تکه‏ هایی دربارۀ نامه‏ نگاری در زیست نویسندگان زن ایران

چون که اسرار هویدا می‏کرد... سنتِ نامه‏نگاری در تاریخ ادبیات ایران قدمت طولانی ولی نه چندان متواتری دارد. در واقع اگر بخواهیم به نامه به‏عنوان یک ساختار روایی‏-ادبی نگاه کنیم که درش نویسنده تلاش داشته چیزی بیش از انتقال مفاهیم انجام دهد نمی‏توانیم چندان دور برویم و در تاریخ ایران عقب‏گرد کنیم. هرچند انبوهی نامه از دوره‏های مختلف تاریخی ایران به‏خصوص صفویه باقی مانده است اما اصولاً ساختار این نامه‏ها بیشتر در کسوتِ فرمان‏های حکومتی ا‏ست یا دستورهای سیاسی میانِ رده‏های مختلف صاحبانِ قدرت در ایران.

چون که اسرار هویدا میکرد

سنتِ نامه‏نگاری در تاریخ ادبیات ایران قدمت طولانی ولی نه چندان متواتری دارد. در واقع اگر بخواهیم به نامه به‏عنوان یک ساختار روایی‏-ادبی نگاه کنیم که درش نویسنده تلاش داشته چیزی بیش از انتقال مفاهیم انجام دهد نمی‏توانیم چندان دور برویم و در تاریخ ایران عقب‏گرد کنیم. هرچند انبوهی نامه از دوره‏های مختلف تاریخی ایران به‏خصوص صفویه باقی مانده است اما اصولاً ساختار این نامه‏ها بیشتر در کسوتِ فرمان‏های حکومتی ا‏ست یا دستورهای سیاسی میانِ رده‏های مختلف صاحبانِ قدرت در ایران. آیا ناامنی باعث چنین رفتاری شده یا نویسند‏گان و شعرای ایرانی میلی نداشتند برای نوشتن به همدیگر؟ هیچ‏کدام از این دو گزینه چندان صحیح به نظر نمی‏رسند و نمی‏توانند ما را دچار درک واقعیتِ امر کنند. برای فهمِ این امر باید به بافت تربیت فکری بازگردیم. بافتی که درش حدیثِ نفس‏ها با باورهای فردی و احساسی جایی در نامه‏ها نداشتند. از سویی دیگر سنتِ کتابت در ایران اصولاً تعریف دیگری برای نامه‏نگاری قائل بوده است. مثلاً در اقلامِ خطوطِ فارسی برای نوشتنِ نامه از خط‏هایی استفاده می‏شد که ریز و روان بودند. گونه‏ای از خطِ «تعلیق» یا حتی در انواعی خاص که شکل‏هایی رمزگشایانه به اثر می‏بخشید، نویسنده سراغ خطوطی چون «غبار» یا «معما» می‏رفت.

با این نگاه بی‏تردید نامه‏نگاری به منظور روایت احوالاتِ شخصی‏تر و خارج از ساختارهای سیاسی عمر چندانی ندارد و می‏تواند به اواسط دوران قاجار بازگردد. در اروپا نیز عملاً از اواسط قرن هجدهم است که شاهد رشد نامه‏نگاری‏های این‏چنینی می‏شویم بین اشخاص مختلف؛ هرچند این امر با نوشتنِ «تأملاتِ روزانه» بی‏نهایت تفاوت دارد و از‏قضا بسیاری از درخشان‏ترین متونِ جریان‏ساز در قرون وسطای اولیه و متأخر در همین قالب نوشته شده‏اند. از سویی نباید از یاد برد که در عهدِ جدید و رسالات و کتاب‏های وابسته به آن از ساختارِ نامه برای بیان احکام دینی بسیار استفاده شده است و کافی ا‏ست به یاد آورید متن‏هایی را که با عنوانِ نامه‏های پولس قدیس شناخته می‏شوند. منتها نباید فراموش کرد این معنا دخلِ چندانی به نامه‏نگاری به معنای امروزینش ندارد. و اصولاً باید با دقت به معنای «نامه» توجه کرد تا دریافت از کدام نامه سخن گفته می‏شود… بازمی‏گردم به دوران قاجار و عهد ناصری. زمانی که روزانه‏نویسی‏ها نیز معنای نامه پیدا می‏کند. در این دوران متنی چون منشآت قائم‏مقام به اثری کاملاً ادبی تبدیل می‏شود و دفترچۀ خاطرات اعتمادالسلطنه به یکی از مهم‏ترین تک‏نگاری‏های تاریخ دوران ناصری. تسهیل نوشتنِ نامه در سال‏های پایانی حکومت ناصری و بعدش اتفاقِ مشروطه دورانِ شکوفایی نامه‏نگاری به معنای مصطلحش را رقم می‏زند. ما از دورانِ کوتاه مشروطه انبوهی نامه در اختیار داریم که شخصیت‏های مختلف سیاسی، ادبی، مذهبی و اجتماعی به هم نوشته‏اند. اما چیزی که موضعِ این نوشتار است در سایۀ این تحول حرکت می‏کند و آن نقش و حضور زنانِ متجدد است در این سنت. اینکه تا چه حد با نمونه‏هایی از نامه‏نگاری زن‏های ایرانی در صد و اندی سال اخیر به معنای مدرنش روبه‏رو هستیم… امری که پاسخ به آن ما را به کنه تاریخِ معاصرمان راهنمایی می‏کند.

