بررسی تحولات جدید بازار کار زنان در گفت‌و‌گو با زهرا کریمی، اقتصاد‌دان

مشاغل کم‌درآمد و بی‌ثبات سهم زنان از رکود اقتصادی «مسائل زنان» و «مسائل اقتصادی» دو موضوع عمیقاً درهم تنیده‌اند که تأثیر و تأثراتشان بر یکدیگر بسیار فراتر از چیزی است که به نظر می‌رسد. حق تحصیل، دسترسی به مراقبت‌های بهداشتی مناسب، درآمد مناسب برای امرار معاش، مسئلۀ خشونت خانگی و هزاران موضوع مرتبط با زنان اغلب یک پا در نابرابری‎‌ها و مشکلات اقتصادی زنان دارند

 از طرف دیگر زنان قربانیان اصلی خشونتهای اقتصادی هستند و به دلیل نداشتن دسترسی به منابع مالی یا، فراتر از آن، نداشتن کنترل بر درآمدهای خودشان مورد خشونت و در محرومیت قرار میگیرند.

شاید به همین دلیل، به گفتۀ شهیندخت مولاوردی، معاون رئیسجمهور در امور زنان و خانواده، بیش از ۷۰ درصد مطالبات زنان در سامانۀ پیامکی معاونت زنان ریاستجمهوری در سال ۹۴ مربوط به مباحث اقتصادی و اشتغال بوده است و جالب آنکه در این مورد تفاوتی میان شهر و روستا وجود نداشته است.

چند دههای است که در مطالعات توسعه از ارتباط میان جنسیت و اقتصاد سخن گفته میشود و زنانْ طبقهای فقیر معرفی میشوند که در مقایسه با مردانِ همطبقۀ خود در فقر مضاعفی به سر میبرند. آمارهای جهانی نشان میدهند که زنان بیشتر از مردان در معرض خطر فقر قرار دارند زیرا به دلیل محدودیت تحرک اجتماعی و اقتصادی از قابلیتها و امکانات لازم برای کاهش فقر محروماند. سهم نابرابر و بیشتر زنان از فقر در مقیاس جهانی در مفهوم «زنانه شدن فقر» انعکاس یافته است.

اصطلاح «زنانه شدن فقر» الگوهای اجتماعی و اقتصادیای را توضیح میدهد که، به موجب آن، زنان به شکل غیرمتوازنی در سراسر جهان فقیر شدهاند. فقر زنان، همانند مردان، بر خانوادهها، کودکان و تمام اقتصاد تأثیر منفی دارد. با این حال، بهرغم گذشت چند دهه از شناسایی این روند و اثرات مخرب آن، زنانه شدن فقر در جهان همچنان ادامه دارد. عوامل بسیاری به عنوان متغیرهای مؤثر در زنانه شدن فقر شناخته شده است. نابرابری در حقوق و آنچه زنان در مقام شهروند استحقاق برخورداری از آن را دارند، زنانه شدن بخش غیررسمی اقتصاد و محرومیت زنان از امتیازات اشتغال رسمی، مهاجرتها و جنگها، از بین رفتن شبکۀ حمایتهای خانوادگی، قومی و… نهتنها به زنانه شدن فقر بلکه به پیوستن قشر خاصی از زنان یعنی زنان سرپرست خانوار به گروه فقیرترین فقرا انجامیده است.

در برخی کشورها سیاستهایی به منظور تأمین امنیت اقتصادی زنان در نظر گرفته شده است، اما این تلاشها هنوز نتوانسته به تبعیضهای موجود در بازار کار پایان بدهد. زنان در بازار کار عموماً به سمت مشاغل «یقهصورتی» رانده میشوند، مشاغلی که سنتاً زنانه تلقی میشوند و عایدی چندانی ندارند. بهعلاوه، زنان مزد کمتری در قبال شغلهایی مشابه مردان دریافت میکنند و بسیاری از مشاغل به بهانۀ جنسیتشان از دسترس زنان خارج شده است. درصد زیادی از زنان هم به دلیل نبود حمایتهای شغلی پس از مرخصی زایمان شغل خود را از دست میدهند و یا به دلیل همکاری نکردن شوهرشان در مراقبت از کودک مجبور میشوند پس از مادر شدن شغل خود را ترک و صرفا وابسته به همسرانشان زندگی کنند. در دهههای اخیر، زنان در سرتاسر جهان بیش از پیش به اقتصاد غیررسمی روی آوردهاند، اقتصادی که در آن خبری از بیمه و بازنشستگی نیست و امنیت جانی و مالی برای زنان ندارد.

