گفت‌وگو با خواهران کشیری، دوقلوهای قهرمان پرتاب دیسک و چکش

در المپیک ۲۰۲۰ منتظر مدال ما باشید امینه و تهمینه کشیری، خواهران دوقلوی ورزشکار، در روستای اچهاردهب شهرستان کردکوی در استان گلستان زندگی می‌کنند. امینه در رشتۀ پرتاب چکش فعالیت می‌کند و تهمینه در رشتۀ پرتاب دیسک. دوقلوهای با‌استعداد متولد ۱۳۷۷ هستند و در رشته‌های تکواندو و ژیمناستیک هم دستی دارند.

در المپیک ۲۰۲۰ منتظر مدال ما باشید

امینه و تهمینه کشیری، خواهران دوقلوی ورزشکار، در روستای اچهاردهب شهرستان کردکوی در استان گلستان زندگی می‌کنند. امینه در رشتۀ پرتاب چکش فعالیت می‌کند و تهمینه در رشتۀ پرتاب دیسک. دوقلوهای با‌استعداد متولد ۱۳۷۷ هستند و در رشته‌های تکواندو و ژیمناستیک هم دستی دارند.

امینه در نخستین تجربۀ حضور در مسابقات پرتاب چکش قهرمانی کشور به مقام اول رسید و یک سال بعد به عضویت تیم ملی درآمد. پریسا بهزادی، نایب‌رئیس بانوان فدراسیون دو‌و‌میدانی، امینه را پدیدۀ پرتاب چکش بانوان معرفی می‌کند. دوقلوها از سال‌های ۹۲ تا ۹۴ در چندین مسابقۀ ملی رکورددار پرتاب چکش و پرتاب دیسک بانوان ایران بوده‌اند و مقام پنجم مسابقات آسیایی ۲۰۱۴ تایلند و مقام سوم مسابقات آسیایی ۲۰۱۵ دوحۀ قطر از افتخارات آنها تا امروز است.

پیدا کردن «چهارده» کار سختی نیست. در زمستانی که نشان از زمستان ندارد و به پاییز می‌ماند، در هوایی مه‌گرفته و بارانی، جادۀ زیبای کردکوی تا چهارده را که باران زیبایی‌اش را دو‌چندان کرده است طی می‌کنیم. شوق دیدار دوقلوهای قهرمانِ چهارده نیز بر جذابیت سفر در جاده‌ای پر دار و درخت افزوده است.

امینه و تهمینه به پیشوازمان می‌آیند. روز مناسبی برای گفت‌وگو نیست. مادربزرگِ دوقلوها بر اثر سکتۀ قلبی در بیمارستان بستری شده است و دیگر شانسی برای گپ‌و‌گفت با پدر و مادر دخترها نداریم. تهمینه جلو درِ حیاط ایستاده است و امینه بالای پله‌هایی که از تمیزی برق می‌زنند. میهمان‌نوازی بی‌دریغشان زودتر از آنچه انتظار دارم فضا را صمیمی می‌کند.

هر دو خندان‌اند. با اینکه نوزده‌سالگی را رد کرده‌اند و عنوان قهرمانی ملی دو‌و‌میدانی را یدک می‌کشند هنگام صحبت از قهرمانی شیطنت کودکانه‌ای در خنده‌ها و در عمق سیاهیِ چشم‌هایشان می‌دود. جوان‌اند و پرانرژی و بازیگوش، و این بازیگوشی‌ گپ‌وگفت چندساعته‌مان را پرنشاط و دلپذیر می‌کند.

تهمینه ساکت‌تر است. می‌گوید که معمولاً همین‌طور است و در مسابقات هم امینه فریاد می‌زند اما او بی‌سر‌‌و‌‌صدا مسابقه می‌دهد. تهمینه با افتخار می‌گوید: «هر فریاد امینه یک رکورد است. در مسابقات همه می‌دانند هر‌چه فریاد امینه بلندتر باشد رکورد بهتری می‌زند. صدای امینه که بلند می‌شود مأموران کنترل دوپینگ می‌گویند بدو که کشیری رکورد زده.»

می‌گویم: «طی کردن مسیر قهرمانی از روستا چه حسی دارد؟» امینه با لحنی غرورآمیز می‌گوید: «افتخار می‌کنم که روستایی هستم. قهرمان شدن یک روستایی کار سختی است. این را بیشتر ورزشکاران حرفه‌ای، مخصوصاً اگر زن باشند، می‌دانند. اما به هر حال با افتخار در این روستا می‌مانیم. به همه هم اعلام می‌کنیم که کجایی هستیم.»

