبانیت جایگزینی هم برای فحش وجود دارد؟ برای افرادی که بخواهند فحشِ درست بدهند و فحشی ندهند که به جنسیتشان نخورد چه جایگزینی هست یا می‎تواند باشد؟

از دیده‌هایم در آن شب می‎نویسم و در صفحۀ اینستاگرامم از آدم‌ها دعوت می‎کنم تجربه‎های مشابهشان را بگویند. تعداد افرادی که این موضوع دغدغه‌شان بوده بیشتر از حد انتظارم است. حتی چند نفری هم به‌عنوان پژوهشگر این حوزه به من معرفی می‎شوند. با آنهایی که موضوع برایشان جذاب‌تر است و بیشتر ابراز تمایل می‎کنند قرار می‌گذارم و حضوری و مجازی تجربه‌هایمان را به اشتراک می‎گذاریم. اولین سؤالم از آدم‌ها این است که تا به حال به جنسیتِ فحش‌ها فکر کرده‌اند.

زهرا دانشجوی اقتصاد است. نمی‎دانم اولین بار کجا و چطور با هم آشنا شدیم، اما حالا در توییتر دنبالش می‎کنم. به گفتۀ خودش، در توییتر به احترام دوستان مذهبی‎اش فحش نمی‌دهد. می‌گوید که فحش‌ها برایش معنی جسمانی ندارند و به همین دلیل به آن مشخصۀ مورد نظر نیازی ندارد: «در ذهن من فحش‌ها معنی اصطلاحی‌شان را ندارند. مثلاً وقتی چیزی را می‌گویم که به نظر بقیه خیلی بد است در تصور خودم انگار گفته‌ام “نفهم”».

چند نفری از شاگردهای قدیمی و هم‌کلاس‌های دبیرستانم با ابراز تأسف می‎گویند موقع به زبان آوردن فحش‌هایی که در آنها اندام زنانه به‌عنوان کلمه‌ای تحقیرآمیز استفاده شده است به معنایش فکر نمی‎کنند. یکی از شاگردهای جدید دبیرستان که پانزده‌ساله است اعتراف می‌کند که کلماتِ از نظر او «رکیک»ی در مدرسه به‌کار می‌رود و من هم کشیش‎وار عفوش می‎کنم! می‎گویم که لازم نیست شرمنده باشد و من از موضع «اخلاقی» به فحش نگاه نمی‎کنم و بیشتر به‌دنبال «منطق» آن هستم. می‎گوید: «فقط از روی عادت می‌گوییمشان. در آن لحظه فرصت فکر کردن نداریم.»

فرید می‌گوید خیلی وقت‌ها دخترها از اصطلاحی استفاده می‌کنند که پسرها در معنای «حواله‌ کردن» به‌کار می‌برند؛ اصطلاحی که به‌لحاظ فیزیکی فقط پسرها می‌توانند از آن استفاده کنند: «سعی می‎کنم با دخترهایی که فحش پسرانه می‎دهند ارتباطم را کم کنم. مثلاً دختری می‎گوید به …م! خُب آدم بدش می‌آید دیگر». می‎گویم که نمی‌دانستم تا این حد روی فحش‌ها حساس است و خوب شد گفت که جلویش مراعات کنم. می‎گوید که خودش هم با پسرها خیلی بد‌دهن است، اما از دخترها انتظار شنیدن فحش ندارد.

نیما شمسائی پژوهشگری است که با او در حیاط دانشکدۀ علوم اجتماعی صحبت می‎کنم. دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه‌شناسی است و در مورد دلالت‌های اجتماعی و فرهنگی فحش‌ها پژوهش‌هایی انجام داده است. به‌دلیل حضور نداشتنش در شبکه‌های اجتماعی، تا قبل از روز گفت‌وگو تصویری از او ندیده‌ام. در مواجهۀ اول، انتظار تصویر دیگری از نیما دارم. با او در یکی از کنج‌های دانشکده گفت‌وگو می‌کنم. موقع صحبت دربارۀ فحش صدایش را ناخواسته پایین می‌آورد. دوست ندارد آشناها صحبت‌هایمان را بشنوند.

