گفت‌وگو با سوزان کندی، کارگردان صاحب سبک تئاتر آلمان

سوزان کندی، پس از سیزده سال کار تئاتر در هلند، از سال ۲۰۰۹ به‌صورت فعال در آلمان به کارگردانی مشغول شد و رسماً از سال ۲۰۱۱ در تئاتر دولتی مونیخ۵ به زبان آلمانی به کارگردانی پرداخت. او در نظرسنجی سال ۲۰۱۳ منتقدان یک ماهنامۀ تخصصی آلمانی‌زبانِ تئاتر۶ به‌عنوان کارگردان جوان سال انتخاب شد. از سال گذشته عضو کمیتۀ برنامۀ تئاتر مردم برلین۷ و یکی از دستیاران کارگردان‌های این تئاتر است. همچنین در سال گذشته جایزۀ مهمی۸  در این زمینه دریافت کرد. این جایزه به هنرمندان یا تئاترهایی تعلق می‌گیرد که با روش‌های ابتکاری و نوآورانه به تئاتر اروپا کمک کرده‌اند. سوزان کندی۱، کارگردان تئاتر، متولد ۱۹۷۷ فردریش‌ هافن آلمان و فارغ‌التحصیل رشتۀ کارگردانی مدرسۀ هنر۲ آمستردام است. او پس از فارغ‌التحصیلی نمایش‌های متعددی را در هلند کارگردانی کرد که عمدتاً در تئاتر‌شهر۳ معروف شهر گنت (که تهیه‌کنندۀ تولیدات بین‌المللی تئاتر سلطنتی هلند است) و تئاتر ملی لاهه۴و تئاتر سلطنتی لاهه به اجرا درآمدند؛ آثاری که باعث شدند از نمایش‌های او برای اجرا در چند فستیوال تئاتر هلند دعوت شود.

سوزان کندی، پس از سیزده سال کار تئاتر در هلند، از سال ۲۰۰۹ به‌صورت فعال در آلمان به کارگردانی مشغول شد و رسماً از سال ۲۰۱۱ در تئاتر دولتی مونیخ۵ به زبان آلمانی به کارگردانی پرداخت. او در نظرسنجی سال ۲۰۱۳ منتقدان یک ماهنامۀ تخصصی آلمانی‌زبانِ تئاتر۶ به‌عنوان کارگردان جوان سال انتخاب شد. از سال گذشته عضو کمیتۀ برنامۀ تئاتر مردم برلین۷ و یکی از دستیاران کارگردان‌های این تئاتر است. همچنین در سال گذشته جایزۀ مهمی۸  در این زمینه دریافت کرد. این جایزه به هنرمندان یا تئاترهایی تعلق می‌گیرد که با روش‌های ابتکاری و نوآورانه به تئاتر اروپا کمک کرده‌اند.

سوزان کندی در کار خود پیوند بین تئاتر و دیگر اشکال هنر را بررسی می‌کند. او می‌تواند بازیگران، کلمات و ایده‌ها را در کارهایش به حرکت درآورد و در هم بپیچد. سوزان کندی یکی از صداهای اورجینال نسلش است. تئاتر او همچون خوش‌آمدی به مخاطب است و دعوتی به ‌سوی دنیایی تصنعی و همزمان کاملاً واقعی.

در صحنۀ سوزان کندی تأکید بر داستان و توسعۀ شخصیت به معنای سنتی‌اش وجود ندارد. او دنیایی تئاتری و بسیار حساس خلق می‌کند که در آن کاراکترها بیشتر شبیه عروسک‌ها هستند تا آدم‌های واقعی. احساسات و صفات کاراکترها نیز در آرایش و لباس گسترش می‌یابد و بازی می‌تواند غیر‌طبیعی نامیده شود. به این ترتیب، احساسات و بازی‌هایی که به‌ نظر می‌رسند طبیعی هستند، به شیوه ای غریب و شگفت‌انگیز ارائه می‌شوند. در اقتباس‌هایش، اغلب تعداد محدودی از گفت‌وگوهای متن اصلی انتخاب می‌شود، چون او معتقد است که بطن موضوع را به نمایش می‌گذارد. سوزان کندی در تلاش برای رسیدن به سبکی است که در آن موسیقی، صدا، آرایش، لباس و حرکت جوهرۀ   بازی را تشکیل می‌دهند.