در ایران هم نگاهی به آمار و ارقام منتشر‌‌شده نشان میدهد که ایجاد اشتغال برای زنان و آمادهسازی بستر مناسب برای حضور آنها در بازار کار کارنامۀ درخشانی ندارد. بر اساس گزارش سال گذشتۀ مرکز آمار ایران، نرخ مشارکت اقتصادی جمعیت ۱۰ساله و بیشتر برای زنان ۱۵٫۹ درصد و برای مردان ۶۴٫۹ درصد است. برای جمعیت ۱۵ساله و بیشتر نیز نرخ مشارکت اقصادی زنان ۱۷٫۳ درصد و برای مردان ۷۱٫۳ درصد است. این ارقام بیانگر آن است که حدود ۸۳ درصد زنان در سن کار غیرفعالاند و تفاوت نرخ مشارکت اقتصادی زنان و مردان حدود ۵۴ درصد است. این یعنی بازار کار ایران نتوانسته است برای زنان فرصتهای شغلی مناسب ایجاد کند. به علاوه، آمارهای رسمی حاکی از آن است که در بیشتر نقاط کشور نرخ بیکاری زنان بالاتر رفته و سال گذشته با ۱٫۹ درصد افزایش به ۲۱٫۸ درصد رسیده است. دادههای اطلس وضعیت زنان در سال ۹۴ نیز نشان میدهد که نیمی از زنان تحصیلکردۀ دانشگاهی که در جستوجوی کار هستند به شغلی دست نیافتهاند و ۵۰ درصد زنان شاغل نیز در بخش اقتصاد غیررسمی کار میکنند.

آمارهای جهانی شاخص شکاف جنسیتی گویای آن است که نرخ مشارکت زنان در اقتصاد ایران از پایین‌ترین نرخ‌های مشارکت در جهان و حتی در خاورمیانه است. شکاف جنسیتی تفاوت‌های دو جنس را در کشورهای مختلف در چهار محور اصلی مشارکت و فرصت‌های اقتصادی، دستاوردهای آموزشی، بهداشت و بقا و توانمندسازی سیاسی زنان بررسی می‌کند. گزارش سال ۲۰۱۶ مجمع جهانی اقتصاد نشان می‌دهد رتبۀ ایران در میان ۱۴۴ کشور مورد بررسی ۱۳۹ بوده است، یعنی فقط پنج کشور وضعیتی بدتر از ایران دارند. این در حالی است که دستاوردهای آموزشی زنان در ایران بسیار پررنگ و تعیین‌کننده بوده است و در سال‌های اخیر بیش از ۶۰ درصد فارغ التحصیلان دانشگاه‌ها زنان بوده‌اند. بنابراین، بیشترین تأثیر منفی در شکاف جنسیتی در ایران ناشی از مؤلفه‌های اقتصادی و سیاسی بوده است. ایران در مقولۀ مشارکت اقتصادی، شکاف جنسیتی ۳۵۷/۰ را کسب کرده و از آن بدتر در مقولۀ مشارکت سیاسی با شکاف جنسیتی ۰۴۷/۰ در پایین جدول قرار دارد. این ارقام نشان می‌دهد که سهم زنان در این دو زمینه بسیار ناچیز و فاصلۀ آنان با مردان بسیار زیاد است. اما، شکاف جنسیتی در زمینۀ آموزش در ایران ۹۷۵/۰ است که نزدیک به یک و به معنی برابری کامل است.

با این همه و به‌رغم دشواری‌های موجود، زنان همچنان پیش می‌روند و برای به دست آوردن سهم خود از عرصۀ حیات اقتصادی با تمام توان تلاش می‌کنند. زنان در همه‌جای کشور به کارها و فعالیت‌های گاه طاقت‌فرسایی مشغول‌اند که از حدود وظایف خانه‌داری و مراقبت از فرزندان بسیار فراتر می‌رود، اما نه در آمارهای رسمی به حساب می‌آید و نه حقوق و دستمزد قابل‌توجهی به آنها تعلق می‌گیرد. ورود روزافزون زنان به اقتصاد غیررسمی نیز که نوعی سازوکار مبارزه برای بقا محسوب می‌شود از ضرورت اشتغال و دستیابی به درآمد در زندگی زنان خبر می‌دهد. شمار زنان سرپرست خانوار در آمارهای رسمی هر روز بیشتر می‌شود و این در حالی است که نه مفهوم سرپرست خانوار، خصوصاً در باب زنان، برای نمایش فقر و فشارهای حاصل کافی است و نه شمار واقعی زنانی که بار مالی خانواده را بر دوش می‌کشند به دلیل ملاحظات مختلف در این آمارها انعکاس می‌یابد.