 

غیاب طولانی و ممتد

در سال‏های اخیر شاهد انتشار مجموعه‏نامه‏های نسبتاً زیادی بوده‏ایم از نویسند‏گان یا شخصیت‏های تاریخی ایرانِ معاصر به همدیگر. از نامه‏های نسبتاً پر‏شمار و مهم صادق هدایت تا نامۀ مهم و بلندِ ابراهیم گلستان به سیمین دانشور، از نامه‏های نیما یوشیج تا نامه‏های جذابِ بهرام صادقی. هرچند تمام اینها کنار هم در تقابل با همین نگاه در سنتِ اروپایی قرن نوزده و هجده بی‏نهایت ناچیز است. چه نامه برای نویسند‏گانی چون بالزاک، فلوبر، داستایوفسکی، چخوف، زولا و… امری کاملاً روایی محسوب می‏شده و کافی ا‏ست مراسلاتِ بین این نام‏ها را با مخاطبانِ فراوانشان دید. در قرن بیستم مثلاً نامه‏های شخصی چون آلبر کامو چند صد صفحه است و نامه‏های سلین در مجموعۀ پلیاد به نزدیک دو هزار صفحه می‏رسد (و این فارغ از نامه‏های نویافته‏اش و برخی مجموعه‏نامه‏هایش به اشخاص است). بخش مهم دیگری از تصویر زن اروپایی در آستانۀ قرن نوزدهم و اواخر قرن هجده را می‏توان در نامه‏هایشان دید. اوج این امر مادام دواستال است. یک رومانتیستِ پر‏شور که عملاً مجموعۀ نامه‏هایش به نویسند‏گان و شعرای هم‏دوره‏اش بالغ بر هزاران صفحه می‏شود. در این نامه‏ها می‏‏توان سیرِ فکرِ نوی زن فرانسوی آن دورۀ فرانسه را دید در تقابل با بسیاری مسائل اجتماعی. یا نامه‏های ژرژ ساند که مجموعه‏ای شگفت‏آور هستند از تأملات ادبی، عاطفی و حتی سیاسی او. اما در تاریخ ادبیاتِ جدید ایران با نهایت اغماض هم نمی‏توان چنین رویه‏ای را در بین زنان نویسنده و شاعر مشاهده کرد. غیرِ چند نمونۀ معدود مانند سیمین دانشور. دلایل امر هم کمابیش روشن است. چارچوب‏های بستۀ اجتماعی حتی برای زنان متجدد زمانۀ نو نیز چندان فراخ نشده‏اند تا بتوانند در ساختار نامه به «دیگری» چیزی بنویسند. و درک این دیگری بسیار اهمیت دارد. اگر به نامه‏های پر‏شمارِ سیمین دانشور نیز رجوع کنیم درمی‏یابیم اکثرشان را برای همسرِ قانونی‏اش جلال آل‏احمد نوشته است. معدود نامه‏های باقی‏مانده از فروغ فرخزاد بیشتر خبری هستند و فاقد نگاهی ادبی. نویسنده‏ای چون گلی ترقی نیز تا به امروز نامه‏هایی منتشر نکرده است و در جریان‏های چپ نیز سنت نامه‏نگاری عمدتاً شکلی نمادین و مانیفست‏وار داشته که از اهمیت آنها به‏شدت کم می‏کند. در یک کلام جسارتِ دیالوگ در این ساختار میان زنان و مردانِ ادبیات و هنرِ ایران چندان وجود نداشته است. بعدِ شکست مشروطه و دوران کوتاه احمد‏شاه و سپس پهلوی اول حضور زنان در برخی محافل روشنفکری محسوس می‏شود. اما همان‏طور که براهنی در کتاب مهمش تاریخ مذکر می‏آورد امرِ زنانه حتی از سوی عمدۀ مردان ایرانی بیشتر خوانشی تزیینی داشته‏است (نقل به مضمون).

