نگاهی‭ ‬روایی‭ ‬به‭ ‬پدیدۀ‭ ‬‬‬‬‬ سکسیسم‭ ‬مخفی‬

اول او‭ ‬یک‭ ‬زن‭ ‬است‭‬ یک زن فمینیست. درست یادش نمی‌آید اولین بار کِی واژۀ فمینیسم را شنید. احتمالاً در نوجوانی، وقتی پسرخالۀ انتلکتوئلش تصمیم به گیاه‌خواری گرفته بود و برایش توضیح داده بود که از حیوانات حمایت می‌کند چون آنها نمی‌توانند در برابر انسان از خودشان مراقبت کنند. بعد هم اضافه کرده بود که همۀ موجودات ضعیف انجمنی برای حمایت دارند و مثال زده بود حمایت از کودکان، حمایت از بیماران سرطانی، حمایت از جنگ‌زده‌ها و... فمینیست‌ها!

اول او‭ ‬یک‭ ‬زن‭ ‬است‭‬

یک زن فمینیست. درست یادش نمی‌آید اولین بار کِی واژۀ فمینیسم را شنید. احتمالاً در نوجوانی، وقتی پسرخالۀ انتلکتوئلش تصمیم به گیاه‌خواری گرفته بود و برایش توضیح داده بود که از حیوانات حمایت می‌کند چون آنها نمی‌توانند در برابر انسان از خودشان مراقبت کنند. بعد هم اضافه کرده بود که همۀ موجودات ضعیف انجمنی برای حمایت دارند و مثال زده بود حمایت از کودکان، حمایت از بیماران سرطانی، حمایت از جنگ‌زده‌ها و… فمینیست‌ها!

او پرسیده بود که فمینیست یعنی چه و جواب شنیده بود که حمایت مردها از زن‌ها، چون آنها ضعیف‌اند.

او فکر نمی‌کرد ضعیف است و البته به نظر می‌آمد که فمینیسم دربارۀ زن‌هاست ولی زنان نمی‌توانند فمینیست باشند.

در مدرسه از معلمش پرسیده بود که آیا زن‌ها هم می‌توانند فمینیست شوند و معلم توضیح داده بود که فمینیست یعنی ضد مرد و فقط زن‌ها هستند که فمینیست‌اند؛ زن‌هایی که شوهر گیرشان نمی‌آید و زشت هستند و چون مردها دوستشان ندارند آنها عصبانی و متنفر می‌شوند و می‌روند اسم خودشان را می‌گذارند «فمینیست». او هم اگر دختر عاقل و نجیبی باشد، وقتی اقوام خواستگار برای تحقیق به مدرسه‌شان آمدند، تعریفش را می‌کنند و بالاخره مردی راضی می‌شود او را بگیرد و دیگر مجبور نیست برود فمینیست بشود و از مردها متنفر باشد.

اما او بلافاصله تصمیم گرفت فمینیست شود، چون دلش نمی‌خواست بنشیند تا مردی راضی شود بیاید او را بگیرد. این‌طوری بود که همان شب تصمیمش را سر میز شام اعلام کرد:

من از امشب یک فمینیست ضد مرد هستم.

دهان مادرش باز مانده و گفته بود که:

دورۀ آخرالزمان است و اینها همه از بی‌شوهری است و پس در آن مدرسۀ خراب‌شده چی یادتان می‌دهند.

و خواهر کوچکش پرسیده بود که:

یعنی از این به بعد چه چیزهایی می‌تواند بخورد و آیا گوشت هم جزءِ ممنوعیت‌ فمینیست‌هاست.

برادرش هم خندیده بود که:

فمینیسم یعنی زن‌گرایی و یعنی او از زن‌ها خوشش می‌آید.

در این بین فقط پدر بود که با طمأنینه گفته بود:

دربارۀ چیزهایی که بِهشان اعتقاد دارید مطالعه کنید تا عوامانه حرف نزنید.

و این پایان شبهات او دربارۀ فمینیسم بود.

 

دوم

او یک زن است.

