کلثوم‌ننه؛ نقدی بر خرافه‌گرایی یا دست‌اندازی زنان بر ساحتی مردانه

اهل بخیه عصر صفوی را عصری دانسته‌اند که زنان در پستوی حرم‌سراها مناسبات سیاسی را رقم می‌زدند. بانوی سلبریتی این دوره را می‌توان پری‌خانم (نسبتی با پری‌قد‌بلنده ندارد) دانست؛ دختر شاه‌طهماسب اول که پس از مرگ ابوی سرِ خان‌داداش (حیدر‌میرزا) را روی سینه گذاشت و اخوی‌کوچیکه (اسماعیل‌میرزا) را بر تخت سلطنت نشاند. اخوی‌کوچیکه ولی قدر و منزلت خواهر را ندانست و دست او را از سیاست کوتاه کرد و حتی چند نفری را برای مراقبت از او گماشت. این اشتباه شاه‌اسماعیل سبب شد تا هواپیمایش به‌علت نقص فنی سقوط کند و باز چشم‌ها برای تعیین پادشاه جدید به سمت پری‌خانم برگردد. هر‌چند خود پری‌خانم جزو کاندیداهای پادشاهی بود، اما از آنجایی که شیفتۀ خدمت بود و نه تشنۀ قدرت، تاج و تخت را به سلطان‌محمد بنده‌خدا (خدا‌بنده) تفویض کرد.

ماجراهای شگفت‌انگیز مریم‌بیگم و آقا‌جمال

اهل بخیه عصر صفوی را عصری دانسته‌اند که زنان در پستوی حرم‌سراها مناسبات سیاسی را رقم می‌زدند. بانوی سلبریتی این دوره را می‌توان پری‌خانم (نسبتی با پری‌قد‌بلنده ندارد) دانست؛ دختر شاه‌طهماسب اول که پس از مرگ ابوی سرِ خان‌داداش (حیدر‌میرزا) را روی سینه گذاشت و اخوی‌کوچیکه (اسماعیل‌میرزا) را بر تخت سلطنت نشاند. اخوی‌کوچیکه ولی قدر و منزلت خواهر را ندانست و دست او را از سیاست کوتاه کرد و حتی چند نفری را برای مراقبت از او گماشت. این اشتباه شاه‌اسماعیل سبب شد تا هواپیمایش به‌علت نقص فنی سقوط کند و باز چشم‌ها برای تعیین پادشاه جدید به سمت پری‌خانم برگردد. هر‌چند خود پری‌خانم جزو کاندیداهای پادشاهی بود، اما از آنجایی که شیفتۀ خدمت بود و نه تشنۀ قدرت، تاج و تخت را به سلطان‌محمد بنده‌خدا (خدا‌بنده) تفویض کرد.

نفوذ زنانِ دورۀ صفوی البته به پری‌خانم محدود نماند. پای خیرالنساها و زینب‌بیگم‌ها نیز به میان آمد و این رشته تا آخرین پادشاه صفوی یعنی شاه‌سلطان‌حسین نیز ادامه داشت. در ظاهر امر، شاه‌سلطان‌حسین را علامه محمدباقر مجلسی، فقیه و محدث نامدار شیعه، بر تخت نشاند و به سلطنتش مشروعیت بخشید، ولی در پشت پرده مورخان از نقش پر‌رنگ مریم‌بیگم یاد کرده‌اند. مریم‌بیگم عمۀ پدرِ شاه‌سلطان‌حسین، پادشاه وقت، بود که سعی داشت عنان حکومت را از حرمسرا به دست بگیرد. شاه‌سلطان‌حسین ولی تحت‌تأثیر محمدباقر مجلسی و دیگر علمای وقت قرار داشت و به همین دلیل مهم‌ترین کاری که در اوایل دورۀ پادشاهی‌اش انجام می‌داد این بود که فتوای علما را به فرمان‌های حکومتی تبدیل کند. حکم به صدور فرمان‌هایی نظیر ممنوعیت کفتربازی، عرق‌خوری و این قبیل نیز از آن مرحومِ خلد‌آشیان به یادگار مانده است. در چندین مورد این فتاوا-فرامین به اختلاف‌هایی بین حرمسرا و روحانیت منجر شد، از جمله فرمان منع شُرب شراب به فتوای مجلسی و به ‌فرمان شاه. چنان‌که گفته‌اند شش‌هزار بغلی شیرازی و گرجی را از سرداب کاخ سلطنتی بیرون آوردند و همه را شکستند. در مقابل، مریم‌بیگم نیز بیکار ننشست و مانند برخی فوتبالیست‌ها وسط بازی خودش را به مصدومیت (بیماری) زد. (بیماری چه بود؟ الله ‌اعلم و البته اللهم ارزقنا). اطبا گفتند که تنها دوای دردش شراب است. مریم‌بیگم ولی در مقابل اصرار شاه لب به شراب نزد، چراکه ملا محمدباقر آن را حرام دانسته بود! قصه به اینجا رسید که از این اصرار و از آن انکار، تا جایی که شاه‌سلطان‌حسین شرابِ خوش‌نوشی را که کاردار سفارت لهستان پیشکش کرده بود به ‌سلامتیِ عمۀ پیرِ پدر تا انتها بالا رفت. عمه‌جان هم به تأسی از پادشاه به‌ سلامتیِ سه کَس، بی‌کَس یعنی خودش، شاه و وطن چند پیکی نوشید. این به‌سلامتی‌ها همان و جواز مجدد شراب‌خوری همان. مسئله ولی به همین ‌جا محدود نماند.

