ادبیات

  • گفت‌وگو با نسیم مرعشی، نویسندۀ رمان هرس

    گفت‌وگو با نسیم مرعشی، نویسندۀ رمان هرس

    خانۀ من خراب نمی‌شود وقتی از یک کتاب خوب حرف می‌زنیم دقیقاً چه معیارهایی را در نظر می‌گیریم: ژرف‌نگری نویسنده، پیچیدگی اثرش، نوآوری در محتوا و فرم یا اقبال عام؟ در آشفته‌بازار ادبیات امروز، منتقدان و تحلیلگران ادبی به راه خود می‌روند و مخاطبان اندک‌شمار کتاب نیز به راه خود.

    بیشتر بخوانید
  • مرده خوابیده؟

    مرده خوابیده؟

    خاله‌فریبا با لباس‌خوابِ سفید نشسته تو تختخواب. لحاف رو هم کشیده تا زیر سینه‌ش. شیشه‌های قرص و شربت گیاهی ولوئه رو پاتختی. زیرِ چشم‌هاش طوق سیاه ‌افتاده. خیره ‌شده به ‌روبه‌روش. بیشتر شبیه آدمیه که یهو فهمیده‌ سرطان داره تا زنی که طلاق گرفته. می‌شینی لبِ ‌تخت. خاله‌فریبا همین‌طور خیره مونده به روبه‌روش. به هیچ‌جا. دستش رو می‌گیری تو دست‌هات. داغ و زبره. نگات نمی‌کنه. یهو بغضش می‌ترکه. زنجموره می‌کنه و اشک می‌ریزه.

    بیشتر بخوانید
  • گفت‌وگو با عطیه عطار‌زاده، شاعر و نویسنده

    گفت‌وگو با عطیه عطار‌زاده، شاعر و نویسنده

    چیزی در من شبیه شعر می‌شود عطیه عطارزاده با پیشینۀ‌ سینما و بعد نقاشی به جهانِ ادبیات پا گذاشته است. البته راه رفتن او در جهان ادبیات تا به امروز و با چاپ دو کتابش همراه بوده با تجربه‌هایی متفاوت. عرصۀ‌ نوشتار برای او عرصه‌ای ا‌ست که در آن شکل دیگر نوشتن را می‌آزماید. این مهم را می‌توان با نگاهی به مجموعه‌شعرش، اسب را در نیمۀ دیگرت برمان، و رمانش، راهنمای مُردن با گیاهان دارویی، جست‌وجو کرد. عطارزاده در تلاش است با ایجاد پیوندهایی غیرمعمول در منطق متن جهانی تازه بیافریند. این تلاش را در شعرهایش در پیوند انسان با اشیا و به‌طور خاص حیوانات می‌بینیم و در رمان رابطه‌ای‌ است که با گیاهان دارویی برقرار می‌کند. جهانِ نوشتار عطارزاده جهانی‌ است سیال و بکر؛ جهانی که حد و حدود مشخصی دارد، اما سرشار است از کنایه و ابهام که روایت را چه در شعر و چه در رمان پیش می‌برد. آنچه می‌خوانید پاسخ‌های عطارزاده است به پرسش‌هایی دربارۀ این دو اثرِ تازه‌منتشرشده‌اش.

    بیشتر بخوانید
  • فروغ فرخ‌زاد به روایت نامه‌هایش

    فروغ فرخ‌زاد به روایت نامه‌هایش

    دل‌نوازی‌های آرام‌آرامِ یک پری من پری کوچک غمگینی را می‌شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نی‌لبکِ چوبین می‌نوازد ‌آرام‌آرام۱ فروغ فرخزاد

    بیشتر بخوانید
  • ما از پاهایمان میمیریم

    ما از پاهایمان میمیریم

    دربارۀ رمان بی‌باد، بی‌پارو، نوشتۀ فریبا وفی مرگ‌های خاموش برخی نویسنده‌ها، که کم هم نیستند، برای خود و داستان‌هایشان یک زندان انفرادی ساخته‌اند. کسی آنها را محکوم نکرده. این حکم را خودشان برای خودشان بریده‌اند. انفرادی یعنی قطع ارتباط با دیگری و دیگران. یعنی محروم شدن از شنیدن صدای دیگری‌ها. انفرادی یعنی زیستی که محدود می‌شود به یک نفر و شنیدن صدای همان یک نفر. داستان‌هایی که می‌خوانیم اکثراً در موقعیت انفرادی هستند. یعنی نویسنده به‌غیر از صدای خودش صداهای دیگر را نمی‌شنود. وقتی داستان‌ها دور خودشان می‌چرخند پر هستند از کلمات و خالی‌اند. هر بار خالی‌تر از قبل می‌شوند و پوک‌تر. زندگی عینی نویسنده ممکن است پر از ارتباطات باشد، پر از شلوغی و هیاهو و رفت‌وآمدهایشان. اما مهم جریانی است که در ذهن نویسنده می‌گذرد. داستان‌ها نشان می‌دهند که ذهن نویسنده در موقعیت انفرادی قرار گرفته است. وقتی در داستان‌های نویسنده از صداهای متفاوت و متکثر خبری نیست، وقتی تک‌صدایی کنترل تمام داستان‌ها را در دست گرفته، یعنی ذهن نویسنده در موقعیت انفرادی قرار دارد و صدای دیگران را نمی‌شنود.

    بیشتر بخوانید