اضطراب‭ ‬بی‌حیثیتی‭ ‬و‭ ‬فحش‭ ‬جنسی‬‬‬‬

به جست‌وجوی تفاوت‌های معنادار در گونه‌های مختلف کیفر پرداخت. بر این مبنا که اگر جرم آن‌ چیزی باشد که وجدان‌ جمعی جوامع را به گونه‌ای شدید و روشن خدشه‌دار می‌کند، کیفرْ واکنش آن اخلاقیت الزام‌آوری است که به دنبالش می‌گردیم اما به دلیل حضور سنگین و خصلت دربرگیرندگی و پیشینی بودن نسبت به افراد جامعه رؤیت‌ناپذیر است؛ همان‌گونه که آب برای ماهی.۱

به جست‌وجوی تفاوت‌های معنادار در گونه‌های مختلف کیفر پرداخت. بر این مبنا که اگر جرم آن‌ چیزی باشد که وجدان‌ جمعی جوامع را به گونه‌ای شدید و روشن خدشه‌دار می‌کند، کیفرْ واکنش آن اخلاقیت الزام‌آوری است که به دنبالش می‌گردیم اما به دلیل حضور سنگین و خصلت دربرگیرندگی و پیشینی بودن نسبت به افراد جامعه رؤیت‌ناپذیر است؛ همان‌گونه که آب برای ماهی.۱

تجاوز یکی از این جرم‌هاست که احساسات اخلاقی و وجدان جمعی جامعه را به گونه‌ای شدید و روشن خدشه‌دار می‌کند و کیفرپذیر است. شخصی که تجاوز کرده تنها به یک شخص خاص تجاوز نکرده بلکه به یک نظم اخلاقی فراگیر تجاوز کرده که واکنش کیفردهندگی برای آن به‌راحتی قابل فهم است. اما مسئله به همین‌جا ختم نمی‌شود. تنها چیزی که این نظم را خدشه‌دار کرده تجاوز شخص متجاوز نبوده است. اگر کمی دقیق‌‌تر بنگریم در اینجا تنها با یک گناه مواجه نیستیم که شخص متجاوز مرتکب شده باشد. چرا که ما تنها شاهد اعمال کیفر و فشارِ نظام اخلاقی بر بدن شخص متجاوز نیستیم. فشار دیگری نیز بر بدن و روان شخصی که به او تجاوز شده جاری می‌شود. این فشار شاید لزوماً با کیفر مشخص سیستم حقوقی بر او اعمال نشود اما از چند جهت رؤیت‌پذیر است: از یک طرف، به دلیل پرهیز و ترس از گزارش نکردن تجاوز و از طرف دیگر به دلیل حجم عظیم قضاوت‌ها و نگاه‌های سرزنش‌آمیز در جامعه که گاه تا زمان مرگ و حتی پس از مرگ بر او روا می‌شود. اگر وجدان جمعی مثلاً با اعدام و پایان دادن به زندگی شخص متجاوز خود را تشفی می‌دهد، در مورد شخص مورد تجاوز نوعی بغض و کینۀ تمام نشدنی و عطشی فروکش‌ناپذیر برای مجازاتِ او در خود احساس می‌کند که به این راحتی تشفی نمی‌یابد. در بسیاری موارد این فشار به حدی شدید است که به خودکشی شخص یا کشته ‌شدن او به دست دیگر اعضای خانواده ختم می‌شود. مواردی هم که گزارش‌نشده باقی می‌ماند خود گویای این فشار اخلاقی از جهتی سلبی است. به این معنا که ترس و وحشتی که شخص از مجازات‌های نانوشتۀ آن اخلاق جمعی در خود احساس می‌کند او را از گزارش منصرف می‌کند. به این ترتیب خرید عافیت برای خود به هزینۀ فروش عافیت به متجاوز و طلب نکردن کیفر برای او خبر از گونه‌ای مبادله می‌دهد و تمام اینها گویای وجود گناهی دیگر است: گناه بی‌حیثیت‌شدگی. جامعه‌ای که موظف به حفظ حریم و کرامت افراد بوده و از پس وظیفۀ خود برنیامده دست پیش می‌گیرد و گناه را بر گردن خود شخص و بستگان مذکرش می‌اندازد که نتوانسته‌اند از این بی‌آبرویی جلوگیری کنند و وجدان جمعی را با دشواری حل‌و‌فصل مشکلاتی این‌چنینی روبه‌رو کرده‌‌اند.