یک زن که در رشتۀ مهندسی عمران پذیرفته شده. مادرش می‌گوید عمران رشتۀ مردانه‌ای‌ است. استادش فکر می‌کند برای زن‌ها آیندۀ شغلی ندارد، مگر آنکه کار اجرایی را فراموش کنند. هم‌کلاس‌هایش، حتی هم‌کلاس‌های هم‌جنسش، معتقدند هوش ریاضی پسرها بیشتر است و وقتی او خودش و نمراتش را شاهد می‌گیرد که این‌طور نیست برادرش می‌گوید:

راجع به استثناها حرف نمی‌زنیم و علم ثابت کرده که میانگین هوشی زن‌ها از مردها کمتر است.

پسرهای کلاس استدلال می‌کنند که:

این به هوش ربطی ندارد و آنها هم اگر به اندازۀ او «خرخوان» بودند، نمرات خیلی بهتری می‌آوردند.

دخترها پچ‌پچ می‌کنند که:

دمِ استاد را دیده و حتماً بلد بوده به ‌موقعش برای استاد عشوه بیاید.

با همۀ اینها او روابط خوبی با هم‌کلاس‌هایش دارد و سعی می‌کند وقتی همۀ دخترها و پسرها به پیام‌هایی با جملات آغازینِ «دختر باید…» یا «یه بار یه دختره…» می‌خندند و دربارۀ بانمک بودن دختر «خنگ» شوخی می‌کنند لبخند بزند تا بقیه فکر نکنند بی‌جنبه است.

شاید به‌خاطر همین‌هاست که به محفل خصوصی فمینیست‌های دانشگاه می‌پیوندد.

در یکی از همین جلسات است که او را می‌بیند، پسری که پشت بلندگو با حرارت از حقوق برابر زن و مرد حرف می‌زند. دلش فرو‌می‌ریزد و احساس می‌کند به منزلگه مقصود رسیده و اینجا درست همان بزنگاه اساطیری است که دو روح بر هم می‌پیچند و در تقطیری بی‌نظیر عشق خلق می‌شود.

 

سوم

او یک زن است.

یک زن عاشق. هنوز هم دلش نمی‌خواهد بنشیند تا انتخاب شود. پس قدم جلو می‌گذارد و عشقش را ابراز می‌کند.

پسر شجاعتش را تحسین می‌کند و عشقش را می‌پذیرد. دوران خوش عاشقی آغاز می‌شود و او خیالش راحت شده که فمینیسم به ضعف و زن‌گرایی و ضد مرد بودن ربطی ندارد.

سیل تبریکات و هم‌دلی‌هایی که توصیه‌های دوستانه‌ای هم چاشنی‌اش شده سرازیر می‌شود:

خیلی خوبه که باهوشی، ولی بعضی وقت‌ها خودت رو بزن به خنگی. درِ شیشۀ سس رو بده باز کنه یا بذار اون پشت فرمون بشینه که مردونگی‌ش زیر سؤال نره!

حقوقت رو نیار تو زندگی، بذار مردت جَنم نشون بده و برات کار کنه. پولت رو نگه ‌دار و به خودت برس.

زن شوهردار نباید دوست جنس مخالف داشته باشه.

به خودت برس تا مردت ازت سرد نشه.

زن‌هایی که کار می‌کنن زود پیر می‌شن. بشین تو خونه پات رو بنداز رو پات خانومی کن.

او ولی دلش قرص و خیالش راحت است که همسرش فمینیست است و به حقوق برابر عقیده دارد و این چیز‌ها دغدغه‌ا‌ش نخواهد بود. اما هنوز نمی‌داند که حقوق برابر با رفتار برابر چه تفاوت‌هایی دارد.

فقط چند ماه از ازدواجشان گذشته و در جمع دوستانشان نشسته‌اند. او که حسابی عاشق فوتبال است با حرارت دربارۀ تاکتیک تیم‌های ایتالیایی حرف می‌زند. دوستی رو به شوهرش می‌گوید:

همسرت یک‌پا مرده و در فوتبال از خودت بیشتر سرش می‌شه.

او هنوز مشغول آن بخشِ «یک‌پا مرد» است که همسر جواب می‌دهد:

تیم‌های ایتالیایی تیم‌های دخترانه است، خودت که می‌دانی!