واقعیت‌های موجود جامعه نشان می‌دهد که مدت‌هاست که از تصویر کلیشه‌ای مرد نان‌آور فاصله گرفته‌ایم و بخشی از این روند هم به طور حتم نتیجۀ ضرورت‌ها و تنگناهای زندگی زنان بوده است و اینکه درآمد مردان دیگر به‌تنهایی تکافوی نیازهای خانواده را نمی‌کند. با این همه، برداشت‌های عام از نقش زنان در خانواده و نگرش به آنان به عنوان موجوداتی که باید تحت سرپرستی قرار بگیرند و نمی‎توانند سرپرست خانوار باشند معضلات آنان را دوچندان کرده است. این باور عمومی که مردان نان‌آور خانواده‌اند و کار زنان برای سرگرمی است یا در درآمد خانواده اهمیت فرعی دارد، توجیهی برای پرداخت مزد کمتر به زنان در مقابل کار مساوی با مردان و نادیده گرفتن آنها در سیاست‌گذاری‌های کلان اشتغال و مشارکت اقتصادی است.

با زهرا کریمی، اقتصاددان و عضو هیئت‌علمی دانشگاه مازندران، دربارۀ وضعیت مشارکت اقتصادی زنان در ایران، تحولات جدید بازار کار زنان و چالش‌های آن گفت‌وگو کرده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

 

گفته می‌شود بالای ۸۰ درصد مشاغلی که در سال گذشته ایجاد شده در اختیار زنان قرار گرفته است اما، به‌رغم این، نرخ بیکاری زنان نیز روند صعودی خود را حفظ کرده و با ۱٫۹ درصد افزایش به ۲۱٫۸ درصد رسیده است. تحولات بازار کار زنان را چطور ارزیابی می‌کنید؟ آیا بهبودی در روند اشتغال زنان حاصل شده است؟

چند نکته وجود دارد. اول اینکه حضور زنان در دانشگاه‌ها و در سطوح آموزش عالی نشانگر علاقه‌مندی و جدیت آنها و حمایت خانواده‌هایشان برای حضور زنان در عرصه‎های اجتماعی و اقتصادی است. زنانی که وارد آموزش عالی می‌شوند به طور طبیعی دوست دارند که از تخصص و تحصیلاتشان استفاده کنند، مگر آنکه کاری پیدا نکنند و بروند در خانه‌هایشان بنشینند. بنابراین وقتی ۷۰ درصد دانشجویان ما در برخی رشته‌ها دختر هستند طبیعی است که در حال حاضر و در سال‌های آینده شمار زنانی که وارد بازار کار می‌شوند افزایش یابد. افزایش شمار شاغلان زن علامت خوبی است که دربارۀ جنبه‌های مختلف آن صحبت می‌کنیم. اما افزایش شمار شاغلان را باید در کنار شمار افرادی ببینیم که وارد بازار کار می‌شوند. اگر عرضه یا تعداد کسانی که وارد بازار کار می‌شوند بیشتر از فرصت‌های شغلی ایجاد‌شده باشد، بیکاری افزایش پیدا می‌کند.

از سال‌ ۸۵ به این سو، تعداد دانشجویان ما بیش از دو میلیون افزایش پیدا کرده است. می‌شود برای دوره‌ای حضور آنان را در بازار کار به تعویق انداخت، اما به هر حال این افراد بعد از فارغ‌التحصیلی به بازار کار سرازیر می‌شوند. درست است که مشاغلی ایجاد می‌شود اما تعدادش نسبت به شمار کسانی که وارد بازار کار می‎شوند بسیار ناچیز است. برای همین شما می‎بینید که مشاغلی برای زنان ایجاد شده است اما در عین حال نرخ بیکاری زنان هم بالا رفته یا در بهترین حالت کاهش پیدا نکرده است.

مسئلۀ دیگر این است که چه اتفاقی افتاده که شمار مشاغلی که در اختیار زنان قرار گرفته افزایش پیدا کرده است. این در عین حال که می‌تواند خبر خوبی برای زنان باشد علامت بدی برای کل اقتصاد ماست. زیرا مشاغلی که زنان عمدتاً اشغال می‎کنند، ناامن و دستمزدشان پایین‎ است. وقتی بخش عمدۀ مشاغل جدید را زنان اشغال کرده‌اند به این معناست که در این سال‌ها و در شرایط اقتصادی نامناسب که همه دست به عصا حرکت می‌کنند و سرمایه بسیار محتاط است، مشاغلی که ایجاد شده عمدتاً مشاغلی با درآمدهای ناچیز، فاقد امنیت و بیشتر مربوط به اقتصاد غیررسمی است. تا آنجا که من می‌دانم از نظر فعالیت‌های شغلی هم این مشاغل عمدتاً در بخش خدمات متفرقه طبقه‌بندی شده‌اند. اگر بنگاه‌های بزرگ فرصت‌های شغلی جدید ایجاد نمی‎کنند، و مشاغل زیادی هم در واحدهای کوچک و متوسط صنعتی از دست می‌رود، پس می‎شود حدس زد آن چیزی که ایجاد شده و زنان را جذب کرده همین مشاغل ناامن با مزدهای پایین در فعالیت‌های خدماتی است. به سخنی دیگر کارفرمایان ترجیح داده‌اند که برای مشاغل موقت از نیروی کار ارزان زنان استفاده کنند.