می‎پرسم چطور به این موضوع علاقه‌مند شده. می‌گوید که فحش جنسی همیشه دغدغه‎اش بوده. یادش می‎آید که اولین بار، وقتی یکی از زن‎هایی که می‎شناخته جلو او فحش جنسی داده، شوکه شده است: «از او پرسیدم که تا حالا به مفهومِ فحشی که می‎دهد فکر کرده. متهمم کرد به سکسیست بودن. گفتم چیزی که به‌عنوان فحش برای تحقیر و نابود کردن شخصیتِ فرد مقابلش گفت همان جایگاهی است که به‌طور طبیعی خودش یا هر زن دیگری در رابطه‌ با جنس مخالف دارد و او با این فحش‌ها اعلام می‌کند که آن موقعیت تحقیرآمیز است. حالا می‌گوید که من سکسیستم؟!» نیما اضافه می‎کند که آن زن بعد از شنیدن صحبتش وا‌رفته، اما فردایش باز همان فحش‎ها را داده است.

می‌پرسم که فحش جنسی اساساً چه ارتباطی با جامعه‌شناسی دارد و آیا او به‌دنبال دلیل رواج فحش‎هاست یا به‌دنبال چیز دیگری می‎گردد. می‌گوید که فحش را به‌عنوان پدیده‌ای فرهنگی بررسی می‎کند: «فحش به‌عنوان یک محصول فرهنگی هم تربیت‌شدۀ فرهنگ است و هم تربیت‌کنندۀ فرهنگ». می‎گوید که فحش‌ها برخاسته از وضعیت تاریخی و اجتماعی منحصر‌به‌فردی هستند و چیزی که در زبان امروز فارسی فحش به حساب می‎آید ممکن است ترجمه‌اش به زبان فرانسوی فحش نباشد: «در پژوهشم به‌دنبال این نیستم که بگویم چرا فحش جنسی وجود دارد. می‌خواهم بدانم که چرا به این شکل وجود دارد و به گونۀ دیگری وجود ندارد».

از نظر او، فحش‌های جنسی پیوند محکمی با عمل جنسی و رابطۀ قدرت به معنای کلانش دارند: «عمل جنسی هنوز یک عمل نابرابر به حساب می‌آید که در آن زن فروشنده و مرد خریدار است. اصلاً چنین تصوری نبوده و نیست که این رابطه‌ای برابر است و دو طرف لذت می‎برند. اتفاقاً برعکس، برای زنان کاری تحقیرآمیز تلقی می‌شود.»

او می‌گوید این ساختار قدرت در ارتباط جنسی همجنس‌ها نیز مهم است: «هیچ جایی نمی‎بینید که فاعل در فحش مذموم باشد، اما مفعول همیشه مذموم است و تحقیرشده. این نابرابری‌ حتی در مجازات آن هم دیده می‎شود؛ مفعول به‌مراتب بیشتر از فاعل مجازات می‎شود.»

فاطمه دوست دیگری است که به موضوع گزارش ابراز علاقه می‎کند و وارد گفت‌وگو می‌شود. آخرین باری که موفق شده جلو خودش را بگیرد و فحش ندهد به چهار ماه قبل برمی‌گردد که در یکی از کلاس‌های دانشکده‌شان در امیرآباد گفته بوده که نگذارند دهانش را باز کند. می‎گوید پیش آمده در فحش‌هایی که می‎دهد از مشخصات مردانه وام بگیرد: «فکر می‎کنم این به حالت روانی ما برمی‌‎گردد که می‌خواهیم در موضع بالاتری قرار بگیریم. کلاً این‌طوری است که برای مرد برتری قائلیم و موقع فحش دادن خودمان را جای او می‎گذاریم.»