تهمینه که با حرکات سر و ابروهایی درهم‌کشیده صحبت‌های خواهر دوقلویش را تأیید می‌کند، می‌گوید: «دختران زیادی را می‌شناسم که ورزش را به‌خاطر سختی تمرین در روستا کنار گذاشته‌اند، به‌ویژه اگر در رشته‌های خاصی مانند ما ورزش کنند. از میان هم‌سن‌و‌سال‌های خودم کسانی را می‌شناسم که استعدادهای ویژه‌ای داشتند و اگر ورزش را ادامه می‌دادند بدون شک امروز از افتخارات ورزشی کشور بودند.»

امینه با تأکید می‌گوید: «برای ما هم تمرین کردن آسان نبود. سه سال است که در روستا ورزشگاه احداث کرده‌اند، اما این ورزشگاه برای تمرین ما مناسب نیست. پرتاب چکش و دیسک را باید در فضای باز انجام داد ولی خانم‌ها نمی‌توانند در هر فضایی تمرین کنند. عامل موفقیت ما (اگر ما را موفق بدانید) نه روستا و امکاناتش بود و نه بسیاری از مسئولان ورزشی بودند. عامل موفقیت ما پدر و مادرمان بودند. ممکن است این حرف‌ها کلیشه‌ای به نظر برسد، ولی ما هر روز از چهارده به کردکوی می‌رویم. گاهی شش تا هشت ساعت در روز تمرین می‌کنیم. مادرمان ما را از کودکی می‌برد و منتظر می‌ماند تا برگرداندمان. شاید اگر امکان ورزش در روستا وجود داشت، ما از خیلی قبل می‌توانستیم خودمان رفت‌وآمد کنیم. اما هنوز هم که هنوز است باید کسی همراهی‌مان کند.»

تهمینه در میان گفت‌و‌گو مدام اصرار می‌کند که چای بنوشیم و میوه بخوریم. با خنده می‌گوید که اول پذیرایی و بعد مصاحبه. او صحبتش را این‌طور ادامه می‌دهد: «چهارده فاصلۀ چندانی با کردکوی یا حتی گرگان ندارد، اما تعداد زن‌های ورزشکار روستایی که امکان دسترسی به شهرهای اطراف را داشته باشند، کم است. من آمار دقیقی ندارم، اما به‌جرئت می‌گویم بیش از ۵۰ درصد ورزشکاران حرفه‌ای و قهرمانان ما از روستاها هستند. زن و مرد هم ندارد. اما طبیعتاً مشکلات ورزش بانوان در روستاها خیلی بیشتر از مردان است.»

می‌‌گویم حالا که قهرمان شده‌اید حتماً دختران زیادی در روستا دوست دارند مثل شما باشند. امینه با هیجان توضیح می‌دهد: «نه فقط در رشتۀ ما، بلکه در رشته‌ای مثل والیبال هم چهارده استعدادهای زیادی دارد. هم دختر و هم پسر. حق با شماست، خیلی‌ها دوست دارند امینه کشیری یا تهمینه کشیری باشند. منظورم این نیست که ما به جایگاه فوق‌العاده‌ای رسیده‌ایم، منظور این است که مردم این را دوست دارند. اما خیلی‌ها امکانش را ندارند. در روستا، اگر حمایت خانواده را نداشته باشی، نمی‌توانی قدم‌های بلند برداری.»

تهمینه می‌گوید: «خیلی وقت‌ها کار برایمان سخت است. ما هیجان زیادی برای تمرین داریم و مادرمان هم در این هیجان شریک است و پابه‌پایمان می‌آید. گاهی او حتی بیشتر از ما جنب‌وجوش دارد. ما خوش‌شانس بودیم که خانواده از توانایی مالی مناسبی برخوردار بود. اما برای خانواده‌هایی که توان مالی ندارند ورزش کردن فرزندانشان به‌خصوص دختران در اولویت نیست. خانواده‌ای که در روستای دور‌افتادۀ مرزی زندگی می‌کند و ممکن است آب و گاز هم نداشته باشد مگر چقدر می‌تواند برای آوردن و بردن دخترش به شهر برای ورزش هزینه کند؟

به نظر من، مردم روستا به‌طور ذاتی ظرفیت ورزشکار شدن را دارند. سبک زندگی، آب و هوا و تغذیه هنوز هم بنیۀ روستاییان را مستعدتر از شهرنشینان نگه می‌دارد. شاید بعضی‌ها رشته‌هایی مثل پرتاب دیسک و چکش، وزنه‌برداری و حتی ورزش‌های رزمی را برای دختران مناسب ندانند، اما دخترهای زیادی هستند که شیفتۀ این رشته‌های ورزشی هستند و متأسفانه دسترسی و امکانات کافی ندارند.»