رتبۀ ایران در شاخص شکاف جنسی بر مبنای مشارکت و فرصت‎های اقتصادی با رتبه‌اش در دستاوردهای آموزشی و بهداشت و بقا تفاوت چشمگیری دارد. بالا آمدن زنان در سطوح آموزشی و تحصیلی و موانع آنان برای ورود به فعالیت‌های اقتصادی را چطور می‌توان تحلیل کرد؟

همان طور که گفتم حضور زنان در آموزش عالی ما واقعاً چشمگیر است. شکاف وضعیت تحصیلی و آموزشی با وضعیت زنان در بازار کار مسئله‌ای جدی در کل خاورمیانه و شمال افریقاست. در اغلب این کشورها، به‌رغم اینکه سطح سواد و مهارت‌های زنان افزایش پیدا کرده، در بازار کار موفقیت قابل‌توجهی حاصل نشده است. این هم عمدتاً به عملکرد اقتصادی این کشورها برمی‌‌گردد. مثلاً در کشور ما حداقل ‌۸۰ درصد منابع ارزی از نفت است، استخراج و صادرات نفت فرصت شغلی جدید ایجاد نمی‌کند. کمبود فرصت‌های شغلی سبب می‌شود که زنان در اولویت اشتغال قرار نگیرند و نرخ مشارکتشان خیلی پایین باشد. مشارکت پایین زنان در بازار کار در کل منطقه عمدتاً به تنگناها و مشکلات اقتصادی این کشورها برمی‌گردد. طبیعی است که محدودیت فرصت‌های شغلی برای زنان به گسترش فقر و نارضایتی، به‌خصوص در میان زنان تحصیلکرده، منجر می‌شود. اما برای مقابله با این وضعیت باید تحولات جدی در اقتصاد ایجاد شود که لازمۀ آن شکل‌گیری تفاهم و عزم ملی برای ایجاد تحول ساختاری در اقتصاد و حتی سیاست و شرایط اجتماعی این کشورهاست. در غیر این صورت آمدن و رفتن دولت‌ها نمی‌تواند تحول جدی در این کشورها ایجاد کند. مسئله بسیار پیچیده است.

بحث زنانه شدن فقر هم مدتی است که دائماً مطرح می‌شود. آیا این روند جدیدی است و اگر نه چه تغییراتی را طی کرده است؟

این بحث در ادبیات اقتصاد توسعه کاملاً شناخته‌شده است. در مناطق فقیر‌نشین یا در میان گروه‌های کم‌درآمد، زنان و کودکان بیشتر در معرض فقر هستند، چون عموماً به درآمد ناشی از کار خودشان دسترسی ندارند. خانوادۀ فقیری را در نظر بگیرید که مادر و کودکان قالی می‌بافند و این قالی را مرد خانواده، پدر یا همسر می‌فروشد. در چنین شرایطی زنان کنترلی روی درآمد ناشی از کار خود ندارند. در اقتصاد کشاورزی هم به همین ترتیب فروش محصولات در بازار اغلب به دست مردان انجام می‌شود. بنابراین مردان از آنجا که منابع مالی خانواده را در اختیار دارند، در خانوارهای کم‌درآمد، در مقایسه با زنان و کودکان، از بهداشت و تغذیۀ بهتری برخوردارند. در حالی که تجربه نشان می‌دهد زمانی که کنترل منابع مالی خانواده در دست زنان است، وضعیت تغذیه و بهداشت خانواده بسیار بهتر است. به همین دلیل این دیدگاه مدت‏هاست بین عموم پذیرفته شده که فقر در میان زنان گسترده‌تر است و چهرۀ زنانه‌تری دارد.

در مورد کشور خودمان، به نظر من وضعیت زنان در کل بهتر شده است اما این بهبود در بازار کار انعکاس پیدا نکرده و این مسئله‌ای جدی است. زیرا در بازار کار شما فقط با مسائل فرهنگی مواجه نیستید، شرط لازم برای تحول در بازار کار عملکرد خوب اقتصاد، سرمایه‌گذاری‌های گسترده و شکل‌گیری کارخانه‌ها و شرکت‌های جدیدی است که فرصت‎های شغلی ایجاد و امکان اشتغال را برای زنان فراهم می‌کنند. بهبود وضعیت زنان در بازار کار به‌تنهایی با تحولات فرهنگی امکان‎پذیر نیست.