هدا هم که دانشجوی مقطع کارشناسی جامعه‌شناسی است و به نظر خودش گرایش‌های فمینیستی دارد وارد بحث می‌شود. می‌گوید موقع عصبانیت فحش‌هایش مردانه می‎شود و این را برخاسته از کلیشه‌های جنسیتی می‎داند: «به چیزهایی اشاره می‎کنم که ندارم». به او می‌گویم اگر مثلاً با پسری دعوایش شود بین دو فحش، که در یکی جنسیت خودش تغییر می‌کند و در دیگری جنسیت طرف مقابل، کدام را انتخاب می‌کند. جواب می‌دهد که اولی.

کنجی که در حیاط دانشکدۀ علوم اجتماعی انتخاب کرده‌ایم با حضور چند آدم آشنا ناامن می‏شود. باید زودتر صحبت راجع به فحش‌ها را جمع کنیم. از نیما می‎پرسم که چقدر احتمال می‎دهد مردانگیِ فحش‌های جنسی در سال‌های نزدیک کمرنگ‌تر شود. او معتقد است که فحش‌ها بر اساس واقعیت‌های بیرونی شکل می‎گیرند و نمی‎شود یک روز تصمیم گرفت که فلان فحش را به زبان آورد یا فلان فحش را به زبان نیاورد: «بگذار مثالی بزنم. عکس یک مرد و یک زن را به تو می‎دهم. برو به هر کسی خواستی نشان بده و بگو “او خود را در اختیار وی قرار داد” و بپرس “او” کدام است و “وی” کدام». از نظر نیما، هر‌‌چند تلاش‌هایی برای برابری زن و مرد صورت گرفته، اما تا وقتی تصور ما از عمل جنسی عملی نابرابر است، وضعیت فعلی دربارۀ مقولۀ فحش ادامه پیدا می‌کند و در آن جنسیت مذکر نقش برتر و جنسیت مؤنث نقش تحقیرشده دارد.

نیما می‌گوید ما در فحش‌های جنسی با گروه مرجعی طرفیم که افراد خود را با آن هویت‌یابی می‌کنند. این گروه‌های مرجع در فحش‌هایی که به شکل لعن و نفرین هستند هم وجود دارند: «وقتی می‌گوییم خدا لعنتت کند یا الهی به زمین گرم بخوری، داریم خواسته‌مان را به گروه‌ مرجع دیگری ارجاع می‎دهیم که به آن دسترسی مستقیم نداریم. اتفاقی که موقع به زبان آوردن فحش‌های جنسی می‎افتد هم همین است و «مرد» نقش آن گروه مرجع را ایفا می‎کند. البته منظور از مرد هویت مردانه است نه یک مرد مشخص.»

هدا می‌گوید وقتی از فحش‌های مردانه استفاده می‌کند چیزی بیشتر از هویت مردانه، آن هم در حد حرف، در نظرش نیست و به همین دلیل به اجرایی شدن آنها خیلی فکر نمی‌کند: «حتی مردها هم گزاره‎ای را که در فحش می‌گویند با طرفِ دعوا عملی نمی‌کنند. صرفاً می‌گویند تا کمی از عصبانیتشان کم شود». به نظر او، چه زن و چه مرد موقع به زبان آوردن فحش جنسی در یک جایگاه قرار دارند.

 

فحش متضمن  رابطه‌ای نابرابر است

کسی که هومن فرزامی را معرفی می‎کند می‎گوید که «فحش‌پژوه» است. با هومن در کافه‌ای حوالی انقلاب دربارۀ پژوهشش و فحش‌ها صحبت می‎کنم. می‎گوید: «طول می‎کشد تا بفهمند تحقیق دربارۀ تابو تابوشکنی نیست». یک‌سال‌و‌نیم تلاش کرده تا دانشکده با موضوع پایان‌نامه‌اش موافقت کند. عنوان پایان‌نامه‎اش «گردآوری و تحلیل دشنام و دشنام‌گویی در زبان فارسی و بعضی گویش‌های ایرانی» است. در طول صحبتمان افرادِ میزهای کناری تا حد ممکن از ما دور می‎شوند و با چشم و ابرو بابت کلمات رد‌و‌بدل‌شده بین من و هومن توبیخمان می‏کنند.

