دربارۀ چیماماندا نگوزی‌آدیچی، رمان‌نویسی که با زنان حرف می‌زند

به دخترت بیاموز اولین رمانش که منتشر شد نه‌تنها در امریکا بلکه در نیجریه هم خیلی سر‌و‌صدا کرد، اما مردان نیجریه زیاد از چاپ کتاب او خوشحال نبودند. در واقع، منتقدان ادبی مرد و روزنامه‌نگارها می‌گفتند این نویسندۀ زن جوان خیلی حرف زده و یکی دو نفر هم بعد از خواندن رمان گل ختمی بنفش نصیحتش کردند که «مواظب باش انگ فمینیست نخوری! این‌جوری شوهر پیدا نمی‌کنی و همه فکر می‌کنند آدم افسرده و شاکی‌ای هستی.»

به دخترت بیاموز

اولین رمانش که منتشر شد نه‌تنها در امریکا بلکه در نیجریه هم خیلی سر‌و‌صدا کرد، اما مردان نیجریه زیاد از چاپ کتاب او خوشحال نبودند. در واقع، منتقدان ادبی مرد و روزنامه‌نگارها می‌گفتند این نویسندۀ زن جوان خیلی حرف زده و یکی دو نفر هم بعد از خواندن رمان گل ختمی بنفش نصیحتش کردند که «مواظب باش انگ فمینیست نخوری! این‌جوری شوهر پیدا نمی‌کنی و همه فکر می‌کنند آدم افسرده و شاکی‌ای هستی.»

اما او اتفاقاً نویسندۀ خوشحالی است؛ یک فعال حقوق زنان که در داستان‌هایش زنان نقش محوری دارند. در یکی از برنامه‌های تلویزیونی‌اش گفته بود: «مردان نیجریه از اینکه قهرمان داستان گل ختمی بنفش همسرش را کتک می‌زد عصبانی بودند، البته نه از مرد داستان، بلکه از نویسندۀ کتاب که من باشم.»

نیجریه کشوری است در غرب افریقایی که ادبای سرشناسی دارد؛ وله سوینکا، نمایش‌نامه‌نویسی که برندۀ نوبل ادبیات شد و تالارهای نمایش برادوی و لندن برایش کلاه از سر برداشتند، و چینه‌آو آچه‌به، نویسنده‌‌ای که چیماماندا در خانه‌اش بزرگ شد و رمان‌هایش به ۵۰ زبان ترجمه شده است. اما در چند سال اخیر پرچم‌دار نویسندگان نیجریه‌ای همین زن جوان است؛ بسیار صریح و قصه‌گو، زنی که اولین کارگزاران ادبی در امریکا بختش را زیاد بالا نمی‌دانستند، چون اسمش خیلی سخت بود. اما چیماماندا نگوزی آدیچی حالا یکی از سرآمدان ادبیات است. تک‌تک داستان‌ها و رمان‌هایش، نقدها و مقاله‌هایی که می‌نویسد واکنش‌برانگیزند و خوانده می‌شوند. او شبیه نسل‌های پیشین نویسندگان متعهد است، نویسندگانی که به ادیب بودن قناعت نمی‌کردند و هر جا که باید بیرون از داستان با صراحت سخن می‌گفتند، آستین بالا می‌زدند و مقاله‌هایی می‌نوشتند که می‌توانست زندگی آدم‌ها و دیدشان را تغییر بدهد. چیماماندا نگوزی آدیچی وارث این نسل است. برای همین هم حضور رسانه‌ای او فقط به صفحات مجلات ادبی معتبری همچون نیویورکر ختم نمی‌شود. او به برنامۀ کتابفروشی‌ها می‌رود و هشت مارس و روز مادر هر کجا که شد رو‌در‌رو از دغدغه‌اش یعنی مسئلۀ زنان حرف می‌زند.

چیماماندا نویسنده‌ای است که حالا بسیاری از منتقدان امریکایی معتقدند می‌تواند برای نسلی از زنان جوان چراغ راه باشد. او در تک‌تک داستان‌ها و رمان‌هایش از تبعیض حرف می‌زند، از تبعیض جنسیتی و نژادی، و اجازه نمی‌دهد خواننده‌اش به تبعیض حساس نباشد.