قرار صبحانه داریم. سه نفریم با سه فرهنگ و زبان مختلف. سوزان کندی، کارگردان آلمانی تئاتر، مارین ون هولک، بازیگر و کارگردان هلندی، و من. سوزان انگلیسی می‌داند و مارین انگلیسی و کمی فارسی، و این گفت‌وگو که در وضعیت همزبانی یا با همراهی یک مترجم می‌توانست گفت‌وگویی تخصصی در حوزۀ تئاتر باشد، به‌دلیل ویژگی‌های ما سه نفر، در حد و مرز رابطۀ کلامی و چشمی مانده و به‌ مدد برخی واژگان مشترک شکل گرفته است. صبحانه اما قرار و فرصت خوبی است برای گفت‌و‌گو، به‌خصوص اگر زن باشی و در بهترین ساعت صبح، درست وقتی نور خورشید همۀ جهانت را فتح کرده، دربارۀ موضوع مورد علاقه‌ات با دو چهرۀ بشاش و خوش‌مشرب به گپ‌وگفت بنشینی. بد هم نشد که فرصت بودن مترجم را از خودمان دریغ کردیم. این گفت‌وگو بیش از آنچه فکر می‌کردیم به فضای تئاتری نزدیک و شبیه است. در نظر بیاورید سه زن را که سر میز صبحانه دارند به زبان‌های مختلف دربارۀ موضوعات متنوعی از تئاتر گرفته تا زنانگی حرف می‌زنند. در نقاطی که به اشتراک می‌رسند فریادی از سر ذوق می‌کشند و وقتی می‌بینند توجه همه را به خود معطوف کرده‌اند فروکش می‌کنند.

سوزان کندی، کارگردان صاحب سبک آلمانی، در فرصت کوتاهی که در ایران بود پنلی دربارۀ تئاتر با موضوع اچرا تئاتر مهم است؟ب داشت؛ جلسۀ جذابی که به‌دلیل ضعف در برنامه‌ریزی و اطلاع‌رسانی کم‌مخاطب برگزار شد و در واقع حضوری به این پر‌اهمیتی از دست مخاطب ایرانی رفت.

و مارین عزیز که پیش‌تر مصاحبۀ مفصلی با خود او در مجله انجام داده‌ایم در این گفت‌وگو گاهی سؤال می‌کند، گاهی ترجمه می‌کند و گاهی میانۀ بحث را می‌گیرد و خودش به آن جهت می‌دهد.

سوزان، از کِی تئاتر را شروع کردی و این‌همه رفتن از این کشور به آن کشور در زندگی تئاتری‌ات برای چه بود؟

من آلمانی هستم و در هلند کارگردانی خوانده‌ام، در پاریس و سوربن تئاتر ‌خوانده‌ام، و بعدتر در هلند تئاتر کار ‌کرده‌ام. از یک جایی احساس کردم هلند برایم کوچک است. تئاتر هلند راضی‌ام نمی‌کرد و به همین دلیل به آلمان برگشتم. می‌خواستم کارم را توسعه بدهم و در سطح بالاتری تئاتر را دنبال کنم. تئاتر در آلمان خیلی بزرگ‌تر از هلند است و خیلی جدی‌تر و بااهمیت‌تر. شروع این کار با دعوتی بود که برای کار کردن در یک تئاتر خیلی بزرگ در آلمان از من شد. من یک فرم خیلی خاص برای اجرای تئاتر پیدا کرده بودم؛ تکنیک جدیدی که باعث شد خیلی زود دیده شوم. تئاتر من نوعی تئاتر فرمالیستی بود که خیلی به ذائقۀ تئاتر اروپای امروز نزدیک بود. این فرم باعث شد خیلی از تئاترهای بزرگ اروپا دعوتم کنند و شناخته شوم و کارم دیده شود. در واقع، این فرم در کارم مثل یک جور انفجار بود.