دربارۀ شیوۀ کارش می‎پرسم. در پژوهشش مکتوب بودن شرط اصلی است و فرقی ندارد مکتوب‌شده‌ها متون کهن باشند یا محتوای تحت‌وب و شبکه‌های اجتماعی که روزانه میلیون‌ها نفر در آنها محتوا تولید می‏کنند. منبع بسیاری از فحش‌هایی که او ثبت کرده صفحه‎های افراد مشهور در اینستاگرام است. او می‎گوید: «یکی از استرس‌هایم این است که بعضی سلبریتی‎ها مثل تتلو پیجشان را ببندند! آن وقت نصف کارم به هوا می‌رود».

چندسالی می‌شود که هومن فارغ از موضوع پایان‌نامه روی منشأ شکل‌ گرفتن و از بین رفتن فحش‌ها کار کرده است. از اتفاق آن شب در مقابل خانه‌ام می‌گویم و می‎پرسم که چرا در فحش فارسی نهایتاً توهین اصلی به یکی از بستگان مؤنثِ فرد برمی‌گردد. می‌گوید در فحش معمولاً باید یک رابطۀ نابرابر ایجاد شود و کسی «فرادست» و دیگری «فرودست» باشد: «جامعه تصمیم می‌گیرد چه چیزی را فرودست کند، مثلاً زن، بچه، قومیت و طبقۀ اجتماعی. گاهی هم انکار انسان بودن فحش است».

کمی دربارۀ شیوۀ کارش برایم توضیح می‎دهد: «ما به سراغ ریشه‌های معنایی می‎رویم تا ببینیم کلمه‌ای که به‌عنوان فحش به کار می‌رود از ابتدا واجد معنایی بوده که فحش باشد یا در طول زمان به شکل فرهنگی به این معنا رسیده». مثالش سگ است که حالا در فحش‌ها حیوان مذمومی است. می‌گوید زمانی سگ حیوان مقدسی بوده و بعدها این تحول فرهنگی-تاریخی در کارکرد آن به وجود آمده و به‌عنوان فحش به کار رفته است».

او اضافه می‌کند: این می‌تواند دربارۀ هر پدیده‌ای اتفاق بیفتد و هر چیزی که به‌دلیل شرایط اجتماعی و فرهنگی در یک دوره ناپسند باشد توانایی تبدیل شدن به فحش را دارد: «مثلاً از دوره‌ای به بعد اعتیاد مذموم به شمار آمده و فحش‌هایی مثل شیره‎ای و بنگی به دایرۀ فحش‎های فارسی اضافه شده است».

از هومن دربارۀ علتِ وجود نام عضو جنسی زن و مرد در فحش‌ها می‌پرسم. می‌گوید: «به‌ نظرم علتش فرهنگی است. ما همیشه می‌خواهیم به‌ گونه‌ای این موضوعات را مخفی نگه‌ داریم. برای همین هم آنها را با کلمات دیگری ترکیب کرده‌ و به فحش تبدیل کرده‌ایم».

می‌پرسم فحش‌هایی که امروز در جامعه رواج دارد چطور تولید می‎شود. می‌گوید که این اتفاق به چند شکل رخ می‌دهد. گاهی منشأ زایش فحش بار کردنِ مفهومی جدید بر واژه‌ای قدیمی است که این اتفاق با پیشرفت تکنولوژی رخ داده: «مثلاً “تلفنی” برای نسل قبل معنایی ندارد، اما برای نسل فعلی تعبیر جدیدی برای فحش‌هایی است که به جای روسپی کارکرد دارد و منشأ زایشش هم فیلم‌های پورن است». یک منشأ دیگرِ زایش فحش، تولید فحش‌های جدید به‌سبب تغییرات سیاسی و اجتماعی است: «مثلاً اولِ انقلاب توده‎ای یا لیبرال فحش بود. الان هم در جامعۀ ما داعشی فحش است». گاهی هم لفظ در جایی تولید می‏شود و مفهوم در جای دیگری بر آن سوار می‎شود: «مثلاً اولین بار من دیدم عبارت “ننه‌چسبی” در کامنت‌های توهین‌آمیز مربوط به یکی از سلبریتی‌های اینستاگرام استفاده شده بود که واقعاً به چسب مربوط می‎شد و با آن شخص خاص ارتباط معنایی داشت، اما بعد از آن در توییتر با مفهوم کسی که مادرش به همه می‎چسبد رواج پیدا کرد».