در واقع، چیماماندا داستان‌نویسی است که برای پاسخ به سؤالاتش می‌نویسد، سؤال‌ها و دغدغه‌هایی که از رمان گل ختمی بنفش تا نیمۀ یک خورشید طلایی و امریکانا و داستان‌های اخیرش همراه او هستند. او از نژاد، تبعیض و عشق می‌نویسد و اینکه چطور آدم‌ها خودشان را دوباره می‌سازند. اینها همه حاصل شیوۀ زیستن آدیچی است. نوزده‌ساله بود که با بورسی تحصیلی از نیجریه به امریکا آمد و هنوز هم در رفت و آمد است. خودش را نیجریه‌ای می‌داند که با دنیا تسویه‌حساب کرده و برای همین هم خواننده موقع خواندن این داستان‌ها و رسیدن به بحث‌هایی همچون تبعیض احساس نمی‌کند این گره‌های ذهنی یا عقده‌‌گشایی‌های یک نویسندۀ در‌اقلیت‌مانده است که حالا فرصتی گیر آورده و فریاد می‌زند. به نظر می‌رسد راز موفقیت چیماماندا در اینجاست، هر چند پیش از او نویسندگانی همچون تونی موریسون و نادین گوردیمر از تبعیض نژادی و جنسیتی نوشته‌اند و اتفاقاً بسیار هم در کمپین‌های ضد تبعیض نژادی تحسین شده‌اند. اما این نویسندۀ نیجریه‌ای پا را فراتر گذاشته است و شانه‌به‌شانۀ خواننده‌اش از موتیف‌هایی عجیب برای نشان دادن تفاوت‌های نژادی حرف می‌زند. مثلاً در یکی از رمان‌های متأخرش، امریکانا، از «مو» حرف می‌زند، از موی یک زن، و باز به تفاوت‌های نژادی می‌رسد، به اینکه عنصر موی متفاوت در میان زنان سیاه‌پوست چقدر قوی است و موی سر آنها و نحوۀ آرایششان چگونه می‌تواند راهی باشد تا با سنت‌های افریقایی با دنیا حرف بزنند و این تفاوت را به نقطه‌ای برای توجه بدل کنند، توجهی که در طولانی‌مدت می‌تواند آن نگاه تبعیض‌آمیز را به موقعیتی برابر برساند. آدیچی از ویژگی‌های زنانه در داستان‌ها و مقاله‌هایش حرف می‌زند. زنِ رمان گل ختمی بنفش سرشار است از توجه‌های زنانه‌ای که جابه‌جا در رمان آمده‌اند. هر فصل از این رمان با توصیف گلی شروع می‌شود و رفته‌رفته با ترس‌هایی که راویِ داستان از جامعه‌ای مردسالار و تولیدکنندۀ نابرابری دارد می‌آمیزد، ترس‌هایی که از خشونت‌های خانوادگی و اجتماعی و جنگ و تبعیض نژادی تغذیه می‌شوند.

آدیچی در سال ۲۰۰۶ رمانی نوشت که تقریباً برای بیشتر جوایز ادبی معتبر دنیای انگلیسی‌زبان نامزد شد. رمان نیمۀ یک خورشید طلایی آنچه را این نویسندۀ پرشور در سر داشت عیان کرد: قصۀ دو خواهر که در میانۀ جنگ بیافرا در نیجریه گرفتارند، جنگی که اواخر دهۀ شصت میلادی نیجریه را به خاک و خون کشید. جنگ بر سر نفت نیجریه با حمایت دولت‌های خارجی آغاز شد و به کشتاری قبیله‌ای و کودتایی هولناک و قحطی ختم شد. نیمۀ یک خورشید طلایی روایتی است همه‌جانبه از این ویرانی که چندین شخصیت از زوایای مختلف آن را روایت می‌کنند: اولانا و کاینینی دو خواهری که شخصیتِ محوری هستند، پسرکی سیزده‌ساله که پادوِ خانۀ استاد دانشگاهی با ایده‌های انقلابی است، استاد دانشگاه و یک انگلیسی مهربان که دل در گرو خواهر اولانا دارد و مبهوت و ناباورانه در میانۀ‌ این جنگ گرفتار شده است. او از دل یک عاشقانه داستانی تأثیرگذار از ویرانی‌های جنگ و سرنوشت مردم کشورهای افریقایی به تصویر کشیده است که برای زنده ماندن هر روز می‌جنگند. بسیاری این رمان را به‌دلیل گزارش تاریخی آن تحسین کرده‌اند. آنچه از قحطی و جنگ هر روز در افریقا اتفاق می‌افتد دیگر در قالب گزارش‌های خبری اهمیتش را از دست داده است. مخاطب به جنگ و قحطی در افریقا عادت کرده و به خیالش حالا که کاری از دستش برنمی‌آید دیگر این گزارش‌ها ارزش خواندن هم ندارد. اما آدیچی مخاطبش را حیرت‌زده می‌کند و بی‌اینکه راهی برای گریز و فرار برایش باقی بگذارد او را با واقعیت افریقا روبه‌رو می‌کند.

