حبیب دانشور

  • فحش‌های‭ ‬جنسیتی‭

    فحش‌های‭ ‬جنسیتی‭

    0 نظر

    ساعت دو بعد از نصفِ شب است. سر‌و‌صدای ناگهانیِ خیابان از خواب بیدارم می‎کند. جلو کنجکاوی‌ام را نمی‎توانم بگیرم. سرم را از پنجره بیرون می‎کنم. زنی حدوداً سی‎ساله با موهایی طلایی، با قفل فرمانی در دست، به سوی مردی حدوداً بیست‌و‌چهار‌ساله با ریش‌های سیاه می‌رود و مرد از او فرار می‌کند. پاشنۀ کفش زن بلند است و مرد کوتاه. فاصله‌شان هر لحظه بیشتر می‎شود. زن فحش می‌دهد. از لبۀ پنجره فرصت و انگیزه‌ای برای مداخله و حل کردن دعوا ندارم. به جایش مشغول ثبت و طبقه‌بندی شنیده‎هایم می‎شوم. دو‌سومِ فحش‌های زن با امادرب شروع می‎شود و بقیۀ آنها مخاطب اصلی‎اش خواهرِ مرد است. در سه‌چهارم فحش‌ها خودِ زن فاعل کاری است که در حالت طبیعی از پسش برنمی‎آید. در یک‌چهارم باقی‌مانده وظیفۀ آن کار به حیوانات و اشیا واگذار شده است. قسمتی از فحش‌ها به گوشم جدید است. کلمات استفاده‌شده در آنها لزوماً رکیک‌تر از قبلی‎ها نیستند، صرفاً ترکیب جدیدی از هم‌نشینی کلمات کنار هم هستند. درگیری آن دو شخص و فحش‌های زن نیم‌ساعت بعد، با آمدن ماشین پلیس، به جای دیگری منتقل می‎شود. اما داده‌های طبقه‎بندی‌شده چند‌ماهی در ذهنم می‌مانند.

    بیشتر بخوانید

نویسندگان