به هومن از تجربۀ زایایی فحش در مدارسی که با آنها در ارتباطم می‌گویم. در مدرسه‎ای که پارسال در آن تدریس می‌کردم مالیدن پنیر روی نان، به‌عنوان فحش جنسی بین دانش‎آموزان پایۀ هشتم رواج داشت که معلوم نبود از کجا آمده بود. هومن می‌گوید که الگو و ساختار فحش آن را رکیک می‎کند و نه کلمات به‌کار‌رفته در آن. «فلان‌فلان‌شده و چوب‌تو‌‌آستینت معادل همان فحش‌های رکیکی‌اند که بر اساس آنها ساخته شده‌اند و در واقع همان معنا را به ذهن متبادر می‎کنند». می‎گویم که «یابو»ی کسی بودن در مدرسۀ دخترانه‎ای در مرکز شهر معنای جنسی دارد. هومن توضیح می‌دهد: «یابو جدای از اینکه خودش فحش است (معنی نفهم می‌دهد)، معنی تابع بودن را هم در خود دارد (حیوان بارکش). اینکه اینجا به‌عنوان فحش جنسی به کار می‌رود ممکن است تحت تأثیرِ “آدمِ کسی بودن” باشد که امروزه معنی خیلی بدی ندارد، ولی در گذشته به معنی مطیع جنسی کسی بودن و خدمات دادن بوده است. به نظرم، یابوی کسی بودن تحت تأثیر این ماجراست. همان آدمِ کسی بودن است، ولی با بار تحقیریِ بیشتر».

می‌گویم ژلۀ سیب هم در مدرسۀ دخترانه‌ای در شمال شهر همین کارکرد را دارد. شقایق، دوستی که از دبیران این مرکز است، می‎گوید منشأ شکل‌گیری «ژلۀ سیب» در این مدرسه چند سال قبل فارغ‎التحصیل شده است. این فحش در دوره‌ای رواج داشته و برای تمسخر به کار می‌رفته است: «یکی از سال‌بالایی‌ها یک روز می‎رود از بوفه ژلۀ سیب می‎خرد. زنگ بعد هم دختر سال‌پایینی‌ای که در شوخی‎های بچه‎ها رابطه‎ای با دخترِ زنگ قبل داشته به‌تقلید از او ژلۀ سیب می‎خرد. بعد از آن، هر وقت بخواهند کسی را در مدرسه از حیث احساسات بین نسلی تحقیر کنند عبارت ژلۀ سیب را به کار می‌برند».

محمدحسین دوست طلبه‌ای است که در حوزۀ علمیۀ قم درس می‌خواند. می‏گوید: «میوه‌ای هست که بین ما طلبه‌ها در حوزه مفهوم متفاوتی در مقایسه با جامعه دارد. معمولاً طلبه‎های قدیمی آن را به طلبه‌های تازه‎وارد می‏گویند و معنای خیلی خوبی ندارد». محمدحسین می‎گوید طلبه‌ها به‌خاطر ملاحظات شرعی عموماً سعی می‌کنند به شکل استعاری فحش بدهند، مثلاً با استفاده از اسم یک میوه که در قراردادی به جای فحش به کار می‌رود: «البته بعضی از فحش‌های ساختگی ما از بیرون لوس و بی‌مزه‌ یا حتی زیادی مؤدبانه‌اند، اما در حوزۀ فحش حساب می‌شوند».