در سال‌های اخیر شاهد ورود خیل عظیم زنان به اقتصاد غیررسمی و مشاغل کم‌منزلت مثل دستفروشی یا مشاغل خدماتی با دستمزدهای ناچیز و ناعادلانه بوده‌ایم. حتی زنان خانه‌دار هم این روزها تلاش می‌کنند درآمدی برای خودشان کسب کنند. آیا این از وجود نوعی نیاز و ضرورت در زندگی زنان حکایت نمی‌کند که آنان را واداشته به هر قیمتی درآمدی هر‌چند ناچیز برای خودشان دست‌و‌پا کنند؟

همین‌طور است. در حال حاضر بیشتر مردم از گرانی گلایه دارند، در حالی که دولت می‌گوید تورم تک‌رقمی شده است. کاهش تورم به معنای افزایش رفاه حال خانوارها نیست، زیرا از سال‌های ۹۱ و ۹۲ بعد از تورم‌های بالای ۳۰ و ۴۰ درصد قیمت‌ها آن‌قدر بالا رفتند که بسیاری از خانوارها دیگر نمی‌توانند بسیاری از نیازهایشان را برطرف کنند. گرانی و تورم یکی نیستند. ممکن است تورم صفر باشد اما مردم قدرت خرید مایحتاج خود را نداشته باشند. ما در حال حاضر چنین وضعیتی داریم. این وضعیت زنان را به تکاپو واداشته است. با کاهش قدرت خرید خانوارها، یافتن شغل و کسب درآمد برای زنان ضرورت پیدا می‌کند. در کشورهای امریکای لاتین هم در دوران بحران اقتصادی بسیاری از زنان و جوانان وارد بازار کار شدند. در ایران هم مشکلات اقتصادی که از سال ۸۷ آغاز شده و تأثیر همه‌جانبۀ آن از سال ۹۰ احساس می‌شود، بسیاری از زنان را به تقلا برای بقا ناگزیر کرده است.

با این حال، اگرچه بخشی از این روند نتیجۀ نیازهای مالی فزایندۀ زندگی است، به اعتقاد من بخشی هم ناشی از تحولات فرهنگی جامعۀ ماست. دختران تحصیلکرده دلشان نمی‌خواهد در خانه بمانند و به خاطر وضعیت کنونی بازار کار ناچارند با دستمزدهای خیلی پایین کار کنند. بنگاه‌های اقتصادی هم از این استیصال زنان و جوانان استفاده می‌کنند. فروشگاه‌های خیلی شیک و مدرنی که در همین شهرهای شمالی اطراف جاده‌ها صف کشیده‌اند و هر روز به تعدادشان اضافه می‌شود حقوق پایینی به فروشندگان زن می‌دهند. یا در دانشگاه‌‌ها و مراکز آموزش عالی، به استادان مدعو که دانشجویان و فارغ‌التحصیلان دکتری هستند ساعتی بین ۷ تا ۱۰ هزار تومان مزد می‌پردازند. این به خاطر شرایط اقتصادی و اجتماعی ماست که عرضۀ نیروی کار تحصیل‌کرده در آن بالاست و در مقابل تقاضایی برای این افراد وجود ندارد. در‌نتیجه، توان چانه‎زنی زنان تحصیل‌کردۀ ما پایین است چون تعدادشان زیاد است. اگر زنی بگوید با این دستمزد کار نمی‌کند این نگرانی را دارد که نفر بعدی همین مزد یا حتی کمتر از آن را بپذیرد. مجموع این عوامل که بخش اعظم آن اقتصادی و بخشی فرهنگی است، شرایط بازار کار را برای زنان دشوار و نامطلوب کرده و تا زمانی که وضعیت کلان اقتصادی تکانی نخورد این وضع تداوم خواهد داشت.

شما جدی‌ترین مانع اشتغال زنان را عملکرد ضعیف اقتصادی کشور و نبود سرمایه‎گذاری می‌دانید. اما از اینها گذشته، وقتی به سیاست‌گذاری‌های کلان کشور در عرصۀ اشتغال نگاه می‌کنیم به نظر می‌رسد هنوز این نگاه وجود دارد که کار کردن زنان امری تفننی و غیرضروری است.