چشمک می‌زند و مردها می‌خندند و او نمی‌داند چرا همۀ آنالیزهای تاکتیکی‌اش را ندیده می‌گیرند و فکر می‌کنند مثل نوجوان‌ها به‌خاطر تیپ و قیافۀ بازیکن‌ها طرفدار فوتبال ایتالیاست.

همان شب مادر می‌کشاندش به آشپزخانه و دلسوزانه می‌گوید:

آدم در جمعی که شوهرش نشسته بیشتر از اون اظهار فضل نمی‌کنه، مرد به غرورش برمی‌خوره.

شوهرش به او رانندگی یاد می‌دهد و دائم می‌خواهد که مثل یک مرد محکم رانندگی کند. وقتی هم سال بعد در رالی زنان مقام می‎آورد گونه‌اش را می‌بوسد و می‌گوید:

بِهت افتخار می‌کنم. بین زن‌ها دست‌فرمون فوق‌العاده‌ای داری!

خودش هم نمی‌داند چرا لبخندش خشک شده و مغزش روی آن «بین زن‌ها» قفل کرده.

وقتی در اولین پروژۀ عمرانیِ عمر مهندسی‌شان استاد هر دو را با هم دعوت به کار می‌کند جشن می‌گیرند و خوشحال‌اند و هر دو قدردان استاد. ولی چند ماه بعد، وقتی او ترفیع می‌گیرد، همسرش استاد را مردک پیر بدقواره می‌نامد و پشتش را می‌کند به او و بی «شب‌به‌خیر» می‌خوابد.

 

چهارم

او یک زن است.

یک زنِ خسته. مادرش فکر می‌کند مردها همین‌اند دیگر و خواهرش که تازه ازدواج کرده توصیه می‌کند که این‌قدر نجنگ و بی‌خیالِ این حرف‌ها باش. دوستانش با تعجب می‌گویند:

اینها که دلیل نشد. شوهر فلانی مدام بِهش خیانت می‌کند و بهمانی نمی‌گذارد زنش کار کند و او باید خدا را شکر کند که همسرش اهل این برنامه‌ها نیست و او را هم آزاد گذاشته است.

مشاور ولی به حرف‌هایش گوش می‌دهد و می‌پرسد:

فکر می‌کنی شوهرت سکسیست است؟

دست‌هایش را به هم می‌مالد و باز انگار نوجوان است و یکی دیگر از آن «ایست‌»های لعنتی که معنی‌اش را نمی‌داند جلویش سبز شده است. فکر می‌کند لابد به رابطۀ جنسی ربطی دارد و زمزمه می‌کند:

در زندگی جنسی‌مان مشکلی نداریم.

مشاور لبخند می‌زند و توضیح می‌دهد:

سکسیسم به رابطۀ جنسی ربطی ندارد و به معنای تبعیض جنسیتی است. سکسیست‌ها می‌توانند مرد یا زن و مردسالار یا زن‌سالار باشند. سکسیسم حتی شامل طرفداری خصمانه از یک جنسیت خاص هم می‌شود و گاهی فمینیست‌های افراطی گرایش‌های سکسیستی پیدا می‌کنند. ولی در مجموع فمینیسم ابزاری برای رهایی از سکسیسم است، چون عموماً تبعیض جنسی علیه زنان است.

او نمی‌داند شوهرش سکسیست است یا نه، فقط می‌داند گروه وسیعی از مردهای زندگی‌اش خودشان را بالاتر از زن‌ها می‌دانند و به همین دلیل او با مردی فمینیست ازدواج کرده است. او مرد خوبی است و موفقیت همسرش را می‌خواهد، ولی فقط تا زمانی که موفق‌تر از او نباشد.

او نمی‌داند چه کسی سکسیست است و چه کسی فمینیست و اصلاً چرا این‌قدر دنیا را جزیره‌جزیره کرده‌اند. نمی‌داند این‌همه جبهه و مرز‌بندی برای چیست، فقط می‌داند زندگی با آنها که خودشان را نمی‌شناسند و نمی‌دانند به چه چیزهایی معتقدند از آنها که به ایمانشان مؤمن‌اند سخت‌تر است.

نظرات شما

پیام شما با موفقیت ارسال شد و پس از تایید در سایت به نمایش درخواهد آمد.