در این دوران زنان مهمی مثل خانم فخرالدوله وجود دارند که تحولات اجتماعی مهمی را رقم می‏زنند اما شکل و کارکرد ذهنی‏شان به نحوی ا‏ست که به این مسائل ورود نمی‏کنند. چرا؟ چون نامه خطرناک است…

اگر به ذاتِ نامه ‏نوشتن بازگردیم به‏خوبی درمی‏یابیم که درش نوعی افشاگری و واگذار کردن کلمات به مخاطب و «دیگری»‏ای وجود دارد که صاحب کلمات مذکور می‏شود. با مرور نشریات عامه‏پسند سال‏های بیست و سی به‏خوبی می‏توان دید که افشای رازهای شخصی از طریق انتشار نامه‏های جنجالی فلان هنرپیشه یا خواننده تا چه حد مسیر زندگی ایشان را تغییر می‏داده است. بعدِ گذشت پنجاه سال از مرگ فروغ فرخزاد هنوز کسانی پی نامه‏هایی از او هستند که ممکن است درشان افشاگری‏هایی مخاطب‏پسند وجود داشته باشد.

و اصولاً سنتِ ممهور کردن نامه و سوزاندنش در بسیاری مواقع در سال‏های دور بی‏ارتباط نبوده با این امر. زن متجدد ایرانی در چند جبهه درگیر مبارزه بوده. و احتمالاً آخرین چیزی که نیاز داشته بیان منویاتِ شخصی‏اش بوده از طریق نامه‏هایش. اکثر زنان مهم تاریخ ایران در صد سال اخیر به‏ندرت نامه‏نگاری‏های هدفمند و مطول با اشخاص مختلف داشته‏‏اند. «دیگری» قابل اطمینان نبوده است و از طرفی انتشار این نامه‏ها حتی در شکل مراوداتی دوستانه کاملاً هویت و جایگاه خانواد‏گی ایشان را به خطر می‏انداخته است… از سویی دیگر در دو سوی یک نامه باید تعادلی وجود داشته باشد؛ تعادلی برآمده از هم‌شأنی و جدیت. نسلِ اول ادبیات ایران تقریباً خالی از زنان هنرمندِ جدی ا‏ست. به‏واقع از اواسط دهۀ چهل حضور زنان نویسنده کمی پر‏رنگ‏‏تر می‏شود. برای همین غیابِ عمیقِ این زن در عرصۀ مذکور یکی از دلایلی بوده که نیاز به نامه نوشتن‏های مطول و فکری را رقم نمی‏زده است. نیازی که برآمده باشد از حسِ گفت‏و‏گو… امرِ گمشده و شاید ناقصِ تاریخ ادبیات ایران. صادق هدایت شکل این زن را در روایت‏های خود کاملاً به نسل‏های بعدی منتقل می‏کند؛ لکاته، معشوقه یا اثیری… این نگاهِ درون‏متنی به زن ایرانی در جوِ ادبیات ایران گاهی تبدیل به باوری کاملاً عمومی می‏شود. و این مثلثِ قدرتمند عملاً تا همین چند دهه پیش (فارغ از نگاهی که زنِ مادر، ایثارگر و قهرمانِ حزبی نیز تولید کرد) در نگاه نویسند‏گان ایرانی به‏وضوح حضور داشت و دارد. این باور قدرتمند که هر شکلش در آثار نویسندگانِ مختلف از چوبک و آل‏احمد گرفته تا افغانی و حجازی اوج می‏گیرد، راهِ گفتمان را می‏بندد. زنِ سوژۀ متنِ مردانه می‏شود. حتی فروغِ سدشکن نیز به‏واسطۀ جنسِ جدیدی که از زن ‏بودن (نه شاعر بودن) ارائه می‏کند در سال‏های دهۀ چهل یکی از سوژه‏های مطبوعات زردِ آن زمانه است. پس به‏هیچ‏وجه نمی‏توان از این نقشِ تاریخی برآمده از نگاهِ هدایت غافل شد. به کلامی صریح‏تر، اکثر نویسند‏گان نسل‏های نخستِ ادبیات ایران چندان زنان نویسنده را به رسمیت نمی‏شناسند. آنها سوژه‏های نوشتن هستند. حتی نویسنده‏ای توانمند چون