تصویر مثبت کودک از بدنش، چگونه؟

همان‌طور که بزرگ می‏شدم، شاهد نگاه‏ها و حرف‏های تأییدآمیز پدر و مادرم در مورد ظاهرم بودم. مادرم همیشه می‏گفت دختر زیبایی هستم (و اگرچه نوجوانان هم‏سن‏و‏سال من به سوراخ کردن گوش و بدن، تتو و رنگ مو علاقه داشتند، من احساس می‌کردم بدون اینها هم زیبا هستم). آنها هردو معمولاً دربارۀ این حرف می‏زدند که من و برادرهایم چقدر خوش‌شانسیم که لاغریم.

اِلن فرِدریکس

ترجمۀ طاهره رحیمی

 

همان‌طور که بزرگ می‏شدم، شاهد نگاه‏ها و حرف‏های تأییدآمیز پدر و مادرم در مورد ظاهرم بودم. مادرم همیشه می‏گفت دختر زیبایی هستم (و اگرچه نوجوانان هم‏سن‏و‏سال من به سوراخ کردن گوش و بدن، تتو و رنگ مو علاقه داشتند، من احساس می‌کردم بدون اینها هم زیبا هستم). آنها هردو معمولاً دربارۀ این حرف می‏زدند که من و برادرهایم چقدر خوش‌شانسیم که لاغریم.

این اظهارنظرها با احساس آنها دربارۀ بدن و وزن‌ خودشان مستقیماً در تضاد بود. مثلاً پدرم تعریف می‏کرد که در هر سه حاملگیِ مادرم حدود پنج کیلو به وزن خودش اضافه شده بود و از همین موضوع جوک می‏ساخت و می‏خندید. صحبت‌های مادرم دربارۀ وزن بیش از آنکه خاطره و داستان باشد، حسرت‏بار بود. مثلاً می‏گفت: «من هیچ‌وقت مثل تو باریک و بلند نبودم، اما حالا باید وزن کم کنم.» عکس‌های بچگی مادرم نشان نمی‏داد که او بچۀ چاقی بوده، اما من همیشه این حرفش را که چاق بوده، قبول می‏کردم. وزن مادرم گاهی بالا و پایین می‏رفت، اما من همیشه فکر می‏کردم خوب، او حتماً همان‌طور که خودش می‌گوید چاق است، چون دائماً در حرف‌هایش به چاقی خود اشاره می‏کرد.

بدون شک تنها اظهارنظر پدرومادرها دربارۀ بدن خودشان نیست که بچه‌هایشان را تحت تأثیر قرار می‏دهد، بلکه شیوه‌ای که آنها دربارۀ بدن بچه‌هایشان، بدن غریبه‌ها، غذاها و رژیم‌های غذایی حرف می‏زنند، تأثیراتی جدی بر فرزندانشان دارد.

انجمن ملی اختلالات غذایی (NEDA) گزارش داده است که ۸۰ درصد از بچه‌های ده‏ساله نگران‏ این‏اند که چاق شوند. بنا به مطالعات این انجمن، نیمی از دختران نوجوان و یک‏سوم پسران نوجوان برای کنترل وزن سراغ رفتارهای ناسالم مثل حذف وعده‌های غذایی، کشیدن سیگار، و خوردن داروهای مسهل می‏روند. چنین آمارهایی به ما هشدار می‏دهد که باید بسیار مراقب پیام‌هایی باشیم که به بچه‌هایمان منتقل می‏کنیم.

در ادامه، به چند اشتباه‌ رایجی اشاره می‌کنم که ناخواسته به احساسات منفی کودکان دربارۀ بدنشان دامن می‏زند. پس از آن هم به سراغ شیوه‏هایی می‏‏روم که، به کمک آنها، می‏توانیم به کودکانمان آموزش دهیم عاشق بدنشان باشند.