اختلاف بعدی بر سرِ ممنوعیت خروج ارامنه هنگام نزول باران بود. گفته بودند ارامنه نجس‌اند و خروج آنها هنگام باران باعث نجاست تمام شهر می‌شود. مریم‌بیگم به این فرمان نیز واکنش نشان داد و اعمال‌ نفوذ کرد. باید توجه داشت که این اعمال قدرت‌ها صرفاً در امور دینی نبود و بیشتر دعوای قدرت بود که در ساحت سیاست‌ورزی رخ می‌داد. اما این تقابل خواسته یا ناخواسته به تقابل علما و حرمسرا منجر شد.

بعد از وفات مجلسی در سال ۱۰۷۷، نفوذ روحانیت بر ظل‌اللّه کمتر از آنی شد که بود. با این‌همه بودند علمایی که سنگر را خالی نگذاشتند و از دور دستی بر آتش داشتند. یکی از آن بزرگواران آقا‌جمال خوانساری بود. آقا‌جمال هر‌چند هوادار پادشاه بود، اما صراحتاً منصبی را نپذیرفت و مستقیماً در امور سیاسی دخالتی نداشت.

مورخان در میان آثار آقا‌جمال خوانساری از کتابی یاد می‌کنند با عنوان عقاید النسا معروف به کلثوم‌ننه. کتاب در قالب طنز نوشته ‌شده و در عالم خیال رسالۀ عملیۀ چند عالِم زن است و این‌گونه آغاز می‌شود: «بدان که افضل علمای زنان پنج نفرند: اول بی‌بی‌ شاه زینب، دوم کلثوم‌ننه، سوم خاله‌جان‌آقا، چهارم باجی‌یاسمن، پنجم دده بزم‌آرا و آنچه از اقوال آنها بدست بیاید نهایت وثوق دارد و محل اعتماد است. و به غیر از این پنج نفر علمای بسیاری نیز هستند که ذکر آنها موجب طول کلام می‌شود. بدان که هر زن که سنی داشته باشد و پیری و خرافت او را دریافته باشد دیگران به افعال او وثوق تمام دارند و هر زنی که خلاف فرمودۀ ایشان کند آثم و گناهکار است». صادق هدایت نیز تقریظی بر متن کتاب دارد و دیگران نیز هم. آنچه بیش از همه موجب توجه به این کتاب شده وجه خرافه‌ستیزی آن است. ولی نگارنده با این برداشت هم‌دل نیست. بعید است آنچه آقا‌جمال را بر آن داشته تا دست به نوشتن چنین کتابی بزند مسئلۀ خرافه‌ستیزی باشد، چراکه در دورۀ صفوی ابداً چنین دغدغه‌ای وجود تاریخی نداشته است و از‌قضا چنان‌که می‌دانیم برخی آن دوره را دورۀ رواج امور خرافی و راه یافتن این امور در دین می‌دانند.

با توجه به آنچه از وضعیت تاریخی زنان در آن دوره به‌اختصار بیان کردیم به نظر می‎رسد موجه‌ترین دلیل نوشتن چنین رساله‌ای دغدغۀ تصدی مقام افتا برای زنان است. تأثیر و تأثرات زنان دورۀ صفوی به‌ویژه مریم‌بیگم که همزمان با آقاجمال می‌زیست و دخالت‌های او در برخی امور دینی و مملکتی این احساس را به وجود آورد که ممکن است حتی مقام افتا نیز به دست زنان (مریم‌بیگم‌ها) بیفتد و این چیزی نبود که مردان علاقه‌ای به آن داشته باشند. همین نگرانی آقاجمال را بر آن داشت تا این کتاب را در مقام هجوِ تصدی‌گریِ مقام افتا برای زنان به نگارش درآورد. وجه دیگری که نشان می‌دهد کتاب عقاید النسا در هجو زنان و عدم صلاحیت آ‌نها برای مقام افتاست و نه در هجو خرافات، آن است که تمام کتاب و مصادیقی که آقاجمال برشمرده و به‌عنوان طنز به رشتۀ تحریر درآورده در باب آداب و رفتار زنان است و فتاوا نیز منحصر است به مرجعیت زنان.