یکی دیگر از کتاب‌های موفق چیماماندا نگوزی آدیچی مجموعه‌داستانی بود با عنوان چیزی که دور گردنت حلقه می‌زند که در ایران با دو ترجمۀ متفاوت منتشر شد. یکی از این دو مجموعه هشت داستان و دیگری که نسخۀ کامل‌تری است دوازده داستان را در خود جا داده‌ است. داستان‌های این مجموعه به طرز شگفت‌آور دری است به دنیای ناشناخته‌ها و به صداهایی که هرگز نشنیده‌ایم. این داستان‌ها که طبقه‌های مختلف جامعۀ نیجریه را معرفی می‌کنند مضامین گوناگونی دارند، از ماجرای گنگی که به خانواده‌های دانشگاهیان و فرهیختگان نفوذ کرده است و فرزندان این خانواده‌ها را مجبور می‌کند برای حمایت از جنبش آنارشیستی اموال والدینشان را بدزدند و در این میان یکی از آنها (ناماییا) به زندان می‌افتد و سرنوشت عجیبی پیدا می‌کند، تا ماجرا‌هایی از زندگی زنان و دختران مهاجری که سرخورده و مغموم شده‌اند. آدیچی در این مجموعه با جسارتی مثال‌زدنی روی آنچه غرب از دیدنش ناراحت است دست می‌گذارد. یکی از مضامین این مجموعه داستانِ کمکِ با چشم‌داشت و همراه با سوءنیت غربی‌ها به نویسندگان و روشنفکران افریقایی است.

در یکی از داستان‌ها گروهی نویسندۀ جوان افریقایی به سمیناری ادبی میهمان شده‌اند که در افریقای جنوبی برگزار می‌شود، اما برگزارکنندۀ سمینار که تمام هزینه‌ها را به عهده گرفته دنبال خواندن قصه‌هایی است که از قحطی و جنگ افریقا می‌گویند و خیلی خوش ندارد داستان‌هایی بخواند که افریقایی‌ها را در پی یافتن راه‌هایی برای خروج از این وضعیت نشان می‌دهند. او این صراحت را در نقد از درون هم به کار می‌برد. در یکی از داستان‌های این مجموعه، وقتی از واکنش‌ خودشان به وضعیت بیافرا و قحطی می‌نویسد، راوی می‌گوید: «اما ما به‌ندرت از جنگ حرف می‌زدیم. اگر هم حرفی به میان می‌آمد، با چنان ابهام کینه‌توزانه‌ای همراه بود که انگار مهم نبود هنگام حملات هوایی در پناهگاه‌های گل‌آلود چمباتمه زده‌ایم، که پس از حمله اجسادی را دفن کرده‌ایم که پوست سوخته‌شان پر از سوراخ و ترکش بوده است، که از گرسنگی پوست کاساوا می‌خوردیم و شکم برآمده از سوء‌تغذیۀ کودکان را به نظاره می‌نشستیم. تنها چیز مهم انگار این بود که نجات یافته بودیم. پنداری این بین همۀ ما نجات‌یافتگان جنگ بیافرا توافقی ضمنی بود.»

این صراحت به داستان‌ها ختم نمی‌شود و اتفاقاً وقتی آدیچی تصمیم می‌گیرد جستار و مقاله بنویسد دو‌چندان می‌شود. یکی از بحث‌برانگیزترین کتاب‌های او در حوزۀ جستارنویسی زنان کتابچۀ کوچکی است با عنوان همۀ ما باید فمینیست باشیم که در ایران با چندین ترجمه منتشر شده است. این کتابچه‌ در واقع دربرگیرندۀ سخنرانی‌ او در یکی از پرمخاطب‌ترین و جنجالی‌ترین برنامه‌های تد اکستتون (برنامۀ سالانه‌‌ای با محوریت افریقا) است. او در این کتاب به روایتی تازه و البته فراگیر از موضوع برابری جنسیتی در قرن بیست‌ویکم رسیده است. آدیچی صحبت را از خودش شروع می‌کند و از وضعیت یک زن جوان رنگین‌پوست حرف می‌زند و بعد بحث را به اینجا می‌رساند که چطور سیاست‌های مطلوب جنسیتی خود را به جای واقعیت موجود جا زده‌اند و چطور تفکر و نقد و آگاهی را برای زنان خاموش نگه داشته‌اند. آدیچی در این اثر از زنان و مردان همزمان می‌خواهد برای رسیدن به برابری گام بردارند و به‌هیچ‌وجه سعی نمی‌کند از روش قدیمی و ناکارآمد و کینه‌توزانۀ تقابل زن و مرد استفاده کند. او معتقد است این سیاست‌گذاری‌هاست که اجازه نمی‌دهد این برابری محقق شود و برای این مسئله مثال‌های روشنی می‌زند و می‌نویسد: «ما تمام مدتی که مشغول تربیت دخترمان هستیم به او یاد می‌دهیم که چطور تلاش کند مورد توجه قرار بگیرد و دوست داشته بشود، اما به پسرمان هرگز نمی‌گوییم تمرین کند تا دوست‌داشتنی باشد. به دخترمان مدام گوشزد می‌کنیم نباید توی جمع از کوره در‌برود، نباید خشن باشد و این خوب نیست و بعد اتفاقاً پسرمان را با همین روحیه جلو می‌‌بریم. پس این خود ما هستیم که به این وضعیت دامن می‌زنیم و کمی بعد از نابرابری و تبعیض علیه دخترانمان می‌نالیم… غالباً فکر می‌کنم اگر چیزی برای من روشن است، لابد برای بقیه هم همین‌طور است و لازم نیست زیادی توضیح بدهم. اما دوست عزیزی دارم به اسم لویی که اتفاقاً مرد باهوش و مدرنی است. با هم که صحبت می‌کنیم لویی می‌گوید: «عزیز من نمی‌فهمم چرا این‌قدر می‌گویید شرایط برای زن‌ها سخت و متفاوت است. شاید قبلاً این‌جوری بوده، اما الان وضع فرق کرده و کار برای زن‌ها آسان شده.» و من نمی‌فهمم چطور لویی مسئلۀ به این روشنی را نمی‌بیند.» او به‌جد معتقد است این فرهنگ نیست که مردم را می‌سازد، بلکه مردم هستند که فرهنگ را می‌سازند و اگر این حقیقت داشته باشد که انسانیت زنان در فرهنگ ما وجود ندارد، باید آن را در فرهنگ خودمان جای بدهیم و نهادینه کنیم.»

