• آستانه

  • نگاه سوم شخص

  • روایت مستند

  • جانب آبی

  • اتاقی از آن خود

  • افق عمودی

  • ذهن و بدن

  • روزآمدها

شماره ۷، آذر ۱۳۹۳  |  روایت مستند        
گفت‌وگو با مهناز امینی، برنده دو مدال طلای بازی‌های پارآسیایی 2014

زنی ایستاده بر یک پا!

لیلی خرسند

بغضت می‌گیرد و باید خودت را کنترل کنی. هم اشک‌هایت را هم خشمت را. چطور می‌شود ورزشکار باشی، دو مدال طلای آسیایی بگیری و هیچ کسی نباشد که دستت را بگیرد. کسی نباشد که بگوید، چطور به اینجا رسیدی، با کدام حامی با کدام پول. دو طلا بگیری و کسی حتی حاضر نشود یک خسته نباشی به تو بگوید؛ به تو که با یک پای نداشته همه راه‌هایی را که همه می‌توانستند راحت بروند و نرفتند، رفته‌ای و به قله هم رسیده‌ای؛ به مادرت که از نداشته‌هایش گذشته تا تو بتوانی با حداقل‌ها به بالاترین جاها برسی.
مهناز امینی همین چند وقت پیش در بازیهای پاراآسیایی دو مدال طلا گرفت. جزو معدود کسانی است که در یک تورنمنت مهم به دوقهرمانی رسید؛ در پرتاب وزنه و دیسک. اما انگار که کاری نکرده است. در ورزش ایران همیشه حرف این بوده که کمتر به معلولان توجه می‌شود. اما قابل تصور نبود که یک ورزشکار ملی فقط با ماهی ۱۴۰ هزار تومان، آن هم پولی که از مادرش می‎گیرد، روزگار سپری  کند. دردودل‌های او را با زنان امروز بخوانید، شاید درد خیلی از ورزشکاران معلول باشد.

باید انگیزه بالایی برای ورزش کردن داشته باشید. یک زن با وضعیت خاص جسمی، آن هم در یک شهرستان، به جایی رسیده که می‌تواند در یک تورنمنت مهم دو مدال طلا بگیرد. در حالیکه شاید کسانی که شرایط  شما را هم ندارند این همه انگیزه نداشته باشند.
من ورزش را خیلی دوست دارم. در اصل به ورزش وابسته‌ام. هم به سلامتی‌ام کمک می‌کند و هم به من روحیه میدهد. هفت سال پیش پرتابها را شروع کردم. اراده خیلی خوبی داشتم. از اول به خودم گفتم باید به مسابقات پاراآسیایی اینچئون بروم. مادر و دوستانم هم خیلی کمک و تشویقم کردند و به من انگیزه دادند تا بتوانم به این خواسته‌ام برسم. از همه مهمانی‌ها و سفرها گذشتم و فقط به ورزش چسبیدم تا نتیجه خوبی بگیرم که گرفتم. 

این نتیجه گرفتن که بدون تحمل مشکلات نبوده است؟
نه، اصلاً بدون مشکل نبوده است. مشکلات مالی زیادی داشتم. پدرم به رحمت خدا رفته و مادرم  مستمری‌بگیر است. ماهی ۷۰۰ هزار تومان حقوق می‌گیرد که ۱۴۰ هزار تومان آن را به من می‌دهد. مادرم خودش مشکل دارد، بیمار است و کلی هزینه دارد. من با ۱۴۰ هزار تومان، هم باشگاه بدنسازی می‌روم و هم تمرینات پرتاب را انجام می‌دهم. هر بار هم که به مسئولان هیئت ورزشی می‌گویم مشکل دارم، حرفم به جایی نمی‌رسد. یا بودجه ندارند یا توانایی ندارند که به من کمک کنند. 

با ۱۴۰ هزار تومان در یک ماه چهکار می‌شود کرد؟  هزینه یک ورزشکار در یک روز هم نیست. 
 من حتی توان لباس خریدن هم ندارم. مدت‌ها یک مانتو را می‌پوشم. حتی بعضی از کسانی که من را می‌بینند، به دوستانم گفته‌اند که چرا فلانی لباسش را عوض نمی‌کند. ولی من کاری را انجام می‌دهم که راحت باشم. حرف مردم هم اصلاً برایم مهم نیست. سعی می‌کنم از همه هزینه‌ها کم کنم تا فقط به ورزش برسم. 