 

چهار کار اشتباهی که بیشتر ما انجام می‌دهیم

  1. ۱. سرزنش کردن خود یا دیگری دربارۀ وزن یا سایز

بسیاری از پدر و مادرها، ناخودآگاه، تصاویر ذهنی خود از بدنشان را به کودکانشان منتقل می‌کنند، آن هم با اظهارنظرهایی که به‌نظرشان بی‌ضرر و بی‌خطر است. بیشتر ما نمی‌دانیم وقتی چند بار مثلاً می‌گوییم «امشب دسر نمی‌خورم، دارم سعی می‌کنم دو سه کیلویی وزن کم کنم»، چه تأثیری بر کودکمان گذاشته‌ایم. بر اساس پژوهشی که در دانشکدۀ پزشکی هاروارد انجام شده، نگرانی‌های مادران از وزنشان عامل اصلی شکل‌گیری مشکلات مربوط به تصویر بدن در بزرگسالی برای کودکان است. علاوه بر این، پژوهش مشابهی نشان می‌دهد که بیشتر مادران نگرانِ وزنشان هستند. این یعنی احتمال آنکه نگرانی‌های مشابه به فرزندان‌ منتقل شود بسیار بالاست. اما فقط مادران نیستند که در این زمینه مقصرند. اظهارنظرها و اعمال پدران هم تأثیرگذار است. مقاله‌ای که اخیراً در مجلۀ اشتها منتشر شده نشان می‌دهد پدرانی که از بدن خودشان رضایت ندارند بیشتر احتمال دارد غذای پسرانشان را کنترل کنند. این پدران باعث می‌شوند پسرانشان تصویر بدی از بدن خودشان داشته باشند و احتمال شروع و افزایش اختلالات غذایی را در آنها بیشتر می‌کنند.

مسئله اینجاست که اگرچه ممکن است نگرانی شما دربارۀ اینکه مثلاً بچه‌هایتان چه می‌خورند و یا صحبت‏هایتان دربارۀ مشکلات بدنی آنها‌ رفتاری مسئولانه به‌نظر برسد، در بسیاری موارد، آنچه کودک از این نگرانی‌ها برداشت می‌کند احساس بدی دربارۀ غذا و وزن است. درعین حال، این نوع نگرانی کمکی هم به کاهش وزن نمی‌کند.

 

  1. ۲. منفی حرف زدن دربارۀ غذاها

حتماً شما هم جملاتی مشابه اینها به زبان آورده‏اید: «من نمی‏توانم این غذا را بخورم، خیلی نشاسته دارد»، یا «کیکی که پختی حرف ندارد، اما همه‏اش جمع می‏شود توی بازوهایم»، یا حتی «یادم نمی‌آید آخرین باری که فست‏فود خوردم کی بود. چرا باید خودم را با این غذاها مسموم کنم؟» اینها دقیقاً شکلی از حرف ‌زدن است که الگوی شرمساری دربارۀ غذا را در کودک شکل می‌دهد و غذاها را در ذهن کودک به دو دستۀ غذاهای سالم و اخلاقی و غذاهای ناسالم و غیراخلاقی تقسیم می‌‌کند. معمولاً دربارۀ انتخاب‌های غذایی، شرمندگی‌های زیادی اتفاق می‌افتد و مردم احساس می‏کنند که باید به خاطر خوردن غذاهایی که ترجیح می‏دهند و برای طعم‌هایی که دوست دارند، عذرخواهی کنند. بدون شک بسیاری از خانواده‌ها ترجیح می‌دهند در حد ممکن غذاهای سالمی بخورند، اما این کار به قیمت پرورش دادن دیدگاهی ناسالم دربارۀ غذا تمام می‌شود که بسیار مخرب است.

 

  1. ۳. حرف زدن دربارۀ برنامه‌های کاهش وزن و رژیم

از آنجا که من در حوزۀ آموزش سلامت تدریس می‏کنم، یکی از موضوعات دائمی بحث در کلاس‌هایم غذاست. اگرچه تلاش می‏کنم شاگردانم اطلاعات شخصی دربارۀ رژیم غذایی خانواده‌شان را در کلاس ارائه نکنند، شما نمی‏دانید چه تعداد از آنها ادامه‌دهندۀ همان رژیم پدر و مادرشان هستند. وقتی بچه‌ها والدینشان را می‏بینند که رژیم‌های مثلاً سم‌زدا با آب و آبمیوه را شروع می‏کنند، به این باور می‌‏‏رسند که غذاهای واقعی آلوده و سمی است و این آلودگی باید به‌نوعی از سیستم بدنی آنها خارج شود، چون بدن نمی‏تواند در برابر آن از خود محافظت کند.