از هومن دربارۀ فحش‌هایی می‌پرسم که با جنسیت گوینده یا مخاطب سازگاری ندارند. تأکید می‌کند که جنسیت فحش‌دهنده یا مخاطب فحش چندان به الگوی ساخت فحش‎ها ارتباطی ندارد. می‎گوید چون زن و کودک همیشه «فرودست» به شمار می‌آیند فحش‌ها در قیاس با آنها فرودست‎سازی می‎شوند و بعد همه، اعم از زن و مرد، آنها را به زبان می‏آورند: «البته هنوز هم در جایی که زنان و مردان با هم هستند افراد، به‌ویژه زن‌ها، کمتر فحش به زبان می‌آورند. به‌نوعی، زنان نه فضای تمرین مناسب دارند و نه زایایی مناسب برای فحش‌ها». حرف او را چند نفر دیگر هم که به جمع ما اضافه شده‌اند تأیید می‎کنند. سرور که دانشجوی علوم اجتماعی است می‎گوید گاهی فحش دادن را از طرف پسرها تحمل کرده، اما وقتی دخترها فحش داده‌اند حس کرده که خیلی بی‎ادب‌اند. دیگری از قول دختر چهارده‌ساله‌ای می‎گوید: «به من همیشه تذکر داده‌اند که حرف‌های این‌جوری نزنم. گفته‌اند که برای دختر زشت است و من اصلاً نباید این‌طوری حرف بزنم. من نمی‌فهمم چرا برای من زشت است، اما برای پسر‌عمویم نه! اگر او اجازه دارد از این کلمه‌ها استفاده کند و همه تحسینش کنند، من هم باید بتوانم. ولی من هر بار این کلمه‌ها را می‎گویم همه چپ‌چپ بِهم نگاه می‎کنند».‎

از هومن می‎پرسم به نظرش ممکن است روزی فحش‎های جنسی جهتشان تغییر کند و زن‌ها هم فحشی بدهند که با منطق جسمی‌شان سازگار باشد. می‌گوید که ممکن است یک فحش به‎دلیل طولانی بودن حذف شود و فحش دیگری با همان مفهوم اما واژه‎ای جدید جای آن را بگیرد. اما اگر قرار باشد فحشی از نظر مفهومی دیگر استفاده نشود باید از نظر فرهنگی بی‌منطق شود. مثلاً در جامعه‎ای که روابط جنسی آزاد وجود دارد فحش‎هایی که عطف بر بی‎غیرت بودن مردها به آنها داده می‎شود معنایی پیدا نمی‎کند. به عقیدۀ هومن، مرگ هر فحشی دلایل منطقی یا زبانی دارد و با توجه به شرایط موجود تولید فحش‌هایی که زنان در آنها جایگاه فرودست نداشته باشند منطقی نیست و بعید است این روند به این زودی‌ها تغییر کند: «تو فکر می‎کنی الان زن‌ها در جامعۀ ما در شرایط برابری با مردها هستند؟ زن‌ها که هنوز جایشان روی آگهی ترحیمشان خالی است معلوم است که باز هم مستعد فرودست شدن در فحش‌ها هستند».

 

اگر لازم شد، باید بتوانی فحش بدهی

کتایون روان‌شناسی است که با او در مطبش صحبت می‎کنم. اختلاف سنی زیاد ما باعث می‌شود موقع گفت‌وگو معذب باشم. اما خوشبختانه چون تنها هستیم این معذب بودن آن‌قدر نیست که نتوانم بحث دربارۀ فحش را پیش ببرم.

از او دربارۀ تأثیر فحش بر ذهن افراد می‎پرسم. می‎گوید: «در اینکه فحش دادن به نبرد می‌ماند و نوعی از خشونت است شکی نیست. اما شاید از خشونت فیزیکی برای نبرد بهتر باشد». می‏‎گوید که البته به موقعیت هم بستگی دارد و ممکن است در موقعیتی خاص یک فرد ترجیح بدهد مورد خشونت فیزیکی قرار بگیرد تا کلامی: «شاید در دعوای دو پسر‌بچه فحش دادن بهتر از کتک‌کاری باشد. اما مثلاً گاهی در رابطۀ زوج‌ها با هم می‎بینیم که فحش نسبت به خشونت فیزیکی آسیب جدی‌تری بر جا می‌گذارد».