ظاهرتان اصلا نشان نمی‌دهد که وضعیت خاص جسمانی داشته باشید.
ظاهر من غلط‌انداز است. یک پایم فلج است. البته به خاطر قوس کمر، تنگی کانال نخاع هم دارم. در مسابقات روی ویلچر می‌نشینم. 

پس با این مشکلات،رفت و آمد هم برایتان سخت است. ماهی ۱۴۰ هزار تومان که فقط هزینه رفت و آمدتان می‌شود.
اصلاً راحت نیست. مسیرم هم طوری است که حتماً باید از آژانس تاکسی بگیرم. در این مدت مجبور شدم از دوستانم پول  قرض بگیرم. از نظر مالی حمایت نمی‌شوم. متأسفانه بعد از این که دو مدال طلا هم گرفتم، باز هم کسی حاضر نشد، حمایتم کند. استانداری‌ها، شهرداری‌ها و ارگان‌های دیگر از ورزشکارانی که در تورنمنت‌های مهم مدال طلا می‌گیرند، تجلیل می‌کنند اما هیچ یک از این ارگان‌ها به مدال‌های من توجهی نکردند. حتی از هیئت  جانبازان و معلولین اهواز هم پرسیدم. یک بار گفتند عجله نکن. یک بار هم گفتند سلیقه‌ای است شاید دوست نداشته باشند از تو تجلیل کنند. 

شاید برای ارگان‌هایی که گفتید مهم نباشد که شما چه کار کرده‌اید. اما بهزیستی چطور، آنها چرا از ‌نظر مالی به شما کمک نمی‎کنند؟
من حقوق‌بگیر توانبخشی نیستم. آنها هم هیچ کمکی نمی‌کنند. 

غیر از ورزش کار دیگری انجام نمی‌دهید؟ 
چند تا مدرک دارم؛ مدرک تزریقات، کمک‎های اولیه و... اما هر جا که خواستم سرکار بروم، به ظاهرم نگاه کردند و قبولم نکردند. برای کار کردن یا ظاهرت را می‌بینند یا باید پارتی داشته باشی. من که هم ظاهرم مشکل دارد و به جز خدا هم پارتی دیگری ندارم. 

شما ملی‌پوش هستید و باید زیر نظر فدراسیون باشید.
یک بار از صندوق حمایت از قهرمانان و ورزشکاران با من تماس گرفتند. البته گفتند که فقط از بچه‌هایی که در پارالمپیک مدال دارند، حمایت می‌کنند و بچه‌های مدال‌آور پاراآسیایی از این صندوق حقوق نمی‌گیرند. پارالمپییکی‌ها جوایز خوبی هم می‌گیرند و به اندازه ما مشکل ندارند. اردیبهشت ماه سال آینده برای مسابقات قهرمانی جهان رکوردگیری داریم و باید از حالا تمرین کنیم ولی من واقعا در مضیقه مالی هستم. 

به هر حال تمرینات شما باید زیرنظر فدراسیون باشد.
اینطور نیست. فقط  وقتی به اردوهای تهران می‌آییم زیر نظر فدراسیون تمرین می‌کنیم. هزینه بقیه تمریناتی که در طول سال دارم، با خودم است. 

حتی هزینه مربی؟
بله، حتی هزینه مربی. باید با مربی حرفه‎ای تمرین کنم تا بتوانم برای مسابقات جهانی آماده شوم. اما هیئت هر مربی‌ای را که خودش تشخیص بدهد، برایم انتخاب می‌کند. من هم برای گرفتن مدال ترجیح می‌دهم خودم مربی بگیرم. اگر مربی در شهرستان هم باشد، باید سکوی پرتاب را هم با خودم ببرم. ‌بعضی از تاکسی‌های آژانس‌ها قبول نمی‎کنند که سکو را در ماشین بگذاریم. هر سال هم قانون عوض می‌شود و مجبورم سکو را هم تغییر بدهم. 

‌نظورتان این است که در جاهایی که تمرین می‎کنید، حتی سکوی پرتاب هم ندارد؟
نه، ندارند. ما سکوهای مخصوص داریم. سکوی نیزه و وزنه هم فرق می‌کند. برای مسابقات جهانی، پرتاب نیزه نداریم. فقط دیسک و وزنه است. تغییر قوانین هم مشکل‌ساز است. ورزشکارانی مثل من ‌که یک پای سالم دارند، قبلا می ‎توانستند در مسابقات از این پایشان استفاده کنند، ولی امسال گفتند باید پای سالم را ببندید. به خاطر همین از ویلچر استفاده کردم. 

