مروری بر نمایشگاه عکس تا خانوادۀ عزیزب،تشفق کلهر

«خانوادۀ عزیز» عنوان نمایشگاه عکسی از شفق کلهر است که در مهرماه در کافه‌عکس مجتمع اسکان برگزار شد. این مجموعه‌عکس دوازده‌فریمی، که از تکنیک تصویر در تصویر (دبل اکسپوزر) بهره برده‌ است، ترکیبی است از عکس‌هایی سیاه‌و‌سفید از خانۀ پدری هنرمند و اسکرین‌‌‌‌‌‌شات‌هایی از گفت‌وگوهای روزانه و معمولی اعضای خانواده‌اش در یکی از شبکه‌های اجتماعی (گروهی در تلگرام با همین نام).

در جست‌وجوی زمان از‌دست‌رفته

 

«خانوادۀ عزیز» عنوان نمایشگاه عکسی از شفق کلهر است که در مهرماه در کافه‌عکس مجتمع اسکان برگزار شد. این مجموعه‌عکس دوازده‌فریمی، که از تکنیک تصویر در تصویر (دبل اکسپوزر) بهره برده‌ است، ترکیبی است از عکس‌هایی سیاه‌و‌سفید از خانۀ پدری هنرمند و اسکرین‌‌‌‌‌‌شات‌هایی از گفت‌وگوهای روزانه و معمولی اعضای خانواده‌اش در یکی از شبکه‌های اجتماعی (گروهی در تلگرام با همین نام).

در جهان امروز، که انسان معاصر تلاش می‌کند با تمام نیرو و دانش خود مرزهای جغرافیایی و زمانی را بشکند، هنوز جای چیزی در دل این صعودِ نافرجام خالی است؛ جای عزیزانی که به جبر مهاجرت، جدایی و تغییر مسیرهای زندگی، زخمی بر روح و جانش زده‌اند؛ جایی خالی که گویی نه با شبکه‌های اجتماعی، اخبار روزانه و ارسال عکس و استیکر پر می‌شود و نه با هیچ‌چیز دیگری جز خودِ همان‌هایی که نیستند.

واقعیت اگر در دنیای دیروز از جنس کاغذ، عکس‌های چاپ‌شده، نامه‌نگاری و شوق و شعف ارسال و دریافت کارت پستال از آن سوی کرۀ زمین بود، امروز جای خود را به سریع‌ترین و راحت‌ترین شکل ممکن ارتباطِ مجازی داده است. شبکه‌های اجتماعی جزء جدایی‌ناپذیر زندگی هر یک از ما شده‌اند و سقفی هستند بر سر دلتنگی‌ها و دوری‌هایمان. در گذشته، اگر چاره‌ای نبود جز تسلیم در برابر فاصله‌ها و بی‌خبری ناشی از آن، و تنها راه جلوگیری از محو شدن تدریجی، رجوع مکرر به حافظه و دنبال کردن خاطرات در ذهن بود، انسان‌ امروز در تلاش برای غلبه بر این مرزهای زمانی و مکانی توانسته حضور را در غیاب بازسازی کند؛ امکان برقراری ارتباط در هر حالتی (تصویری، صوتی و نوشتاری) به‌جز توان لمس کردن دیگری و در آغوش گرفتن عزیزی (که همین حس لامسه اساس روابط انسانی در دنیای محدود دیروز بوده است). اما این تلاش‌های بی‌وقفۀ بشر برای زنده نگه ‌داشتن یاد و همراهی عزیزان دور از دسترسش چقدر موفق بوده است؟ آیا انسان معاصر هنوز توان تشخیص دوگانگی فضای حقیقی و مجازی را دارد؟ آیا می‌تواند عطش حضور حقیقی و فیزیکی را با ترفندهای غیرفیزیکی این جهان صفر و یکی خاموش کند؟

شفق کلهر در تلاشی بصری توانسته پاسخی برای این پرسش‌ها تدارک ببیند. عکس‌های او نمایشی از زندگی خانوادگی انسان در عصر مدرنیته است؛ نمایشی که بی‌شباهت به زندگی و روابط ما در مقام مخاطب نیست. جنسی از رابطه که همه به‌نوعی با آن درگیریم و به‌ناچار یا به‌اختیار به آن تن داده‌ایم تا هنوز بتوانیم با هم باشیم.