چیماماندا نگوزی آدیچی بعد از استقبالی که از این کتابچه شد کتاب دیگری نوشت. در واقع، وقتی دوست نزدیکش بچه‌دار می‌شود، تصمیم می‌گیرد کتابچه‌ای خطاب به این دوست که مادر یک نوزاد دختر است بنویسد و هر بند را با جملۀ «به دخترت بیاموز…» شروع کند. برای او می‌نویسد: «به دخترت بیاموز که چیزهایى به نام نقش‌هاى جنسیتى مزخرفاتى بیش نیستند. هرگز به او نگو که باید این کار را انجام دهد یا آن کار را انجام دهد، چون او دختر است. جملۀ «چون تو دختر هستى» هرگز دلیلى براى هیچ چیزى نیست، هیچ چیزى.»

کتاب مانیفست یک فمینیست در پانزده پیشنهاد شاید دنباله‌ای ساده‌تر باشد برای کتاب پیشین این رمان‌نویس، یعنی ما همه باید فمینیست باشیم. او در این کتاب روی نقش مادران برای تربیت فراجنسیتی کودکان تأکید و به نکته‌هایی جالب و کاربردی اشاره کرده که برآمده از واقعیت‌ حاکم در روابط زن و مرد و وضعیت تبعیض‌آمیز علیه زنان است. آدیچی در مقدمۀ این کتاب نوشته است: «وقتى چند سال پیش یکى از دوستان دوران کودکى‌ام که حالا بانویى زیبا و قوى شده بود از من پرسید که چطور دختر کوچولویش را فمینیست بار بیاورد، اولین چیزى که به ذهنم رسید این بود که نمى‌دانم. به نظرم سؤال سختى بود. در پاسخ به پیشنهاد دوستم تصمیم گرفتم برای او نامه‌اى بنویسم و امیدوار بودم این نامه صادقانه و عملى باشد و بتواند برایش نقشۀ راهى براى تفکر فمینیستىِ کارآمد از آب دربیاید. این کتاب نسخه‌اى از همان نامه است. دوستم در جواب نامۀ من نوشت که به توصیه‌هایم عمل مى‌کند و وقتى خودم یک بار دیگر از دیدِ یک مادر نامه‌ام را خواندم مصمم شدم تمام توصیه‌هاى آن را به کار گیرم.»

چیماماندا خوانندگان کمی ندارد. کتاب مانیفست یک فمینیست در پانزده پیشنهادِ او مدت‌ها در فهرست پرفروش‌ترین‌ها بود و کتاب‌هایش با ترجمه‌های مختلفی بارها در ایران منتشر شده‌اند. اولین کتاب‌های او، همزمان با محبوبیتش در امریکا، در ایران هم ترجمه شد و حالا آدیچی نه‌تنها فرصتی برای آشنایی بیشتر خوانندگان ایرانی با ادبیات افریقا فراهم کرده، بلکه صدایش تلنگری است برای بررسی دوبارۀ وضعیت و حساس شدن خوانندۀ ایرانی به تبعیض و نابرابری که مرز نمی‌شناسد.

نظرات شما

پیام شما با موفقیت ارسال شد و پس از تایید در سایت به نمایش درخواهد آمد.