زری‭ ‬نعیمی‬

  • ما از پاهایمان میمیریم

    ما از پاهایمان میمیریم

    0 نظر

    دربارۀ رمان بی‌باد، بی‌پارو، نوشتۀ فریبا وفی مرگ‌های خاموش برخی نویسنده‌ها، که کم هم نیستند، برای خود و داستان‌هایشان یک زندان انفرادی ساخته‌اند. کسی آنها را محکوم نکرده. این حکم را خودشان برای خودشان بریده‌اند. انفرادی یعنی قطع ارتباط با دیگری و دیگران. یعنی محروم شدن از شنیدن صدای دیگری‌ها. انفرادی یعنی زیستی که محدود می‌شود به یک نفر و شنیدن صدای همان یک نفر. داستان‌هایی که می‌خوانیم اکثراً در موقعیت انفرادی هستند. یعنی نویسنده به‌غیر از صدای خودش صداهای دیگر را نمی‌شنود. وقتی داستان‌ها دور خودشان می‌چرخند پر هستند از کلمات و خالی‌اند. هر بار خالی‌تر از قبل می‌شوند و پوک‌تر. زندگی عینی نویسنده ممکن است پر از ارتباطات باشد، پر از شلوغی و هیاهو و رفت‌وآمدهایشان. اما مهم جریانی است که در ذهن نویسنده می‌گذرد. داستان‌ها نشان می‌دهند که ذهن نویسنده در موقعیت انفرادی قرار گرفته است. وقتی در داستان‌های نویسنده از صداهای متفاوت و متکثر خبری نیست، وقتی تک‌صدایی کنترل تمام داستان‌ها را در دست گرفته، یعنی ذهن نویسنده در موقعیت انفرادی قرار دارد و صدای دیگران را نمی‌شنود.

    بیشتر بخوانید
  • نگاهی به کتاب چیزی به تابستان نمانده، نوشتۀ بهاران بنی‌احمدی

    نگاهی به کتاب چیزی به تابستان نمانده، نوشتۀ بهاران بنی‌احمدی

    0 نظر

    داشتم برای چندمین بار چیزی به تابستان نمانده را بازخوانی می‌کردم. داستانی دربارۀ «دو زن». یکی از نسل انقلاب و جنگ و دیگری از نسل بعد، نسل دختران، که ناگهان رمان بلقیس سلیمانی با عنوان آن مادران، این دختران هم از راه رسید. چاپ ۱۳۹۷. تصادف جالبی بود. رمان او نیز دغدغۀ‌ اصلی‌اش کنار هم گذاشتن دو نسل از زنان بود. هم در وجه تقابلی دو نسل و هم ستیز شخصیتی مادران و دختران. موضوع و زاویۀ نگاه هر دو نویسنده یکی است: روایت زنانی که از انقلاب و با انقلاب آمده‌اند و زنان یا دخترانی پس از انقلاب. این دو رمان اشتراکات زیادی با هم دارند، بی‌آنکه شباهتی به هم داشته باشند.

    بیشتر بخوانید

نویسندگان