امینه دنبالۀ حرف را می گیرد: «ما در مدرسه با این رشتۀ ورزشی آشنا شدیم و با حمایت تربیت بدنی کردکوی آن را ادامه دادیم. من چند سال دیرتر از تهمینه شروع کردم، اما مسئلۀ مهم این است که ما شرایطش را داشتیم، یعنی خانواده امکانات را برایمان فراهم کرد. چون پدرم والیبالیست است، برادرم هم همین‌طور. یعنی خانوادۀ ما ورزش را می‌شناسد و دوست دارد و هزینۀ اعزام به بازی‌ها را در صورت نیاز پرداخت می‌کند. هزینۀ رفت و آمدمان به شهر هم با خودمان است و پدر و مادرمان از زیر سنگ هم شده باشد آن را فراهم می‌کنند. اما برای خیلی از روستاییان در این جاده‌های باریک و ناامن، در شرایطی که شاید نزدیک‌ترین شهرها به آنها هم امکانات ورزشی مناسبی نداشته باشند، رفت‌وآمد بسیار سخت است. بعضی روستاها به مدرسه هم دسترسی ندارند. در بعضی روستاهای دیگر کشور، به‌دلیل کمبود امکانات و مشکلاتِ رفت‌وآمد، دخترها از درس خواندن هم محروم هستند، چه برسد به ورزش کردن.

ما خوب می‌دانیم که چه سختی‌هایی سر راه دختران ورزشکار روستایی وجود دارد. البته توجه دولت بیشتر شده است و ما واقعاً این را می‌بینیم. اما کافی نیست.»

تهمینه از نداشتن مربی گله می‌کند: «تمرین بدون مربی یکی دیگر از مشکلات ماست. شش ماه است که دچار آسیب‌دیدگی شده‌ام. آسیب من در مسابقات نبوده، بلکه تکنیکی است. چون نمی‌توانیم همیشه زیر نظر مربی تمرین کنیم.»

صحبتمان گل انداخته و به ابعاد دیگر زندگی این دو قهرمان رسیده است. تهمینه با هیجان مدال‌هایشان را از کمد بیرون می‌آورد. آنها را کنار هم می‌چیند و با هم به تماشا و مرور خاطراتشان مشغول می‌شویم. از شکست‌ها و پیروزی‌هایشان می‌گویند و رؤیاهایی که در سر می‌پرورانند. تهمینه خاطرۀ نخستین باری را می‌گوید که مأموران کنترل دوپینگ، بلافاصله پس از پرتاب، امینه را مانند کسی که بازداشت شده است برده‌اند و ترس به جان مادرش انداخته‌اند، غافل از آنکه امینه رکورد‌دار آسیا شده است. رؤیای دوقلوهای قهرمان حالا مدال طلای المپیک ۲۰۲۰ است. از المپیک توکیو که حرف به میان می‌آید چشم‌هایشان برق می‌زند. امینه قاطعانه می‌گوید: «مدال المپیک رؤیای ما نیست، هدفمان است. آدم دلش می‌خواهد از همین حالا قولش را به همه بدهد، اما کمی زود است.»

امینه و تهمینه از اینکه در حال حاضر در رشتۀ تربیت بدنی درس می‌خوانند راضی‌اند. می‌گویند ورزش قهرمانی برای آقایان آیندۀ درخشان‌تری دارد، به‌ویژه در رشته‌های کم‌طرفدارتر. امینه می‌گوید: «ما نه تماشاچی داریم، نه حامی مالی. کمتر کسی در جامعه می‌داند که دختران هم در رشته‌هایی مثل رشتۀ ما کار می‌کنند. حتی خود زنان هم برای تماشای بازی‌های ما نمی‌آیند. ما حتی در بعضی امور مرتبط با رشتۀ خودمان هم اطلاعات کمی داریم. البته فدراسیون هم در مواردی بی‌توجهی می‌کند.»

امینه دربارۀ پاداش و حمایت‌های مالی فدراسیون می‌گوید: «به ما گفتند که به‌ازای هر رکورد ۵۰۰ هزار تومان هدیۀ نقدی می‌دهند، ولی ما تا به حال برای هیچ مدال و رکوردی چیزی دریافت نکرده‌ایم. فکر می‌کنم برای ورزش حرفه‌ای بانوان برنامه‌ریزی وجود ندارد. یکی از دلایلی که افراد کم‌بضاعت روستاها را از ادامۀ ورزش حرفه‌ای بازمی‌دارد این است که می‌دانند آینده‌ای برای دخترانشان ندارد. پس اگر قرار است هزینه‌ای کنند، ترجیح می‌دهند که آن را صرف مهارت‌آموزی و تحصیل کنند.»

خانۀ امینه و تهمینه را ترک می‌کنم، در حالی که میوه‌هایی که نخورده‌ام به‌اصرار تهمینه توی دستم است. درِ خانه را می‌بندم و سوار بر ماشین از جلو ورزشگاه رد می‌شوم؛ ورزشگاهی در روستای چهارده که دردی از قهرمانانش دوا نمی‌کند.

نظرات شما

پیام شما با موفقیت ارسال شد و پس از تایید در سایت به نمایش درخواهد آمد.