حق با شماست. اگر تغییر نگرشی در میان سیاست‌گذارن اتفاق نیفتد تحول اقتصادی به‌تنهایی نمی‌تواند وضعیت زنان را در بازار کار تغییر دهد. به‌خصوص در اثر وجود سقف شیشه‎ای که زنان برای ارتقای شغلی و به دست آوردن پست‎های مدیریتی با آن مواجه‎اند. در‌واقع، برای ایجاد تحولی اساسی در وضعیت زنان در بازار کار، شرط لازم بهبود وضعیت اقتصادی و افزایش سرمایه‌گذاری است اما شرط کافی قطعاً تغییر نگرش نسبت به وضعیت زنان در بازار کار است، تغییر در این تفکر که مردان نان‌آور خانواده‌اند و کار زنان به اندازۀ آنان مهم نیست. بر اساس آمارهای رسمی، زنانْ سرپرست بیش از ۱۲ درصد خانوارهای ایرانی هستند و سهم این خانوارها در آمارهای رسمی به مرور بیشتر می‌شود. در‌ثانی من عمیقاً باور دارم که در خانوارهای ایرانی نقش درآمد زنان خیلی خیلی بیشتر و حیاتی‌تر از آن است که به این ۱۲ درصد محدود شود. در بسیاری از خانوارها مرد سرپرست خانواده است اما درآمد زنان تعیین‌کننده است و اگر این درآمد نباشد خانواده به فقر شدید گرفتار می‌شود. خیلی اوقات هم در واقعیت زنان سرپرست خانوار هستند اما این موضوع به دلایل مختلف پنهان می‌شود و در آمارها انعکاس نمی‌یابد. برخی زنانی که همسران معتاد، زندانی یا از‌کار‌افتاده دارند کماکان در سرشماری‌ اعلام می‌کنند که همسرشان سرپرست خانوار است، در حالی که بار مالی خانواده بر دوش این زنان است. بنابراین تأکید بر اینکه زنان سرپرست خانوار نیستند و از این رو اشتغال آنان ضرورتی ندارد به معنای تحمیل فقر به خانوارهای زن‌سرپرست و خانوارهایی است که درآمد زنان در آنها تعیین‌کننده است. این موضوع برای جامعه هم بسیار خطرناک است. اگر زنان نتوانند با کار اقتصادی شرافتمندانه نیازهای اقتصادی خود و خانواده‌شان را تأمین کنند، چه چیز در انتظار آنهاست؟ فقر، تن‌فروشی، اعتیاد، قاچاق مواد‌مخدر و انواع آسیب‌های اجتماعی که همین حالا هم آمار آن در میان زنان بسیار بالا رفته است. البته این امر دلایل متعدد دارد اما بدون شک بیکاری و فقر زنان هم به آن دامن زده است. پس این‌گونه نیست که جامعه در پاسخ به مشکل بیکاری راهکار سادۀ خروج زنان از بازار کار را انتخاب کند بدون آنکه هزینه‌ای برای آن بپردازد. این امر جدا از تحمیل فقر به خانوارهایی که زنان نقش مهمی در تأمین هزینه‌های آن دارند، آسیب‌های اجتماعی فزاینده‌ای را به دنبال خواهد داشت.

طرح‌ها و لوایحی که در حوزۀ اشتغال زنان پیشنهاد شده است مثل افزایش مرخصی زایمان یا بازنشستگی پیش از موعد زنان را چگونه می‌بینید؟

به نظر من هر کس به هر قصد و منظوری چنین لوایحی را پیشنهاد می‌کند عملاً وضعیت زنان را دشوارتر می‌کند. ظاهر امر این است که زنان اگر دوست دارند می‌توانند، بدون محدودیت سنی، با ۲۰ سال سابقۀ کار بازنشسته شوند و این امتیازی برای زنان شاغل محسوب می‌شود. اما واقعیت این است که چنین امتیازاتی شرایط زنان در بازار کار را سخت‏تر می‌کند، زیرا کارفرمایان از استخدام زنان جوان با سابقۀ کاری بالا پرهیز خواهند کرد، زیرا احتمال می‌دهند که این افراد خیلی زود بازنشسته خواهند شد و ارزش سرمایه‌گذاری ندارند. همین حالا هم استخدام زنان در مشاغل تخصصی، به دلیل احتمال بارداری و مرخصی زایمان، با موانعی رو‌به‌روست. در شرایط بد اقتصادی، اگر برای زنانی که در حالت عادی هم نمی‌توانند شغلی پیدا کنند امتیازات بیشتری قائل ‌شوید، شرایط را برای استخدام آنها دشوارتر می‌کنید. لازم نیست این‏قدر خانم‌ها را ارج بگذارند، فقط مانعی برایشان ایجاد نکنند و اجازه دهند رقابت کنند و جلو بروند. به قول معروف، از طلا گشتن پشیمان گشته‌ایم، مرحمت فرموده ما را مس کنید.

