مهسا محبعلی

  • مرده خوابیده؟

    مرده خوابیده؟

    0 نظر

    خاله‌فریبا با لباس‌خوابِ سفید نشسته تو تختخواب. لحاف رو هم کشیده تا زیر سینه‌ش. شیشه‌های قرص و شربت گیاهی ولوئه رو پاتختی. زیرِ چشم‌هاش طوق سیاه ‌افتاده. خیره ‌شده به ‌روبه‌روش. بیشتر شبیه آدمیه که یهو فهمیده‌ سرطان داره تا زنی که طلاق گرفته. می‌شینی لبِ ‌تخت. خاله‌فریبا همین‌طور خیره مونده به روبه‌روش. به هیچ‌جا. دستش رو می‌گیری تو دست‌هات. داغ و زبره. نگات نمی‌کنه. یهو بغضش می‌ترکه. زنجموره می‌کنه و اشک می‌ریزه.

    بیشتر بخوانید

نویسندگان