زنان در تئاتر آلمان اساساً چقدر حضور دارند؟ منظورم در مقام کارگردان است.

راستش در تئاترهای بزرگ خیلی حضور ندارند. همیشه کارگردان‌ها مرد هستند. تئاترهای بزرگ آلمان خیلی رعب‌آور و سیستماتیک هستند. کارگردان نقشی خداگونه دارد و کلیۀ عوامل تئاتر ـ که کم هم نیستند ـ زیر دست او و به امر و فرمان او کار می‌کنند. زن‌ها در آن سیستم جایگاهی ندارند یا اینکه نمی‌خواهند، نمی‌توانند و جرئتش را ندارند که خودی نشان بدهند. وقتی در جایگاه کارگردانِ چنین تئاتری باشی باید بتوانی یک تیم خیلی بزرگ را کارگردانی کنی. باید بتوانی به اعضای این تیم بگویی که چه می‌خواهی و بدانی چطور هدایتشان کنی که به هدفی واحد نزدیک شوند. در این فضا زنان ترجیح می‌دهند در لایه‌های پایین‌تر قرار بگیرند و تن می‌دهند به اینکه کارگردانی بشوند.

برای اینکه بتوانی در آن فضای مردانه پیشرفت کنی و به رده‌های بالای تئاتر برسی با چه مشکلاتی مواجه بودی؟

خیلی کُمیک است که از یک طرف راه برای زن‌ها واقعاً ناهموار است و از طرف دیگر آدم‌ها از اینکه زنی در این شرایط تلاش ‌می‌کند خوشحال‌اند و حتی بعضی جاها به او کمک می‌کنند. این احساسی بود که من داشتم. جامعۀ مردانه به اینکه زنی کارگردان است افتخار می‌کند و آن را نشانۀ لیبرال بودن می‌داند و از این موضوع برای هدف‌های دیگری استفاده می‌کند. همین باعث شد زیاد سختی نکشم. ولی من با خیلی کارگردان‌های مرد تئاتر آشنا شدم که می‌خواستند پدرم باشند.

یعنی راه و چاه نشانت بدهند و امر و نهی کنند؟

دقیقاً. ولی به نظرم در مورد زنان کارگردان وضعیت با زنان بازیگر فرق می‌کند. کارگردانی در تئاتر سکوی قدرت محسوب می‌شود. وقتی زنی به قدرت می‌رسد مردان جور دیگری با او رفتار می‌کنند. دوستی دارم که ویژوال‌آرتیست است. می‌گوید اوایل که ناشناخته بوده مردان بیشتر اذیتش می‌کردند، ولی وقتی رشد کرده و مشهور شده وضعیت فرق کرده است.

در نمایش‌نامه‌هایت چقدر به موضوعات زنان توجه داشته‌ای؟

تقریباً همیشه دربارۀ زن‌ها کار کرده‌ام. حتی اگر به‌طور موقت به مسئلۀ دیگری بپردازم، باز هم به این موضوع برمی‌گردم. این موضوع برایم جذاب است و چیزهایی می‌بینم که معمولاً همان‌ها وارد کارم می‌شوند.

به‌جز زنان، چه مسائلی در جهان امروز توجهت را جلب می‌کنند؟ مسائلی مثل مهاجرت، جنگ و تروریسم که اروپا  هم امروز درگیر آنهاست.

من به موضوعات روزنامه‌ای کاری ندارم. اغلب مسائل انسانی و فلسفی برایم جذاب‌اند. ولی پروژۀ آخرم به‌صورت اتفاقی سیاسی شد، چون همزمان بود با جنبش metoo#. البته وقتی این کار را شروع می‌کردم هنوز از metoo# خبری نبود. داستان نمایش من دربارۀ چیزهایی بود که خیلی از زن‌ها در زندگی‌شان با آن مواجه می‌شوند.