سیمین دانشور رمان مهمِ سووشون را کمی بعدِ مرگ آل‏احمد منتشر می‏کند و سال‏ها بعد که کتابِ سنگی بر گوری منتشر می‏شود می‏توان نگاه خاصِ آل‏احمد را مشاهده کرد نسبت به برخی وجوهِ دانشور. پس عملاً «دیگری»‏ای که باید مخاطبِ نامه باشد چندان حضور و باوری به این امر ندارد. مخاطب اکثر نامه‏های صادق هدایت دوستان مشخصش هستند. روشنفکرانِ سنتی‏تر مانند نفیسی یا بهار هم به خاطر باورهای سنتی‏تر وارد این حوزۀ رفتاری و روایی نمی‏شدند. پس چراغ‏های رابطه کاملاً خاموش است در آن سال‏ها. عدم درکِ گفتمانی میان اشخاص در ادبیات ایران را صرفاً نباید جنسیتی دانست. چه اصولاً ورای این سخنان کارکردِ زیبایی‏شناسانۀ نامه برای بسیاری از نویسندگان و شاعران ایران در سال‏های مذکور روشن نشده‏ بود. شاید این امر به سنت شعری ایران نیز بازمی‏گشت. اینکه مجادلات قلمی را در روایت‏هایی آشکارتر بیان کنند. مثلاً درگیری ایرج میرزا را به یاد آورید با عارف قزوینی که به هجوِ تند عارف انجامید. همین عارف نامه‏های تلخی دارد از روزگارش که اکثرشان را به مخاطب‏های بسیار معمولی و گاه ناشناخته‏ای نوشته است. پس عملاً نامه تعریفِ بسیار متفاوتی پیدا می‏کند و نمی‏تواند به یک ساختار منسجم تبدیل شود. از سویی دیگر زنان نویسندۀ ایرانی تا یکی دو دهۀ اخیر در بیان منویات خود به‏شدت محافظه‏کارند. حتی نامه‏های کم‏تعداد غزاله علیزاده یا نوشته‏های سیمین بهبهانی نیز این را نشان می‏دهد. در این باور و به هر دلیلی زن نویسنده و شاعر ایرانی رأی به «اخلاقی ‏بودن» می‏دهد و حفظ حریم شخصی‏اش با پنهان نگه‏داشتن آن. او قرن‏ها تندروی را احساس و تحمل کرده است. سیمین دانشور به‏عنوان یکی از نمادین‏ترین چهره‏های آن نسل عملاً در نقش مادر‏بود‏گی فرو‏می‏رود، طاهره صفارزاده مسیر فکری و کاری‏اش را تغییر می‏دهد و مهشید امیرشاهی که بی‏پرواتر است جذبِ سیاست می‏شود. نویسند‏گان و شاعرانی که گرایش‏های حزبی داشتند نیز در راستای همان منویات نامه‏هایی برای «تاریخ» می‏نویسند! پوری سلطانی به‏عنوان همسرِ جوانِ اعدام‏شدۀ مشهور، مرتضی کیوان، موضوع نامه‏های بسیاری می‏شود. در دهۀ پنجاه می‏توان نامه‏های فراوانی دید که با این نگاه نوشته شده‏اند و گاه به مخاطبانی نامعلوم؛ نامه‏هایی سرگشاده. نامه‏هایی از زنان هنرمند برای زحمت‏کشان و خلق. این روند در سال‏های بعدِ انقلاب با شدت و حدت ادامه پیدا می‏کند. مناسبات ادبی در سال‏های دهۀ شصت به پایین‏ترین شکل و حد خود می‏رسد. نویسندگان زن نسلِ جدیدتر مانند منیرو روانی‏پور یا شهرنوش پارسی‏پور چنان درگیر حفظ حداقل‏های نوشتن هستند که عملاً زمانی برای چنین رفتارهایی نمی‏یابند. عملاً غیاب کامل زن، نامه و دیگری. مخاطبان نامه‏ها پراکنده و رنجورند… و در این احوال و در سال‏های آخر دهۀ شصت ابراهیم گلستان نامۀ بلندِ نامه به سیمین را می‏نویسد که انگار عصارۀ تمام سال‏های سکوتِ نویسندگان زن ایرانی درش مستتر است.