او می‎گوید وقتی فحشی بویی از حقیقت بدهد خیلی بیشتر افراد را تحت تأثیر قرار می‎دهد: «مثلاً تو چیزی از کسی می‎دانی و می‌روی جایی که او را می‌شناسند آن را در قالب فحش جار می‌زنی. این خشونتش خیلی بیشتر از فحشی است که اصلاً به طرف نمی‌خورد».

کوثر دانشجوی معماری است. می‎گوید خودش همیشه از دادن فحش جنسی پرهیز کرده و حتی وقتی می‌خواهد هم فحشی به ذهنش نمی‌آید، اما ترجیح می‌دهد فحش‌هایی که می‎شنود به جنسیتش نخورد: «وقتی فحشی که شنیدی با جنسیتت سازگار نباشد حس بهتری داری. این‌طوری خیالت جمع است که آن وصله هیچ‌جوره بهت نمی‌چسبد.»

کتایون می‌گوید چیزهای دیگری هم در اثرگذاری فحش تأثیر دارد و این مقوله را پیچیده‌تر می‎کند: «مثلاً زبان بدن یا تُن صدا می‌تواند اثرگذاری را کم یا زیاد کند». همچنین حضور افراد دیگر باعث تأثیر بیشتر فحش بر شنونده می‎شود: «اگر کسی شاهد درگیری لفظی دو نفر نباشد، فردی که فحش می‌شنود خیلی تحقیر نمی‎شود. اما وقتی کسانی شاهد ماجرا باشند فرد بیشتر تحقیر می‏شود، چون به‌نوعی جنبۀ افشاگرانه‎ هم پیدا می‌کند».

بیشتر افرادی که در اینستاگرام برایم دربارۀ تجربۀ فحش دادن می‌نویسند بر کم شدن خشونتشان موقع به زبان آوردن فحش تأکید دارند. فحش‌های جنسی اثرگذاری بیشتری در کاهش خشمشان دارد و ترکیب‌های بدیع‌تر هم کمک زیادی به آنها می‌کند.

لیلا ضیاء، پژوهشگر حوزۀ آموزش که پژوهشی ناتمام دربارۀ بروز عصبانیت و خشمِ نوجوان‌ها انجام داده است، در این ‌باره می‎گوید: «افرادی که با آنها مصاحبه کرده‌ام همه می‎گفتند موقع بروز خشم فقط فحش‎های جنسی می‎تواند عصبانیتشان را کم کند و فحش‌هایی مثل “عوضی” هیچ تأثیری در کم کردن خشمشان ندارد.»

با توجه به این شنیده‌ها، از کتایون دربارۀ اثر فحش بر کسی که آن را به زبان می‌آورد می‌پرسم. می‎گوید که نوعی پرخاشگری است و تا حدودی ارضاکننده است: «مثل کسی که موقع عصبانیت مثلاً ظرفی را می‎شکند». او می‎گوید حتی وقتی که مخاطب اصلی فحش غایب باشد هم به زبان آوردنش برای فرد نوعی برون‌ریزی است.

لیلا از راه‌های دیگری می‌گوید که نوجوان‌ها موقع عصبانیت به آنها پناه می‎برند. مثلاً پسر شانزده‌ساله‌ای گفته وقتی می‎خواهد چیزی بگوید و به‌دلیل شرایط نمی‌شود، لبش را گاز می‎گیرد: «یا یک دختر شانزده‌ساله در موقعیت‌هایی که حس می‎کرد نباید فحش بدهد (مثلاً در مواجهه با مادر یا معلمش) به جای فحش دادن خودش را می‏زد و گاهی با ناخن روی دستش خط می‌انداخت».