آنچه با آن مواجهیم اضطرابی مداوم از بی‌حیثیت شدن و مورد تجاوز دیگری قرار گرفتن است که آنچنان به روزگاران بر جان نشسته که حتی به روزگاران نیز بیرون نتواند رفت؛ اضطرابی که در طول تاریخی بس طولانی در نقاطی حتی بی‌ربط در دل بستر‌هایی متفاوت می‌نشنید و با عناصری دیگر هم‌مسیر می‌شود و گره می‌خورد و پدیده‌هایی دیگر را رقم می‌زند. فهم این پدیده‌ها بدون بیرون کشیدن منطق این ‌اجزا و منطق هم‌مسیر شدن و گره‌ خوردن آنها در وضعیت‌های مختلف تاریخی غیرممکن است. به این اعتبار این «اضطراب بی‌حیثیتی» حتی گونه‌هایی رفتار وسواس‌گونه تولید می‌کند که پیشینۀ‌ خود را نفی می‌کند و در لحظات مختلف زندگی افراد بیرون می‌ریزد بدون آنکه لزوماً احساس بحرانی به وجود آورد. فحش جنسی یکی از همین فرم‌های عمل است. فرمی که محتوای زمان شکل‌گیری خود را نفی می‌کند و زیر بار سنگین هزاران لایۀ مختلف به سکوت می‌کشاند و به گونه‌ای اصالت می‌یابد که حتی توان رؤیت شدن خود را به عنوان یک پدیده و فرم منفرد نیز سلب می‌کند.

آنچه در مجموعۀ عظیم ناسزاها و فحش‌های جنسی با آن مواجهیم حامل لحظه‌ای هراس‌آمیز است. مرور محتوای این مجموعۀ ناسزاها این پرسش را پیش می‌کشد که چرا محتوای این حجم عظیم که به اشخاصِ تجاوز‌شده و یا بستگان مذکر ایشان مربوط است به نسبت فحش‌ و ناسزاهایی که به اشخاص متجاوز و زناکار برمی‌گردد چنین تفاوت رعب‌آوری را نمایش می‌دهد. چند فحش در گفتار روزمرۀ خود می‌یابید که محتوای آن در مذمت شخص متجاوز است؟ آیا این اشخاص به اندازۀ کافی لیاقت موضوع فحش بودن را نداشته‌اند که در ‌ذهنیت فرهنگی ما به موضوع فحش‌هایمان بدل نشده‌اند؟ آیا لیاقت خواهر دو‌سالۀ شخصی مذکر برای مورد تجاوز قرار گرفتن در گفتار روزمره و موضوع فحش بودن بیش از خود او بوده است؟ آیا وجدان جمعی و اخلاق رایج‌شده خود کمی زناکار نیست؟ خطا در این پرسش‌ها جایی شکل می‌گیرد که اتفاقاً با اصیل و منفرد پنداشتن این پدیده در لحظۀ حال و فرض سوژه‌هایی که کاملاً آگاهانه و عامدانه از فحش‌های جنسی استفاده می‌کنند و خود سخن می‌گویند، هر گونه فهمی از آن را ناممکن می‌کند. این رویکرد در بهترین حالت به نزاعی روشنفکرمآبانه ختم می‌شود که تنها راه را یا در توصیه‌ها و موعظه‌هایی اخلاقی جست‌وجو می‌کند که «بیایید فحش جنسی ندهیم» و یا از طرف دیگر در ادغام کامل زنان در ادبیاتی که مردانه تلقی شده و تصور می‌شود زنان با به‌کارگیری آن از فرودستی نجات می‌یابد.  آنچه در اینجا با آن مواجهیم بیرون زدن همان «اضطراب بی‌حیثیتی» در قالب عبارت‌ها و ‌گفتارهایی فحاشانه است که محتوای حجم بالایی از فحش‌های موجودمان را می‌سازد و فرمی از کنش در برابرمان می‌گذارد که قصدمندی آن از یک بستر معنایی عام تاریخی ریشه می‌گیرد. فرمی از کنش که عقلانیت آن بیرونی و پیشینی است و نه فردی. این دهان و زبان افراد نیست که این گفتارها را خلق و بیان می‌کند، بلکه این گفتارها هستند که دهان و زبان افراد را واسطه‌ای برای بروز خود می‌کنند. هر فحشی سرشار از معانی عامی است که در یک میان‌ذهنیت تاریخی تصویب و تثبیت شده‌اند و از خلال سوژه‌های منفرد به حیات خود ادامه می‌دهند. این فرم‌ها در لحظات مختلف تاریخی با گره خوردن به عناصری دیگر به خلق رخدادهای جدیدی منجر می‌شوند. رخدادهایی که در تاریخ‌خوانی ما به‌غلط رخدادهایی تک‌افتاده‌ تلقی می‌شوند که از سوژه‌هایی فکور و اندیشمند سرچشمه می‌گیرند. مهم نیست این لحظات افتخارآمیز باشند یا ننگین. از این منظر، انقلاب مشروطه هم، به‌مثابۀ یکی از بزنگاه‌های تاریخی ما، به لحاظ تحلیلی از فحش‌های جنسی مورد استفاده در زندگی روزمره‌مان متفاوت نیست و از قضا در پیوندی وثیق با آن قرار دارد. این لحظۀ تاریخی افتخارآمیز هم خود حامل همین لایۀ شرم‌آور است. «اضطراب بی‌حیثیتی» آن هم در معنای جنسی‌اش در میان بسیاری لایه‌های دیگر یکی از عناصر حاضر و تعیین‌کننده در این رخداد تاریخی بوده ‌است. افسانه نجم‌آبادی در اثر ارزشمند خود، حکایت دختران قوچان، به تعیین‌کنندگی اتفاقی اشاره می‌کند که احساسات جمعی ناموسی ایرانیان را بر‌انگیخت و مجموعه‌ای عظیم از گفتارها در ادبیات و در منبرها و کوی و برزن تولید کرد و به مقاومتی جدی و منظم بدل شد: فروش دخترکان قوچان.۲ البته فروش دختران از سر نداری و به خاطر مالیات‌های غیرمنصفانه و سنگین پیش‌تر هم سابقه داشت، اما این رخداد صرفاً در آن لحظۀ تاریخی خاص امکان بحرانی شدن یافت. آنچه پیش‌تر تحت عنوان «اضطراب بی‌حیثیتی» مفهوم‌پردازی کردیم در لحظه‌ای به صورت جمعی ظاهر شده و بحران تولید ‌کرده است. دختران قوچان به دختران ایران بدل شده و اضطراب بی‌حیثیتی در سطحی جمعی ایرانیان را خوانده که «شرفتان کجا رفته؟» و باید به حفاظت از مادران و خواهران خود برخیزید.