 

سکوتِ سیمین

نامۀ بلند ابراهیم گلستان به سیمن دانشور بی‏نهایت نمادین است. چه سیمین یکی از معدود زنان ایرانی بود که نامه‏های بسیار زیادی نوشت و از‏قضا این انتظار کاملاً وجود داشت که به نامۀ مهم دوست و نویسندۀ هم‏نسلش پاسخ بدهد، چون این نامه که روایتی ا‏ست از راه و رفته و رفتارِ یک نسل بی‏پاسخ می‏ماند. حال اینکه چرا دانشور این نامه را پاسخ نمی‏دهد شاید دلایلی کاملاً شخصی داشته باشد اما برای من به‏مثابۀ یک تأویل کارکرد پیدا می‏کند. غیابِ سیمین در این نامه‏نگاری استعانت است به غیابی تاریخی در مواجهه با دیگری. دیگری‏ای که اصولاً در جهانِ مذکرِ سال‏های چهل و پنجاه و شصت قدرت دیالوگ نداشت با جنسیت دیگر. ابراهیم گلستان در نامۀ خود به‏خوبی نشان می‏دهد که فضای مردانۀ ادبیات و هنر ایران تا چه حدی از غیابِ زن رنج می‏برد و چگونه فروغ ناچار می‏شود بارِ اثیری، معشوقگی، بی‏پروایی و صفت‏های هدایتی را یک‏تنه حمل کند و ناگهان در خاک شود. به همین دلیل دانشور که از دلِ آکادمی بیرون آمده است می‏تواند بهترین مخاطبِ گلستان باشد. نامه ساختاری کلاسیک دارد و سکوتِ دانشور نیز پاسخی تاریخی. نشان از عوض ‏شدن زمانه‏ای می‏دهد که درش سوژه‏بود‏گی زن چه به‏عنوان اثیری، چه مادر یا معشوقه رو به افول است. اتفاقی که عملاً در سال‏های پایان دهۀ هفتاد می‏افتد. غیابی پر‏معنا که به‏ندرت می‏توان از آن روندی روایی یافت، در بحث با مرد یا زنی دیگر در این بافت معنا پیدا می‏کند. اگر فلوبر و زنان نویسندۀ زمانه‏اش نامه‏های بسیاری نوشتند، اگر ویرجینیا وولف در کتاب درخشانِ سه گینی از ساختارِ نامه استفاده کرد برای روایت تاریخ، وضعیت در ایران متفاوت بود. من در آثار بسیاری از نویسند‏گان زن ایرانی متوجه استفاده از شکلِ روایی نامه می‏شوم. انگار امری مرسوم تبدیل به فرمی ادبی می‏شود تا بتواند هم غیاب را به رخ کشد، هم نشان دهد که ذهنِ خودنگارانۀ زن ایرانی و شخصیت‏های او توانایی این پردازش را دارند. کافی ا‏ست رمانی مانند چراغ‏ها را من خاموش می‏کنم را به یاد آورید؛ استفاده از روایتی نامه‏گون با حدیثِ نفس. نمونۀ موفق دیگرش در نسلِ جدید رمانِ بهار برایم کاموا بیاور از مریم حسینیان است که تمامش بر اساس همین ساخت نوشته شده. یا گلی ترقی را نگاه کنید و نامه‏های بلندِ آثارش. دو سال پیش رمان جذابی منتشر می‏شود به نامِ سلام از تبسم غبیشی که کلش بر اساس ساختار نامه نوشته شده است. به‏واقع در ادبیات بیست سال اخیر ایران حضور ساختارِ نامه در ادبیات نویسند‏گان زن خیلی واضح‏تر و پررنگ‏تر از چیزی ا‏ست که بتوان نادیده‏اش گرفت. در این ساختار مونولوگ حرف اول را می‏زند و مخاطبی که غایب است. برای همین غیابِ نامه‏نویسی در این بافت وارد می‏شود به ساختار ادبی رمان‏ها یا داستان‏های نویسندگان بیست سال اخیر.

بی‏ هیچ تردیدی و با قطعیت می‏توان گفت که در ایران ساختار فکری کلاسیک مبتنی بر نامه‏نگاری حداقل بین نویسندگان و شاعران زن شکل نمی‏گیرد. و عجیب این است که غیاب پر‏رنگِ مذکور به خودِ ادبیات منتقل می‏شود. امری که یک رهیافتِ زیبایی‏شناختی و البته سیاسی کاملاً روشن دارد. گلستان به سیمین نامه می‏نویسد و او پاسخ نمی‏دهد. سکوتِ دانشور طنینی می‏شود از یک هراس یا جبرِ تاریخی برآمده از خاموشی چراغ‏های رابطۀ متنی. گلستان به استقبال گفت‏و‏گو می‏رود و سیمین دانشور در این مرحله سکوت می‏کند. امری که می‏توان در خوانشی تاریخی آن را واکنشی دانست به همان سوژه‏شد‏گی همیشگی زنِ پساهدایتی… امری که باید می‏ شکست.

نظرات شما

پیام شما با موفقیت ارسال شد و پس از تایید در سایت به نمایش درخواهد آمد.