• آستانه

  • نگاه سوم شخص

  • روایت مستند

  • جانب آبی

  • اتاقی از آن خود

  • افق عمودی

  • ذهن و بدن

  • روزآمدها

شماره ۷، آذر ۱۳۹۳  |  جانب آبی        
درباره فیلم کوتاه سورن ساخته آناهیتا قزوینی زاده

روزی روزگاری کودک و والد

نسیم نجفی

آناهیتا قزوینی‌زاده، دانش‌آموخته رشته سینما از دانشگاه هنر تهران، متولد ۱۳۶۸ و رتبه یک کنکور هنر سال ۱۳۸۵ است. بعد از دانشگاه، در کارگاه‌‌های فیلم‌سازی عباس کیارستمی شرکت کرد و به همراه مرتضی فرشباف فیلم کوتاهی ساخت درباره مرد و زنی که با ماشین جاده‌ای را می‌پیمایند و کودکی همراه آنهاست. فیلم کوتاه از نظر آقای کیارستمی ظرفیت تبدیل شدن به یک فیلم بلند را داشت و با تشویق ایشان مرتضی فرشباف از روی این فیلم کوتاه فیلم بلندی ساخت که فیلم‌نامه آن را آناهیتا نوشت. فیلم، سوگ نام گرفت و در جشنواره‌ها جوایز زیادی نصیب خود کرد. حالا او در یک مدرسه فیلم‌سازی در شیکاگو درس می‌خواند و فیلم سوزن را، که محور بحث این مطلب است، آنجا ساخته. پیش از آن در ایران فیلم کوتاهی ساخته بود با نام بچه وقتی بچه بود که جایزه بهترین فیلم کوتاه جشن سینما را گرفت، فیلمی به‌یاد‌ماندنی و عجیب درباره چند بچه که در حیاط خانه‌شان خاله‌بازی می‌کنند و نقش پدر و مادرها را به خود داده‌اند. فیلم سوزن در یکی از بخش‌های جشنواره کن سال ۲۰۱۳ به نام «سینه فونداسیون»، که فیلم‌های دانشجویی در آن رقابت می‌کنند، جایزه اول را گرفت. به‌شخصه این را جای تأسف می‌دانم که تنها بعد از جایزه‌های بین‌المللی نظرمان به سوی اثری جلب می‌شود، اما از طرفی این جشنواره‌ها دست کم فرصت دیده شدن و رسیدن صدای این کارها به رسانه‌ها را فراهم می‌کنند.
فیلم کوتاه آناهیتا قزوینی‌زاده با نام سوزن  را در سئانسی از برنامه «هنر و تجربه» به تماشا نشستم، چه خوب که بعد از سال‌های طولانی دیدن رشد سینمای مستقل و حرفه‌ای  جهان و افسوس خوردن بر فیلم‌های ایرانی، ناگهان نسل جوان علاقه‌مند به هنر با ظرفیتی بزرگ در سینمای ایران مواجه شده که به او نشان می‌دهد آن قدرها هم که فکر می‌کرده این سینما از رشد خالی نبوده است. فقط اتفاقی که افتاده این بوده که بعضی فیلم‌ها مثل بچه‌های نابغه یک خانواده قدرت‌طلب کم‌هوش، همیشه سرکوفت خورده‌اند که مثل بقیه خانواده نیستند و فرستاده شده‌اند پی نخودسیاه تا زیاد جلوی چشم مهمان و در و همسایه نباشند و آبروی بقیه خانواده نرود. لذت تماشای فیلم‌هایی ایرانی‌ای که پابه‌پای سؤالات هستی‌شناسانه روز پیش آمده‌اند، یا تجربه‌های روایتی شگفت دارند، و یا داستان‌های نسل و طبقه‌ای را بازگو می‌کنند که در فیلم‌های بدنه سینمای ایران نامرئی و ناپیدا بوده، آن قدر برای نسل جوان زیاد است که برق آن را در چشم‌هایشان، و نمود آن را در رفت‌‌وآمدهای زیادشان به سینماهای برنامه «هنر و تجربه» می‌توان دید. فیلم سوزن و چند فیلم کوتاه دیگر که همه در یک سئانس نمایش داده می‌شوند هم از این دسته‌اند. موقع تماشای آنها یاد چند سال پیش افتادم که در سینما سپیده نمایش فیلم