با این وضعیت هر کسی جای شما بود، ورزش نمی‌کرد.
بعد از بازی‌های پاراآسیایی نتوانستم خیلی تمرین کنم. رادیولوژی کردم که ۱۲۰ هزار تومان هزینه‌اش شد. باید ام‌آرآی می‎گرفتم که هزینه‌اش ۱۳۰ هزارتومان شد، یک چند روزی هم باید پایم را گچ می‌گرفتم که ۱۲۰ هزار تومان هم پول آن را دادم. دیگر برای تمرینات پول نداشتم و مجبور شدم خانه بنشینم. 

شما دو مدال طلا دارید و با این وضعیت دشوار ورزش می‌کنید. پس مسئولان از چه کسانی حمایت ‌می‎کنند؟
بیشتر از پارالمپیکی‌ها حمایت می‌کنند. 

جوایز مدال‌هایتان را هنوز نداده‌اند؟
نه. گفتند بعد از ماه صفر. 

جایزه دو مدال طلا را می‌دهند و می‌تواند کمک خوبی برایتان باشد.
اول قرار بود جایزه ما با ورزشکاران آسیایی یکی باشد. گفتند ۲۰۰ سکه طلا می‌دهیم. بعد گفتند نه، مدال طلای پاراآسیایی‌ها ۱۵۰سکه جایزه دارد. قرار بود به من جایزه دو مدال طلا را بدهند ولی حالا می‌گویند یک جایزه کامل و بیست درصد جایزه دوم را می‌دهند. 

شما دو مدال طلا را با هم گرفتید. پس با این جایزهای که به شما می‌دهند به نفع آنها شده است. 
نمی‌دانم، شاید. برایم مهم بود هرچه زودتر این جایزه را بدهند که بتوانم به تمریناتم برسم. تعطیلات عید که بیشتر باشگاه‌ها تعطیل است و نمی‌توانم تمرین کنم. فقط سه ماه زمستان فرصت دارم و یک ماه  بعد از عید. فقط دارم زمان از دست می‌دهم. 

وزارت ورزش و جوانان قبل از اعزام ورزشکاران به بازی‌های آسیایی به آنها پول توجیبی داد، به شما هم این پول را دادند؟
نه، به ما هیچ پولی ندادند. به پاراآسیایی هیچ چیزی نمی‌دهند. فقط بعد از این که مدال طلا گرفتیم، هزار دلار دادند. دو طلا گرفتم که شد دو هزار دلار. ولی آنقدر بدهی داشتم که تا برگشتم ایران، همه‌اش بالای قرض‌هایم رفت. خیلی سخت است که به دیگران بدهکار باشی. نمی‌خواستم بدقول باشم و قبل از هر چیزی بدهی‌هایم را دادم.

برای یک روز چه برنامه‌ای دارید، از صبح که بیدار می‌شوید، تا شب چه کار می‌کنید؟
من همه حواسم به برنامه‌های ورزشی و تغذیه‌ام است. همه کارهایم را خودم انجام می‌دهم. روزهای وج باشگاه بدنسازی می‎روم و روزهای فرد هم برنامه پرتاب دارم. همه زندگی من همین است. کار دیگری انجام نمی‌دهم.

با بودجه شما می‌توان برای یک ورزشکار برنامه تغذیه‌ای خوبی نوشت؟
نه. آن تغذیهای را که باید داشته باشم، ندارم. چیزهایی که در توانم هست، می‎خورم. مثلاً باید مکمل استفاده کنم، ولی هزینه‌اش بالاست و نمی‌توانم بخرم. 

چند سالتان است؟
۳۷ سال.

کی ورزش را شروع کردید؟
هفت سال است که وزنه پرتاب می‌کنم اما قبلش ورزش می‎کردم. از سال ۸۰ پینگ‌پنگ بازی می‌کردم. در کلاس خودم، نفر اول کشور بودم. در بازی‌های اسلامی زنان هم دوم شدم و در تیمی اول. در مسابقات جهانی آزاد پکن هم سوم شدم. گفتند قدرت بدنی‌ات خوب است و از هفت سال قبل پرتاب وزنه را شروع کردم. 