به نظر می‌رسد در نوع مشاغل زنان هم تغییراتی رخ داده است. بنا بر آمارها، از سهم زنان در بخش کشاورزی و صنعت به نسبت یک ‌دهۀ گذشته کم شده و به همان نسبت بر سهم آنان در بخش خدمات اضافه شده است. در حال حاضر بیش از ۵۰ درصد زنان در بخش خدمات مشغول فعالیت‌اند. چرا زنان در بخش کشاورزی و صنعت توفیقی نداشته‌اند و با توجه به این موضوع چشم‌انداز آتی بازار کار زنان را چگونه می‎بینید؟

ویژگی اشتغال غیررسمی این است که در فعالیت‎های خدماتی غیردولتی بیشتر متمرکز است تا فعالیت‎های صنعتی و از آنجا که زنان در فعالیت‎های غیررسمی بیشتر جذب می‎شوند سهمشان از این بخش به طور طبیعی بیشتر است. واقعیت این است که نظارت ادارۀ کار و تأمین اجتماعی روی کارخانه‎ها خیلی بیشتر است تا واحدهای کوچک خدماتی. مواردی مانند پرداخت حق بیمه و پرداخت حداقل دستمزد در واحدهای صنعتی بیشتر دنبال می‎شود تا واحدهای خدماتی غیردولتی. از طرفی در واحدهای صنعتی کارهای دائمی وجود دارد و برای این کارها کارفرمایان گرایش بیشتری به استخدام مردان دارند. بنابراین می‎ماند کارهای بی‎ثبات، ناایمن و کوتاه‌مدت با مزدهای پایین که عمدتاً در بخش خدمات متمرکزند و زنان سهم بیشتری از آنها دارند.

در مورد اینکه کدام بخش‏های اقتصادی می‎توانند فرصت‎های شغلی جدیدی برای زنان ایجاد کنند، نگاهی به آمارها نشان می‌دهد که در بخش کشاورزی قطعاً چشم‌اندازی برای اشتغال زنان در آینده وجود ندارد، زیرا اگر این بخش پرتحرک و پویا باشد به سمت مکانیزه شدن می‎رود و فرصت‎های شغلی آن کم و کمتر خواهد شد. بخش صنعت هم همان طور که گفتیم بیشتر به استخدام مردان گرایش دارد. بنابراین بخشی که در اقتصاد ایران فرصت شغلی زیادی برای زنان ایجاد می‌کند و بالای ۵۰ درصد شاغلان زن ما در آن مشغول فعالیت‌اند بخش خدمات است.

باتوجه به آنچه دربارۀ بخش کشاورزی گفتید آیا روند بیکاری زنان در روستاها و شهرهای کوچک تشدید نخواهد شد؟

زنان و دختران در مناطق روستایی عمدتاً وارد بازار کار نمی‎شوند. نرخ بیکاری زنان در مناطق روستایی خیلی پایین است، اما این به معنی آن نیست که آنها شاغل‌اند یا علاقه‌ای به حضور در بازار کار ندارند. اغلب زنان روستایی در آمارها خانه‎دار به حساب می‎آیند. بیکار، بنا به تعریف مرکز آمار ایران، به کسی گفته می‌شود که در هفتۀ آخر منتهی به سرشماری در جست‌وجوی کار بوده باشد. زنان در مناطق روستایی کجا به دنبال کار بروند؟ برای همین عموماً زنان به جمعیت خانه‎دار و غیرفعال اضافه می‎شوند. اما بخش زیادی از این زنان بیکار پنهان‌اند.

در کشور ما سهم زنان در جمعیت فعال به طور کلی بسیار ناچیز است. بیش از ۸۰ درصد زنانِ در سن کار در جمعیتِ فعال نیستند و اغلب این گروه را زنان خانه‌دار تشکیل می‎دهند. آیا این موضوع خودخواسته و اختیاری است؟

وقتی نرخ مشارکت زنان بالای ۱۰ سال حدود ۱۵ درصد است، یعنی از هر ۱۰۰ زن نزدیک به ۱۵ نفر وارد بازار کار می‎شوند و بالای ۸۵ درصد جمعیت زنانِ بالقوه فعالْ غیرفعال‌اند.