پیش‌فرض ذهنی آقاجمال در کتاب کلثوم‌ننه آن است که ساحت افتا و زعامت دینی ساحتی مردانه است و از همین رو با زبان طنز نشان می‌دهد که اگر زعامت دینی به دست‌ زنان (مریم‌بیگم، مشتی نمونۀ خروار) بیفتد عاقبت چه خواهد شد و احکام به چه شکلی درخواهند آمد. در باب دوم می‌گوید: «در بیان اوقاتی که نماز ساقط و ترک آن واجب است: اول در شب‌های عروسی، دوم در حضور ساززن و نقاره‌چی، سوم وقتی که زن خویشان خود را در حمام ببیند لازم است ترک نماز کند و حالات شوهر را به خویشان گوید. چهارم روزی که به موعظه شنیدن رفته باشد. پنجم روزی که جامۀ نو پوشیده باشد و ترسد که خرد و ضایع شود. در این صورت خاله‌جان‌آقا تردیدی دارد و گفته که ترک نماز مستحب است نه واجب و این قول خالی از قوه نیست». یا در جایی دیگر: «بدان که اجماع فتوای زنان است که وضو و غسل واجب است مگر در چند موضع: وقتی که دست را حنا و نگار بسته باشند یا ابرو گذاشته باشند یا زرک بر ابرو چسبانیده باشند. در این صورت ترک وضو و غسل واجب می‌شود و اکثر علماء مذکور نگار را تا سه روز ساقط می‌دانند و می‌گویند بی‌بی شاه زینب تا پنج روز یا شش روز وضو را ساقط می‌داند». یا مثلاً: «بدان که گریستن عروس و مادرش در شب عروسی واجب است و داماد هم به تمامی زن‌هایی که در آن خانه هستند محرم است و دده بزم‌آرا گفته داماد با هر زنی ملاعبت و دستبازی کند می‌تواند کرد، و باجی‌یاسمن و سایر علما آمدن مادر عروس را به خانۀ داماد در شب عروسی فعل حرام می‌دانند.»

در حقیقت، بیان مسائل خرافی بیش از آنکه به‌خودی‌خود موضوعیت داشته باشد دستاویزی است برای طعن و تحقیر زنان. به باور آقاجمال، چنان‌چه زنی در مقام افتا بنشیند و به‌اصطلاح از صندوق‌خانه بیرون آید نتیجه‌اش چیزی جز ترویج خرافات نخواهد بود.

مقام تصدی‌گری زنان در امور فقهی از قدیم‌الایام در میان فقها محل بحث بوده است. میرزای شیرازی، صاحب فتوای مشهور حرمت تنباکو، هنگامی که شرایط مفتی یا همان مرجع تقلید را برمی‌شمارد ذکری از زن یا مرد بودن آن نمی‌کند. امام خمینی نیز نه در تحریرالوسیله و نه حتی در حاشیه‌اش بر کتاب سفینه‌النجاه مرد بودن را به‌عنوان یکی از شرایط مرجعیت ذکر نکرده‌اند. البته برخی نیز مانند آیت‌اللّه خویی مرد بودن را شرط مرجعیت می‌دانند.

در سیرۀ اهل بیت هم نشانه‌هایی وجود دارد که این مقام را در انحصار مردان نمی‌دانند. برای نمونه، محمد بن ابراهیم نقل می‌کند که خدمت حکیمه، دختر امام جواد‌‌‌ع‌ رسیدم و در ضمن سؤالاتی که از او داشتم، پرسیدم: در این روزگار (زمان غیبت) شیعیان مشکلات دینی خود را از چه کسی بپرسند؟ و او جواب داد: به جدۀ امام زمان، ام ابی محمد، رجوع کنید. محمد بن ابراهیم با تعجب می‌پرسد: تو می‌گویی از کسی پیروی کنم که زنی را جانشین خود و وصی قرار داده است؟ حکیمه نیز در پاسخ می‌گوید او (امام زمان) به جدش امام حسین اقتدا کرده، چنان که حسین نیز خواهرش زینب را وصی خود قرار داد.

نگارنده به خود جرئت نمی‌دهد در مقام افتا بنشیند و اقوال فقهی بزرگان را به نقد بکشد. غرض از نقل این اقوال و روایات که البته هر کدام معارض و مخالفی دارند نشان دادن پس‌زمینه و سنت فکری است که سبب نگارش کتاب کلثوم‌ننه می‌شود. بحث مرد یا زن بودن مفتی تا پیش از آقاجمال وجود داشته است. با این‌همه تا پیش از او این بحث صرفاً جنبه‌ای انتزاعی داشته و در آن دوره به‌دلیل وقایع تاریخی ذکرشده و نفوذ زنان در قدرت برای اولین بار ظن آن می‌رفته که افتای زنان نمود عینی پیدا کند و کسانی از جماعت زنان مدعی این مقام شوند؛ ظنی که آقاجمال با نوشتن این کتاب به مقابله با آن می‌پردازد و الحمدلله بلا دور می‌شود!

نظرات شما

پیام شما با موفقیت ارسال شد و پس از تایید در سایت به نمایش درخواهد آمد.