مردم بسیاری، مثل من، وجود دارند که رژیم‌های غذایی مختلفی را تجربه کرده‌اند (همان‌طور که بچه‌هایم هم می‏دانند من گوشت قرمز نمی‏خورم و حدود دو دهه گیاه‏خوار بوده‏ام). ما انتخاب‌های غذایی واقعاً محدودی برای بزرگسالان در خانواده ساخته‏ایم. پیام‌هایی که بسیاری کودکان در چنین محیط‌هایی می‏گیرند نه‏تنها پیام‌ سالمی دربارۀ عادات غذایی نیست بلکه این معنا را دارد که بیشتر غذاها دشمن ما هستند.

 

  1. ۴. نظر دادن دربارۀ چاقی یا لاغری فرزندانمان

وقتی اظهار‏نظر دربارۀ چاقی یا لاغری خودمان اثر منفی بر کودکان می‏گذارد، تصور کنید که اظهارنظر دربارۀ چاقی یا لاغری آنها چه تأثیری بر کودکان دارد. بسیاری از پدر و مادرها فرزاندانشان را به لاغر شدن تشویق می‏کنند یا حتی مثلاً به آنها می‏گویند: «آن لباس خیلی به تو می‏آید، باید کمی لاغر شوی!» اما چنین جملاتی فقط به کودکان یادآوری می‏کند که اگر لاغرتر باشند، دوست‌داشتنی‏تر و ارزشمندتر خواهند بود.

اگر واقعاً کودکی در مورد وزن مشکلی دارد، بردن او پیش یک متخصص مفیدتر خواهد بود تا آنکه این پیام‌ نادرست را به او بدهیم که کاهش وزن درمان تمام مشکلات اوست، از بیماری گرفته تا مشکلات اجتماعی که در آینده با آنها مواجه خواهد بود. بر خلاف چیزی که بیشتر مردم فکر می‏کنند، واقعاً نمی‌توان فقط با نگاه کردن به بدن آدم‌ها گفت که آنها سالم‏اند یا نه. با این حال پدرومادرها معمولاً در این دام می‏افتند که اگر فرزندشان نسبت به هم‏سن‏و‏سال‏هایش درشت‌تر یا تپل‌تر است، حتماً مشکلاتی دارد و بر اساس همین تصور اشتباه دربارۀ بدن او نظر می‏دهند.

 

چهار توصیه برای تشویق عشق بهبدن به‌جای تنفر از آن

خوشبختانه ما والدین فقط قدرت آسیب‌ زدن به تصور کودکانمان از بدن خودشان را نداریم، بلکه می‏توانیم احساسات مثبتی را در آنها نسبت به بدنشان ایجاد کنیم. با این چند روش ساده شروع کنید.

 

به‏جای اینکه بگویید چطور به نظر می‏رسد از کاری که انجام می‏دهد تعریف کنید.

این درست نیست که هیچ‌وقت به فرزند‌تان نگویید چقدر زیبا به‌ نظر می‏رسد. من می‏دانم بچه‌هایم چقدر بامزه هستند یا با یک لباس جدید چقدر زیبا می‏شوند و این را به زبان هم می‏آورم. اما در عین حال تلاش می‏کنم اظهارنظرهایم را دربارۀ بدنشان به سمتی ببرم که بیشتر دربارۀ این باشد که آنها چه کارهایی می‏توانند با این بدن بکنند تا اینکه این بدن‌ چطور به ‌نظر می‏رسد. به ‌همین ‌دلیل وقتی دخترم از میله‌های بازی پارک تاب می‏خورد، شگفتی‏ام را از اینکه چقدر قوی است پنهان نمی‌کنم. یا به پسرم می‌گویم که چقدر افتخار می‏کنم که او شنا کردن را این‏قدر خوب یاد گرفته است. امیدوارم با این کار بتوانم به کودکانم یاد بدهم که بدنشان چیزی است که به آنها کمک می‌کند کارهای خارق‌العاده انجام دهند، نه دشمنی که باید رامش کنند.