در سال‌های بعد از انقلاب سهم جمعیت غیرفعال زنان به‌شدت رشد کرده است. در دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی تعداد زنان بسیار زیاد است. انتظار می‌رود که بیشتر زنان تحصیل‌کرده به بازار کار وارد شوند. اما متأسفانه بخش اعظم آنها به جمعیت غیرفعال می‌پیوندند. به‌ویژه برای زنان تحصیل‌کرده‌ای که در شهرهای کوچک و روستاها ساکن‌اند فرصت شغلی وجود ندارد. در شهرهای بزرگ هم بسیاری از زنان فارغ‌التحصیل در جست‌وجوی کار هستند، اما اگر پس از مدتی از یافتن کار ناامید شوند به جمعیت غیرفعال می‎پیوندند. با توجه به افزایش شمار زنان تحصیل‌کرده، وقتی بیش از ۸۵ درصد جمعیت زنان غیرفعال‌اند، قطعاً بخش بزرگی‎ از آنها بیکارِ پنهان هستند. در نظر بگیرید در کنار یک روستا کارخانۀ فرش ماشینی، پتوبافی یا هر چیز دیگری احداث شود و نیروی کار زن استخدام ‎کند، قطعاً شمار کثیری از زن‌های همان روستا، حتی زن‌های متأهل و بچه‎دار، برای استخدام صف می‎کشند. وقتی چنین گرایشی به کار در میان زنان خانه‎دار شهرها و روستاهای ما وجود دارد، معلوم است که شمار زیادی از زنان صرفاً به دلیل فقدان فرصت‌های شغلی به جمعیت غیرفعال پیوسته‏اند و بیکار پنهان محسوب می‌شوند. نتایج حاصل از پژوهشی که در میان زنان مناطق شهری و روستایی استان مازندران در سال ۸۵ صورت گرفت، نشان می‌دهد که بیش از ۸۰ درصد زنانِ غیرفعال علاقه‌مندند کاری پیدا کنند.

آیا نقطۀ قوت و تحرکی در بحث اشتغال زنان در کشور می‎بینید؟

نقطۀ قوت اصلی این است که زنان ما واقعاً توانمندند و بخش زیادی از آنها به تحصیل و کار و تلاش گرایش نشان می‎دهند. مراتب تحصیلی را طی می‌کنند، دوره‎های مختلف می‎بینند، مدت‎های طولانی در جست‌وجوی کارند و به کارهای سخت با مزدهای پایین تن می‎دهند به امید اینکه به‌تدریج شرایط کاری بهتری پیدا کنند. این نشان می‌دهد که زنان ما واقعاً روز‌به‌روز پرتلاش‌تر می‌شوند. اما اینکه نتایج دلخواه حاصل نمی‌شود یا آهنگ تغییرات خیلی خیلی کندتر از چیزی است که ما انتظار داریم، در قدم اول همان‌طور که گفتم به عملکرد ضعیف اقتصاد ایران برمی‎گردد که تقصیر این عملکرد اقتصادی نامطلوب بر گردن دولت نیست. اگر فضای کسب‌و‌کار ما بد است و صاحبان سرمایه جرئت سرمایه‌گذاری ندارند، صرفاً به دولت مربوط نمی‌شود. پس در قدم اول باید عملکرد اقتصادی ما متحول شود تا فرصت شغلی برای زنان و مردان ایجاد شود و اگر این اتفاق بیفتد، با پیگیری و تلاشی که زنان از خود نشان می‌دهند، شک نکنید آن تفکری که زنان را در بحث کار و اشتغال جدی نمی‌بیند به‌تدریج تغییر خواهد کرد. همین حالا هم در بخش خصوصی می‎بینیم که برخی مدیران علاقه‎مندند برای کارهای تخصصی زنان را استخدام کنند. به همین دلیل نسبت زنان متخصص در کل اشتغال زنان در طول دهۀ گذشته رو به افزایش بوده است. این تفکر دارد شکل می‌گیرد که زنان در کار خود جدی‌اند و تحت هر شرایطی به کارشان ادامه می‌دهند. پس اتفاق مثبتی که در این سال‌ها افتاده از یک سو تلاش زنان و از سوی دیگر تغییر نگرش مثبت نسبت به توانمندی زنان است. متأسفانه ایراد کار این است که اقتصاد ما، در حال حاضر، توان جذب این نیروهای فعال و علاقه‌مند را ندارد.

نظرات شما

پیام شما با موفقیت ارسال شد و پس از تایید در سایت به نمایش درخواهد آمد.
321 بازدید
0 نظر
2 رای
5 / 5

نویسندگان

  • سمیه قدوسی
    سمیه قدوسی سمیه قدوسی پژوهشگر و دبیر بخش اجتماعی مجلۀ زنان امروز از بهمن ماه 1396 تا کنون. دانش آموختۀ پژوهشگری اجتماعی از دانشگاه علامه طباطبایی (مقطع لیسانس) و جامعه شناسی از...