نجم‌آبادی در اثر دیگرش، زنان سیبیلو و مردان بی‌ریش، این ایده را مطرح می‌کند که جست‌وجو در تبار مفاهیمی چون وطن و ملت در ایران قرن نوزدهم ما را به ادبیاتی عاشقانه و کاملاً جنسیتی رهنمون می‌کند و رد این نگاه جنسیتی به وطن در آثار ادبی ملی‌گرایان مشهود است. نجم‌آبادی به‌درستی فهم برساخت ذهنیت فوق و پیوند ایدۀ زن/سرزمین را به عنوان پیوندی کلیدی برای فهم مدرنیتۀ ایرانی ضروری می‌داند.۳ اما، تبار پیوند زن/سرزمین را باید در زایندگی‌ای همچون زمین و نقش‌آفرینی خطیر زنان و کودکان در کنار زمین و ابزارهای تولیدی دیگر در تسلط مرد فهم کرد.

این «زایندگی» عنصری کلیدی در فهم میان‌ذهنی تاریخی ماست. انبوهی از ادبیات و ‌گفتارها حول این نقطۀ مشترک زن/زمین و کشتزار بودن زنان برای مردان وجود دارد. تا جایی که مثلاً در زبان گیلکی فعل زاییدنِ زنان «چیدن» خوانده می‌شود و فحش‌ و نفرین‌هایی با محتوای «لعنت بر چیده و کاشتۀ» افراد در این زبان بر مادر(چیننده) و پدر(کارنده) دلالت دارد.

به‌ این ترتیب، این عنصر زن/زمین است که در بزنگاه تاریخی جدیدی این‌ بار در شکل پیوند زن/سرزمین معنا یافته و این برساخت از سرزمین ایران به عنوان مادر و یا معشوقۀ مؤنث با گره‌ خوردن با «اضطراب بی‌حیثیتی» بحرانی جدید آفریده است. اراده به محافظت از خودِ سرزمین ایران به عنوان ناموس ایرانیان واکنشی به همین بحران بوده است.

در سطور فوق با تلاشی نظرورزانه به واکاوی مسئلۀ فحش و ناسزاهای جنسی به عنوان یک واقعیت تاریخی و اجتماعی پرداختیم. در این مسیر با خوانشی از مطالعۀ دورکیم تلاش کردیم جایگاه تناقض‌آمیز فحش جنسیتی را به عنوان واکنش تشفی‌بخش اخلاق و وجدان جمعی در منظومه‌ای اجتماعی و در ارتباط با مفهوم «اضطراب بی‌حیثیتی» نشان دهیم. همچنین تلاش کردیم، با جست‌وجوی عناصری این‌چنین در تاریخ فرهنگی و میان‌ذهنیت محقق جامعه، بر منطق احضار عناصر مذکور و آمیزش آنها در لحظات تاریخی خاص و رقم خوردن رخدادهای ویژه نظر کنیم.

نظرات شما

پیام شما با موفقیت ارسال شد و پس از تایید در سایت به نمایش درخواهد آمد.