مهزاد الیاسی

  • درسهایی که از عایشه آموختم

    درسهایی که از عایشه آموختم

    0 نظر

    یک ساعت پیش از آنکه عایشه را برای اولین بار ببینم نزدیک بود پلیس به جرم راهزن بودن دستگیرم کند؛ آن هم وسط جادهای که دانه میریختی پرنده برش نمیداشت. وقتی پلیس سر رسید، من و همسفرم حداقل دهساعتی میشد که در راه خاکی ناکجاآبادی، کنار خلیجفارس مواج، منتظر عبور یک ماشین بودیم. نزدیک نیمهشب بود و از نظر افسر عصبانی تنها دلیل قانعکنندۀ بودن ما آنجا، قاچاق، سرقت یا جنون بود. دیگر حتی نشد توضیح بدهیم هیچهایک میکنیم و سبک سفرمان این است. کولههایمان را ریختند بیرون و ما را گشتند. کمی بعد، فهمیدیم پراید سراسیمهای که یکی دو ساعت قبل از روبهرو عبور کرده بود، به پلیس چغلیمان را کرده که چه نشستهاید دو راهزن، یکی زن و یکی مرد، در فلان جاده دراز کشیدهاند، منتظر قربانی!

    بیشتر بخوانید

نویسندگان