ریحانه یکی از آنهایی است که زهرا گفته بود در توییتر به احترامشان چیزی نمی‌گوید. معمولاً حرفی برای زدن ندارد. می‎گوید که اگر عصبانی شود در درونش به فرد مورد نظر فحش‌‎هایی می‎دهد که معمولاً از «عوضی» و فحش‌های مشابه فراتر نمی‎رود. از کتایون دربارۀ این تجربه که افراد در دلشان فحش می‌دهند می‏پرسم. از نظر او این کار مثل مُسکن عمل می‎کند: «فرد در لحظه آرام می‏شود، ولی عصبانیتش به چند ساعت بعد منتقل می‎شود». او می‏گوید تا وقتی فرد آن فحش‎ها را در حضور شخص دیگری (چه مخاطب اصلی و چه افراد غریبه) مطرح نکند، نمی‌تواند جنبۀ برون‌ریزی داشته باشد.

فحش دادن و شنیدن به زبان‌های دیگر هم یکی از تجربه‌های مشترک افرادی است که با آنها دربارۀ موضوع گزارش صحبت می‌کنم. کتایون در این باره می‎گوید: «وقتی زبان متفاوت است شنونده تحقیر نمی‎شود، اما برای کسی که می‎گوید کمی جنبۀ برون‎ریزی دارد. البته این کار اثرش کمتر از وقتی است که طرف بفهمد. مگر اینکه نفر سومی در آن موقعیت باشد که منظور فحاش را متوجه شود».

سؤال آخرم از کتایون این است که آیا به مراجعانش دربارۀ فحش دادن یا ندادن در زمان عصبانیت توصیه‌ای می‏کند. می‎گوید که به خیلی چیزها بستگی دارد و این‌طور نیست که توصیه‌ای بکند و حکم کلی بدهد. اما به نظرش فحش به هر حال قسمتی از زبان تفکر است و اگر کسی نتواند در برخی شرایط از آن استفاده کند از نظر او دچار لکنت ‌زبان است: «من می‎گویم فحش چیز زیبایی نیست، ولی باید بتوانی در موقعیت خودش از آن استفاده کنی. البته که فحش دادن ارزشمند نیست، اما بسته به اینکه کِی، کجا و چطور به زبان آورده شود موضوع فرق می‌کند».

محمدحسین، دوست طلبه‌ام، با کتایون هم‎نظر است: «من بین یک کار زشت از نظر اخلاقی و نرساندن منظورم ترجیح می‎دهم کار زشت را انجام بدهم و منظورم را درست منتقل کنم». او می‏گوید هیچ دو لفظی در زبان یک معنا ندارند و این درست نیست که آدم به جای «گه نخور» در موقع نیاز خودش را سانسور کند و بگوید «خفه ‎شو»، چرا که این دو لفظ یک معنا ندارند. او این مثال را به فحش‌های جنسی هم تعمیم می‎دهد.

ریحانه، دوست مؤدب زهرا، چهار روز بعد از صحبت اولیه می‎پرسد که به کجا رسیده‌ام. تأکید می‌کند اگر مورد جالبی بود برایش بفرستم. بخشی از گفت‌وگوها را برایش می‎فرستم و همراهش می‎نویسم: «به هیچ جا نرسیدم، ولی حداقل فهمیدم که تو لکنت زبان داری» و همراهش چند شکلک می‎فرستم. تعجب می‎کند. می‌پرسم که آیا واقعاً تا به حال فحش نداده است. چند دقیقه‌ای فکر می‎کند. دوست ندارد شکست را بپذیرد. می‎گوید یک بار که خیلی از کسی عصبانی بوده به او گفته «حقیر». البته آن هم حضوری نبوده و از پشت مانیتور پیام را فرستاده است. چند باری هم در دلش به استاد راهنمای پایان‌نامه‎اش، که این روزها سرِ کارش گذاشته، گفته است «بی‎مسئولیت». نمی‎خواهم ناامیدش کنم. می‎‌گویم که هنوز جوان است و فرصت دارد مشکل زبانش را حل کند. می‌خندد.

نظرات شما

پیام شما با موفقیت ارسال شد و پس از تایید در سایت به نمایش درخواهد آمد.