 

به بچه‌هایتان یاد دهید که افزایش وزن و تغییر شکل بدنشان ضروری و بخشی از فرایند رشد است.

برای بسیاری از بچه‌ها، تغییرات دورۀ بلوغ بسیار دردناک است. در دوران بلوغ بدن می‏تواند در عرض یک شب، از موجودی آشنا به غریبه‌ای تبدیل شود. بلوغ در بیشتر دخترها با افزایش چربی در بدنشان، مخصوصاً در سینه‌، ران، باسن، کمر و شکم، همراه است. اما آنها باید بدانند که این یک مشکل نیست، نشانه‌‏ای از بزرگ ‌شدن است. بچه‌ها باید بدانند که ما به چربی نیاز داریم و این چربی برای رشد مغز و گرم ‌نگه داشتن بدن و… ضروری است.

 

اگر باید دربارۀ سالم خوردن یا ورزش کردن با بچه‌ها حرف بزنید، این کار را بدون اشاره به وزن یا بدنشان انجام دهید.

راه‌های بسیاری وجود دارد که، بدون اشاره به ظاهر افراد، بتوان دربارۀ موضوع سلامت حرف زد. می‏توانیم دربارۀ این حرف بزنیم که بدن ما بسیار بیشتر از شکر به پروتئین نیاز دارد و به‌‌ همین‌ دلیل هم، در صورت خوردن پروتئین، بعد از غذا به‌سرعت گرسنه نمی‏شویم. یا می‏توانیم دربارۀ اینکه ورزش کردن چقدر کار پرهیجانی است و به ‌ما کمک می‏کند که قوی و پرانرژی باشیم حرف بزنیم. علاوه بر این، می‏توانیم دربارۀ این حرف بزنیم که چطور باید برچسب ارزش غذایی مواد مختلف را بخوانیم تا مطمئن شویم مواد مغذی به اندازۀ کافی به بدن ما می‏رسد. اما نباید دربارۀ این حرف بزنیم که خوردن فلان‌ چیز، نخوردن فلان غذا و ورزش کردن به ما کمک می‏کند که لاغر بمانیم. این رفتارها اگرچه ممکن است در کوتاه‏مدت به کودکان انگیزه بدهد، در نهایت با جایگزینی عادات ناسالم، دیدگاه‌های منفی و پایدار دربارۀ وزن را در ذهنشان تقویت می‌کند؛ همان ایده‌های اشتباهی که هرروز در معرض آنها هستند.

 

 چاقی‏ را واژه‏ای منفی تلقی نکنید.

چند سال پیش، دختر شش‏ساله‌ام می‌خواست دربارۀ دوقلوهای ناهمسان هم‏کلاسش حرف بزند. درحالی که سعی می‏کرد آنها را توصیف کند، گفت: «کالی و آدی تقریباً مثل‌هم‌اند، فقط آدی…» کمی مکث کرد و آرام گفت: «چاق‌تر است». انگار که چاقی چیز ناخوشایندی است که نباید آن را بلند بر زبان آورد. من باید به او توضیح می‏دادم کودکی که توصیف می‏کند فقط بزرگ‏تر از خواهرش است، همین. دخترم باید می‏دانست که وقتی ما با واژۀ چاقی مثل یک تابو برخورد می‌کنیم، این عقیده را تقویت می‏کنیم که چاقی انگار چیزی بیش از بسیاری شیوه‏های معمول زیست در جهان است. اینکه طوری رفتار کنیم که چاقی واقعاً چیز خجالت‏آوری است کار ساده‏ای است، اما به کار بردن این کلمه، بدون دلالت منفی‏اش، راه خوبی برای شکستن این زنجیرۀ اشتباه است.

نظرات شما

پیام شما با موفقیت ارسال شد و پس از تایید در سایت به نمایش درخواهد آمد.