ما‭ ‬دختران‭ ‬مردم‬‬

فیلمی که چندی پیش از درگیری یک مأمور گشت ارشاد با یکی از شهروندان در فضای مجازی منتشر شد واکنش‌های رسمی و غیر‌رسمی بسیاری در جامعه برانگیخت. این واکنش‌ها به ابعاد مختلف حقوقی، فرهنگی و اجتماعی این حادثه می‌پرداخت که خود شاهدی بود بر پیچیدگی و حساسیت قانون و وجود خلأهای قانونی و هنجاری در زمینۀ بایدها و نبایدها در رویارویی شهروندان با مأموران قانون.

فیلمی که چندی پیش از درگیری یک مأمور گشت ارشاد با یکی از شهروندان در فضای مجازی منتشر شد واکنش‌های رسمی و غیر‌رسمی بسیاری در جامعه برانگیخت. این واکنش‌ها به ابعاد مختلف حقوقی، فرهنگی و اجتماعی این حادثه می‌پرداخت که خود شاهدی بود بر پیچیدگی و حساسیت قانون و وجود خلأهای قانونی و هنجاری در زمینۀ بایدها و نبایدها در رویارویی شهروندان با مأموران قانون. در این زمینه سؤال‌هایی مطرح می‌شود، از جمله اینکه اختیارات مأمور اجرای قانون چقدر است و در صورت تخطی وی از این اختیارات شهروندان از چه حقوقی برخوردارند. آیا شهروندان در برابر برخورد فرا‌قانونی مأمور حق مقاومت و اعتراض دارند یا باید از اوامر تبعیت کنند و اعتراض خود را به روش‌های قانونی پس از آن موکول کنند؟ این پرسش همیشگی دربارۀ مسائل فرهنگی و موضوعاتی مانند پوشش نیز مطرح است که برخوردهای سخت‌گیرانه و به‌اصطلاح چکشی تا چه حد می‌تواند در این موارد مؤثر باشد. همچنین این سؤال وجود دارد که خشونت روی‌داده در این حادثه را تا چه میزان می‌توان خطای فردی قلمداد کرد یا آن را ناشی از وجود آسیبی سیستماتیک در نیروی انتظامی دانست و یا در چارچوب خشونت‌های رو به تزایدی تحلیل کرد که هر روز در سطوح مختلف جامعه شاهد هستیم.

گفتمان حاکم بر این واکنش‌ها گاه به‌خوبی نشان می‌دهد که چرا دشواری‌ها و مسائل مربوط به حقوق زنان فراتر و ریشه‌ای‌تر از این‌گونه برخوردهاست و چرا نمی‌توان رویارویی رخ‌داده را فقط در یک بُعد خاصِ آن یعنی رابطۀ نهادهای قدرت با زنان خلاصه کرد. در یکی از این موارد، روشنفکر عزیزی در مقام دفاع از حقوق زنان و نکوهش برخورد مأمور گشت ارشاد گفت: «در روز روشن، دخترِ مردم را در خیابان می‌زنند!» این «دختر‌ِ مردم ‌بودگی» عبارتی است گویا که در یک رویکرد عمیق فرهنگی در جامعۀ ما ریشه دارد؛ همان که در معنای مشابه‌ دیگری در ترانه‌های فولکلوریک و در مثل‌های عامیانۀ رایج میان مردم نیز به چشم می‌خورد: گندم، گل گندم ای خدا/دختر، مال مردم ای خدا.

این رویکرد از هویتی وابسته در زنان خبر می‌دهد؛ هویتی غیر‌مستقل که زنان را با آنچه بدان تعلق دارند و با تعلق به دیگری تعریف می‌کند. این دخترِ مردم در بخشی از فرهنگ قومی گاه چنان بی‌نام می‌شود که با نام فرزند پسر مورد خطاب قرار می‌گیرد یا با نام همسر معرفی می‌شود. اگر هم همسر، فرزند و پدر و برادری نباشند، او دختر مردم است. قائل نشدن هویت مستقل برای زنان در چنین امور ساده‌ای شاید در بادی امر بحران‌ساز به نظر نرسد یا حتی بتوان آن را یک «عادت-واژگان» نامید که معنای خاصی بر آن بار نمی‌شود، اما همین قائل نبودن به هویت مستقل زنان در گفتمان روزمره در سایر سطوح جامعه نیز می‌تواند یکی از اسباب برخورد روی‌داده و موارد مشابه آن باشد.

دارندۀ هویت وابسته، که دختر مردم است، در بقیۀ امور زندگی‌اش هم نه‌تنها نمی‌تواند اراده‌گرایانه رفتار کند، بلکه شاید انتخاب خود را همان انتخاب مردمی می‌داند که بدان‌ها وابسته است: پدر، همسر، فرزند و یا کلیت جامعه‌ای که بدان تعلق دارد. از سوی دیگر، نهادهای مختلف جامعه نیز به این هویت مستقل قائل نخواهند بود و در نتیجه اعمال جبرهای فرهنگی، قانونی و اجتماعی بر دارندگان هویت وابسته امری طبیعی و بخشی از قواعد زندگی جمعی تلقی می‌شود.

به همین دلیل است که برای رفع خشونت علیه زنان شاید یکی از قدم‌های ابتدایی تلاش برای اصلاح عادات واژگانی باشد، زیرا با کلام است که رفتار فردی و جمعی یک جامعه به‌طور ناخودآگاه شکل می‌گیرد و هدایت می‌شود. در کلام است که هویتٛ شناسایی و بیان و مرزهای آن تعریف می‌شود. و البته در کلام است که شکل‌هایی از خشونت به نمایش گذاشته می‌شود؛ خشونتی که گاه به سادگیِ قائل نشدن هویت مستقل برای بخش یا گروهی از افراد جامعه است. ناگفته روشن است که داشتن هویت مستقل نافیِ دیگر هویت‌های وابستۀ یک فرد نخواهد بود، بلکه تأکید بر حیات ارادۀ فردی در کنار بایدهای زندگی جمعی است.

نظرات شما

پیام شما با موفقیت ارسال شد و پس از تایید در سایت به نمایش درخواهد آمد.