مشکل پایتان مادرزادی است یا اتفاقی برایتان افتاده است؟
هشت ماهه که بودم، اشتباهی در عصب پایم آمپول زدند.

دوران بچگی سختی داشتید؟
خیلی سخت. عذاب کشیدم. برای مدرسه رفتن باید پیاده می‌رفتم، اگر در کوچه کسی بود، از آن کوچه ‌نمی‎رفتم. باورتان نمی‌شود اما تا همین دو سال پیش هم همین وضعیت را داشتم. بعضی‌ها روح آدم را عذاب می‌دهند. 

چرا؟
با حرف‌هایی که می‌زنند. متأسفانه سطح فرهنگ بعضی از مردم خیلی پایین است. تا کسی را می‌بینند که مشکل دارد، مسخره‌اش میکنند، ادایش را در می‌آورند و .... هر طور شده دلش را می‌شکنند.  از همه بدتر این است که امنیت نداری.

مزاحمتان هم می‌شوند؟
سه سال پیش با کمک یکی از دوستانم قرار بود مغازه لوازم آرایشی راه بیاندازم. همه وسایلی را که برای مغازه خریده بودم، به همراه دویست هزار تومان پول، موبایل و ... همراهم بود. یک موتورسوار که سلاح گرم همراه داشت، به من حمله کرد و همه چیز را با خودش برد. پلیس ‌دستگیرش کرد و  پنج سال هم زندانی شد. اما هیچ کدام از وسایلم برنگشت. همین که نمی‎توانی از خودت دفاع کنی، از همه بدتر است.

گفتید مردم شما را  مسخره می‌کنند. چرا صدا و سیما و بهزیستی به این فکر نیست که فرهنگ‌سازی کند؟ 
هیج کس به فکر فرهنگ‌سازی نیست. ما همه جا مشکل داریم. هر سال حداقل یکی دوبار برای ‌مسابقات به فرودگاه می‌رویم. همه می‌بینند که ما مشکل داریم اما هیچ چیز را رعایت نمی‎کند. همیشه هم برای سکوها و وسایلمان به ما ایراد می‌گیرند.  

به ازدواج فکر می‌کنید؟
هم بله، هم نه. برایم موقعیت‌هایی پیش آمده که می‌توانستم ازدواج کنم. اما متأسفانه جامعه به افرادی که مثل من هستند، نگاه خاصی دارد. فکر می‌کنند ما اینقدر محتاج هستیم که هر چیزی را که بقیه بخواهند قبول می‌کنیم. آدمهای بیکار، معتاد، آنهایی که زن دارند هم به ما پیشنهاد ازدواج می‌دهند. بعد هم می‌پرسند که چرا قبول نمی‌کنی. سن،ت که بالاست ظاهرت هم مشکل دارد. بعضی‌ها فقط ظاهر دارند اما مهم سیرت است نه صورت. من ترجیح می‌دهم با آدمی زندگی کنم که کنارش آرامش داشته باشم. اگر چنین فردی نباشد، تنها ماندن و زندگی با مادرم خیلی بهتر است.

مردانی که وضعیت شما را دارند مشکلات کمتری دارند؟ 
 مردان زنانی می‌خواهند که بهتر و بالاتر از خودشان باشند. افرادی که مثل ما هستند باید بیشتر شرایط همدیگر را درک کنند ولی اینطور نیست. در تیم خودمان، به یکی از آقایان پیشنهاد کردیم که با یکی از دخترهای تیم ازدواج کند، عصبانی شد و گفت که می‌خواهد با یک زن سالم زندگی کند. 

حالا بگویید با ۱۵۰ سکه می خواهید چه کار کنید؟
هنوز که نگرفته‌‌ام. هر وقت دادند، برایش نقشه می‌کشم. یک بخش‌اش را باید برای بدهی‌هایم بدهم چون برای تمرینات مجبورم دوباره قرض کنم. یک بخش‌اش را هم برای تمرینات و مسابقات آینده کنار می‎گذارم. بقیه‌اش را هم در بانک می‎گذارم که بتوانم از سودش استفاده کنم.

بزرگترین آرزویی که دارید؟
سلامتی مادرم و سلامتی همه معلولان. اینکه مادرم هیچ وقت از دست و پا نیفتد و هیچ معلولی هم محتاج هیچ‌کسی نباشد.