در مواجهۀ اول با آثار کلهر شاهد برش‌هایی از خانه‌ای هستیم که او و خانواده‌اش روزی در آن می‌زیسته‌اند؛ فضاهایی عاری از ابژۀ انسانی؛ نمایی از میز غذاخوری جمعی، تصویری از تخت خالی دونفره، برشی از اتاق دخترهای خانواده، راهروی ورودی به پذیرایی، درِ بازشده به پله‌های اضطراری و…

سیاه‌و‌سفید بودن و در عین حال کنتراست بالای تصاویر پس‌زمینه پتانسیل دراماتیک بودن آنها را تشدید می‌کند. تلفیق این تصاویر با بخش‌هایی از گفت‌وگوهای روزانۀ گروه تلگرامی «خانوادۀ عزیز» با چهار عضو (مادر و سه فرزند دخترش)، در اولین برخورد مخاطب با اثر، او را با چالش ذهنی هنرمند آشنا می‌کند؛ مسئلۀ فقدان. تمامی اعضای خانواده روزی در این خانه و زیر یک سقف می‌زیسته‌اند، نفس می‌کشیده‌اند، با یکدیگر جر‌و‌بحث می‌کرده‌اند، غذا می‌خورده‌اند و شب را به صبح می‌رسانده‌اند. اما، بعد از جدایی پدر و مادر به‌عنوان پایه‌های اصلی خانواده و مهاجرت دو خواهر دیگر به خارج از ایران، همۀ آن قواعدی که بین‌ آنها جاری بود به هم می‌ریزد. خانه تهی می‌شود از هر بودنی و نبودن تنها سهمش می‌شود.

عکس‌های پس‌زمینه منتخبی از یک حلقه نگاتیو سیاه‌‌و‌سفید از آخرین برخورد عکاس با خانۀ پدری‌اش است؛ روزی که مادر کلید خانه را تحویل دادگاه داده و قرار است فردای آن روز پدر به خانه بازگردد و وسایل خود را جمع کند. دو خواهر دیگر او هم در کشاکش جدایی پدر و مادر رخت بربسته و از وطن هجرت کرده‌اند.‌ هر یک از اعضای خانواده بخشی از وسایل شخصی خود را برده و بخشی دیگر را جا‌گذاشته‌ا‌ند، و حالا عکاس که خود در آستانۀ مادر شدن است، در خانه‌ای که می‌داند دیگر دوباره نمی‌تواند به آن بازگردد، قدم می‌زند و خود را با دوربینش تسلی می‌دهد‌. او به‌نوعی آخرین تکه‌های جامانده از خانواده‌ و نشانه‌های ‌حضورشان را با عکس به یادگار برمی‌دارد.‌

ذهن هنرمند در تقلا برای بازسازی یا حتی یادآوری زمانی است که گذشته و او می‌خواهد یا آرزو می‌کند ‌که در اکنونش نیز جاری بود. ذهن او همچون همۀ ما در تعلیقی میان این دوگانگی حضور و غیاب دست و پا می‌زند. انتخاب تکنیک تصویر در تصویر (دبل اسپوزر) انتخابی هوشمندانه برای نمایش این گسست زمانی بین گذشته و حال اوست. خود او در مقدمۀ مجموعه‌اش می‌نو‌یسد: «بازگشت به گذشته همیشه از کنار هم گذاشتن تصاویری به خاطر می‌آید که گاه پیوسته و گاه برهم در ذهن شکل می‌گیرند. کمتر اتفاق، صدا، اسم و حتی رایحه‌ای است که زمان تداعی دوباره‌اش بخش ادراک ذهنی ما را به سمت و سوی تصویری نکشد. اتفاقی که نمایشگاه خانوادۀ عزیز بر اساس آن بنا شده است. نمایشگاهی که از بازتولید عکس و متن‌های برگرفته از ارتباط یک خانواده در شبکه‌های اجتماعی شکل گرفته است. مجموعه تصاویری که شاید در وهلۀ نخست ادعای یک اثر هنری را ندارد، چرا که دغدغۀ اصلی آثار به‌ تصویر‌کشیدن مجموعه روابط یک خانواده است که تحت سیطرۀ روند نابه‌سامان در کنار هم قرار‌گیری افراد یک خانواده روایتی غم‌انگیز از بودن‌های پراکنده را به تصویر کشیده است.»

بن‌مایۀ اصلی تفکر او برای شکل‌گیری این مجموعه نوستالژی است؛ کوششی در جهت نمایش میل درونی‌اش‌ به گذشته‌ای که سپری شده و هرگز دوباره و به همان شکل سابق تکرارشدنی نیست. او می‌گوید مجموعۀ حاضر ادای دِینی است به خانه و خانواده‌ای که از دست رفته و به‌سبب عنصر جدایی، شکل روابطش تغییر کرده است. شاید با این مجموعه تلاش می‌کند به بخشی از وجود خود سر بزند و چیزی را که در آن سال‌ها و در آن مکانِ سراسر خاطره جا گذاشته است باز‌یابد. عکاس شبح‌وار در خانه پرسه می‌زند و توأمان مخاطب حرف‌هایی را که در گروه «خانوادۀ عزیز» می‌خوانَد گوشه‌به‌گوشۀ فضای خانه می‌شنود؛ خانه‌ای که حالا جای خودش را با کسر پدر و هجرت دو فرزند دیگر به گروهی در تلگرام داده است؛ گروهی که لابه‌لای سایر گروه‌ها و گفت‌وگوهای انبارشده در تلفن‌ همراه و تبلت‌هایشان حکمِ خانۀ جدیدی را دارد با چراغ روشن، و روزی چند بار زنگش به صدا درمی‌آید.