با توجه به نوع تئاتر فرمالیستی که کار می‌کنی، آیا از ابتدا نمایش‌نامه‌ای در کار است؟ چه کسی نمایش‌نامه را می‌نویسد؟

بله. متن نمایش اخیر خودم را نوشته‌ام. گاهی هم از متون نمایشی دیگر استفاده می‌کنم. نمایش آخرم اسمش زنان در بحران۹ است. دربارۀ زن بازیگری به نام آنجلینا دریم است که به سرطان  مبتلا می‌شود و می‌میرد. اما بعد دوباره برمی‌گردد و زندگی‌اش را با همۀ بحران‌ها و چالش‌ها و دشواری‌هایش مرور می‌کند. او زندگی‌اش را مرور می‌کند و تجربه‌هایش او را متأثر می‌کنند. در آخر، ما هفت‌تا آنجلینا روی صحنۀ نمایش داریم. کاراکترم را به‌عمد بازیگر انتخاب کردم، چون می‌خواستم نشان بدهم که معنی زن بودن در این سیستم سفت و سخت امریکایی چیست.

بیماری سرطان، به‌خصوص سرطان‌های زنان، در اروپا هم مثل ایران در وضعیت بحرانی است؟

خُب در اینجا من سرطان را به نیت دیگری به کار گرفته‌ام و به بُعد اجتماعی آن توجهی نداشته‌ام. سرطان بیماری خیلی پرمعنایی است. در این بیماری بدن می‌خواهد با خودش بجنگد. به خود حمله می‌کند و خود را می‌خورد، چیزی شبیه جنگ یا تهاجم. اینجا سرطان به ما چیزی می‌آموزد.

اجرای تئاتر موفق بود؟

بله، بسیار. من این کار را در مؤسسۀ تئاتری ساختم که سال‌ها یک کارگردان ثابت داشت؛ کارگردان مردی که همیشه با بازیگران زن طوری کار می‌کرد که یک مُشت نقش و موقعیت‌ هیستریک از بازی‌ها بیرون بیاید. من خیلی از این اوضاع خوشم نمی‌آمد. بازیگران مرد در این تئاترها معمولاً نقش‌های عمیق‌تر و واقعی‌تری داشتند. بازیگران زن خوب و مهم هم حضور داشتند، ولی نقش‌های خوبی نداشتند. آن کارگردان سال‌ها در آن مؤسسه کار می‌کرد و مخاطبان خیلی دوستش داشتند و ناراحت بودند که می‌خواهد برود. رفتنش واکنش‌های شدیدی برانگیخت و کار مرا سخت‌تر کرد.

پس شاید این نمایش یک‌جورهایی واکنش به سلطه و اتوریتۀ او طی آن سال‌ها بوده.

او تئاترهای خیلی بزرگ می‌ساخت؛ تئاترهای مرعوب‌کننده با عوامل اجرایی زیاد و تیم خیلی بزرگ. وقتی قرار شد من به جای او نمایشی را روی صحنه ببرم با خودم گفتم چه می‌توانم بسازم که جای نمایش‌های او را پر کند. اغلب نمایش‌های بزرگ یک سفر قهرمانانه هستند با قهرمانی مرد مثل هملت یا فاوست. من اما دلم می‌خواست سفری قهرمانانه بسازم که قهرمانش زن باشد. می‌خواستم از این طریق ادعایی را مطرح کنم یا شاید باعث شوم گفت‌وگویی شکل بگیرد.

جالب است که در اینجا تصور می‌شود حداقل در اروپا که مهد تئاتر است زنان در این رشته سهم برابری با مردان دارند.

زن بودن در تئاتر زیاد راحت نیست. زن‌ها باید این را بفهمند که نباید عین مردها باشند یا بخواهند عین مردها باشند. باید راه خودشان را پیدا کنند. لازم نیست زن‌ها در حد و اندازۀ مردها ظاهر شوند. مجبور نیستند تئاترهای بزرگ را بچرخانند؛ تئاترهایی مثل آلمان که یک رئیس بزرگ دارد. نظر من این است که باید برای خودت یک راه پیدا کنی و خودت از کار و زندگی‌ات راضی باشی.