اگر ابتدایی‌ترین رسالت عکاسی را ثبت و نگه‌داری یک لحظه از جریان جاریِ زمان بدانیم، کلهر با پیوند دو فضای بیگانه، دو جهان غیر هم‌جنس از دو زمان ناموازی، احساس درون خود را از زمان جدا می‌کند و ترتیب منطقی حوادث را به ‌هم می‌زند و در قالب عکس روبه‌روی مخاطب قرار می‌دهد. او از مخاطب می‌خواهد عکس‌هایش را نه‌تنها ببیند، که بخواند. حتی اگر عکس‌ها صدا داشتند، می‌شد صدایشان را شنید که مثلاً دخترها روز جهانی مادر را تبریک می‌گویند، قربان‌صدقۀ نوۀ خانواده (پسرِ عکاس) می‌روند، ‌از تمیزکاری‌‌ خانه‌هایشان می‌گویند، و به جای فرستادن عکس میز شام، از دست‌پخت یکدیگر تعریف می‌کنند؛ جنسی از مکالمات عادی و روزانۀ چهار زن، که در زنانه‌ترین شکل ممکنش در بستری غیرمادی رد و بدل می‌شود.

عکس‌های خانه که در پس‌زمینه کار شده‌اند سیاه‌و‌سفیدند، و اسکرین‌شات‌ متن‌های تلگرامی رنگی روی آنها افتاده‌اند. همین تفاوت رنگی مخاطب را در جهت تفکیک زمانی دو فضا هدایت می‌کند و در عین حال امکان خوانش مناسب‌تری را‌ هم به وجود می‌آورد.

متن‌ها و گفت‌و‌گوهای انتخاب‌شده از گروه «خانوادۀ عزیز» عموماً با تصاویر فضای خانه ارتباطی هرچند غیرمستقیم دارند، به گونه‌ای که همه مؤید کشش درونی هنرمند به بازآفرینی گذشته در حال هستند؛ گفت‌وگو‌های مربوط به تبریک روز مادر بر تصویری از تخت دونفرۀ خالی پدر و مادر، تصویر ورود خواهر به کشور بر عکسی از پله‌های خانۀ پدری، عکس رنگی از میز شام بر تصویری از میز غذاخوری خانۀ سابق و… خود او می‌گوید این انتخاب‌ها خیلی از‌پیش‌تعیین‌شده و مرتبط نیستند، اما ذهن مخاطب به‌طور ضمنی در جست‌وجوی معانی مشترک و مرتبط نهفته در عکس‌ها می‌تواند پیوندی بین آنها کشف کند. انتخاب فضاهای مشخصی از خانه نیز به‌درستی صورت گرفته است. مکان‌هایی که هم بر تنهایی و خلوت اعضای خانواده اشاره دارد، مثل اتاق خواب، و هم به زیست جمعی آنها، مثل میز غذاخوری.

چیدمان عکس‌ها با فریمی از احوال‌پرسی‌های سادۀ خانواده آغاز می‌شود و در نهایت با فریمی به پایان می‌رسد که در آن تصویر دری بازشده به پله‌های اضطراری خانۀ پدری بر سؤالی که عکاس از خواهرش می‌پرسد، مونتاژ شده است: «کجا رفتین نرگس؟»

اشارۀ ضمنی عکاس هم به نبودن و رفتن خواهر است و هم بیانگر سرگشتگی خود او بین گذشته و اکنون؛ فرار او از حال به گذشته و برعکس. مسیری که در ذهن او مدام طی می‌شود؛ رفت و برگشت میان گذشته و حال. برای شفق کلهر عکاسی هم به‌مثابۀ ابزاری است برای تحمل دوری و فصل خانواده و هم تقلایی است ذهنی برای انکار آن.

امر فقدان یا غیاب چالش ذهنی همیشگی بشر بوده و خواهد بود. اما آنچه انسان معاصر با آن روبه‌روست تقلایی نه چندان موفق برای غلبه بر آن است که حاصلش حرمانی است مشترک از این حجم عظیم اطلاعاتی که هر ثانیه به دست دیگران می‌رسانیم و از آنها دریافت می‌کنیم و همچنان حفرۀ خالی درون احساس و حافظه‌مان را پر نمی‌کند. اگر بپذیریم هر مفهومی با ضدش معنا می‌شود، بشر راه غلبه بر غیاب را در حضور دنبال می‌کند، و مسیری که کلهر برای غلبه بر فقدان خانواده جست‌وجو می‌کند در حضور آنها در گذشته است. مخاطب برای خوانش آثارش به توضیح نیاز ندارد، چرا که عکس‌ها را می‌خواند و به‌واسطۀ اشتراک ذهنی با هنرمند، در تجربۀ امر فقدان در جهان امروز، تعابیر درون تصویر را نیز تشخیص می‌دهد. مجموعۀ «خانوادۀ عزیز» روایتی غم‌انگیز از تجربۀ فردی و هم‌زیستی غیاب فیزیکی و حضور غیر‌فیزیکی انسان است؛ دردی که جز به ضدش درمان ندارد.

نظرات شما

پیام شما با موفقیت ارسال شد و پس از تایید در سایت به نمایش درخواهد آمد.