گفتی که گاهی از متن‌های نمایشی دیگران استفاده کرده‌ای. کدام متون بوده؟

همیشه دنبال نمایش‌نامه‌هایی با شخصیت زن قوی و جذاب می‌گشتم. نمایش‌نامه‌های سارا کین و هنریک ایبسن خیلی برایم جالب‌اند. هدا گابلر نوشتۀ‌ هنریک ایبسن را با یک رتوش خاص کار کرده‌ام.

متون ایبسن از منظر زنانه خیلی جالب توجهند. او در ایران نمایش‌نامه‌نویس محبوب و شناخته‌شده‌ای است و برخی از نمایش‌نامه‌هایش چند بار روی صحنه اجرا شده‌اند، از جمله همین هدا گابلر و خانۀ عروسک. از خانۀ عروسک اقتباس سینمایی هم شده (سارای داریوش مهرجویی).

جالب است. من هم کاراکترهای ایبسن را دوست دارم. هدا گابلر یکی از مهم‌ترین کاراکترهای تئاتری به حساب می‌آید. ما در اجرای این متن تمرکزمان فقط روی هدا بود. مثل این بود که تماشاگر را با صدا و تصویر می‌بردیم به درون مغز و روح هدا. می‌دانی که کاراکتر هدا چه جور زنی است؟ زنی زیبا که همۀ اطرافیانش به او نگاه می‌کنند و تحسینش می‌کنند. اما اتفاقاتی می‌افتد و شاید اشتباهات و سهل‌انگاری‌های خود هدا باعث می‌شود زندگی‌اش تحت‌الشعاع قرار گیرد. در اجرای نمایش من می‌خواستم این توجه به هدا کاملاً به صورت لایۀ اولیۀ نمایش وجود داشته باشد. خیلی با بازیگر نقش هدا کار می‌کردم که جوری بازی کند تا تماشاچی زیاد به او نگاه کند. این نگاه کردن تماشاچی در واقع یک کار خیلی دقیق و برنامه‌ریزی‌شده بود. بازیگر تماشاگر را برمی‌انگیخت تا به او نگاه کند و در یک پروسۀ واکنشی از تماشاگر عکس‌العمل می‌خواست. انگار پرسشی را مطرح می‌کرد: ای تماشاگری که به من نگاه می‌کنی از من چه می‌خواهی؟ می‌خواهی من چه‌طور بازی کنم؟ در واقع، در این اجرا با این نوع موضوعات بازی می‌کردیم. در ضمن می‌خواستم به موضوع رایجِ «نگاه کردن به زن» (gaze) هم اشاره‌ای کنم.

پنلی که در ایران داشتی چطور برگزار شد؟

موضوع پنل «اهمیت تئاتر امروز» بود. البته من می‌خواستم از این منظر حرف بزنم که هنر برای آدم‌ها یک نیاز است، اما در جلسه نتوانستیم به این لایه برسیم. من نتوانستم مخاطب را به هدف پنل ـ که در واقع بحث دربارۀ وجوه معنوی هنر تئاتر بود ـ نزدیک کنم. آنها خیلی درگیر سیاست و مسائل اجتماعی بودند و بحث ما بیشتر به این سمت رفت.

و سؤال آخر: تئاتر جزو مشاغلی است که زندگی شخصی را درگیر می‌کند. خیلی از تئاتری‌ها همۀ زندگی‌شان می‌شود تئاتر. تو چطور با این وجه تئاتر کنار می‌آیی؟

من کم کار می‌کنم و جوری کار می‌کنم که خودم می‌خواهم. دربست در اختیار تئاتر نیستم. الان موقعیت خوبی دارم که می‌توانم انتخاب کنم چطور و چقدر کار کنم. هیچ‌وقت نمی‌خواستم تئاتر تمام زندگی مرا بخورد. اما بدون تئاتر هم نمی‌شود زندگی کرد.

نظرات شما

پیام شما با موفقیت ارسال شد و پس از تایید در سایت به نمایش درخواهد آمد.