کوتاه برقرار بود. سینما سپیده انتخاب خوبی نبود و فیلم‌ها هم اکثرا کم‌کیفیت بودند، اما مثلا همان موقع‌ها فیلم قابل‌تأملی با نام منطق مطلق اتفاق دیدم که خبر از کارگردانی مؤثر در آینده سینمای ایران می‌داد، بهرام توکلی، که حالا یکی از دلخوشی‌های نسل جدید علاقه‌مند به هنر شده است. و امروز به این فکر می‌کنم که انتخاب عنوان «هنر و تجربه» برای این برنامه هوشمندانه و خردمندانه، چه خوب می‌تواند محافظ کیفیت نسبی فیلم‌هایی باشد که برای نمایش انتخاب می‌شوند. نشانه‌های امیدو عقلانیت و تدبیر بر ما خوش. 
فیلم سوزن نسبت جالبی با موقعیت سینمای هنری و تجربی و مدیریت کلان سینما پیدا می‌کند، چون درباره رابطه یک کودک در حال بلوغ  با فضای کنترل‌گر اطرافش است. اما حیف است پرداختن به فیلم را این طور شروع کنیم. پس می‌رویم سراغ خود فیلم.
فیلم، سفر شهری کوتاه یک دختربچه است با مادرش، برای این که گوشش را سوراخ کند و بتواند گوشواره بیندازد. تقابل مهمی در فیلم وجود دارد اما برای تماشاگر ایرانی زحمت زیادی می‌طلبد تا این تقابل را حس کند. ظاهراً اتفاق خاصی نمی‌افتد. اما در همین فضای روزمره و بیرون رفتن یک مادر و دختر و پیدا کردن جایی برای سوراخ کردن گوش، رفتارهای مادر بدون هیچ تأکیدگذاری نشان از کنترل وضعیت به رأی خود دارد. از طرفی، دختربچه ساکت و درون‌گرا هم در رفتارهای ساده خودش فضایی برای «بودن به روش خودش» ایجاد می‌کند. اما دلیل دیریابی ما این است که نوع قدرتی که فیلمساز در فیلم جاگذاری می‌کند بسیار روزمره و نامرئی است. در فیلم کوتاه خوب دیگری که در همین سئانس پخش شد به نام از طرف آنها، نهاد سنت  ــ‌ که مادر خانواده را به اقدام عجیبی کشانده بود‌ ــ‌ به‌روشنی نشان داده می‌شد، اما در فیلم سوزن تشخیص این نهاد آسان نیست. علتش نگاه فیلم‌ساز به زندگی و البته ساخته شدن فیلم در کشوری است که نسبت به ایران از نهادهای پرتضاد گذر کرده و حالا قدرت در جزئیات رفتارهای روزمره قابل جست‌وجو و بررسی است. نهادهای قدرتی که فیلم‌سازان داخل ایران تصویر می‌کنند بسیار برجسته هستند، مثلا مادری که دخترش از ترس او می‌خواهد عروسی‌اش را با تحمل یک دشواری بزرگ جلو بیندازد، چون مشکلی پیدا کرده است. در فیلم سوزن هیچ اتفاق تابویی هم نمی‌افتد و این به دلیل نگاه دقیق فیلم‌ساز به زندگی نیز هست؛ نگاهی که از حوزه اجتماعی راه به حوزه فلسفه می‌برد و بیشتر، چگونگی چیزها را مورد سؤال قرار می‌دهد تا اینکه نقد اجتماعی داشته باشد. مطمئناً آناهیتا قزوینی‌زاده اگر این فیلم را در ایران می‌ساخت هم چنین نگاهی می‌داشت و این غنیمت است، چون تا وقتی درباره قدرتی صحبت می‌کنیم که در دست صاحبان قدرت یا میکرونهادهای مورد تأیید آنهاست، مسئله به نوعی خارج از دسترس و توانایی ما به نظر می‌رسد. زمانی با دیدن فیلم زندگی خانوادگی، ساخته مهم کن لوچ، شگفت‌زده او را تحسین می‌کردم که برای اولین بار به «خانواده» به عنوان یک نهاد کنترل‌گر اشاره‌ کرده است. اما در این زمان و در این سال‌های دور از آن فیلم، نگاه ماهیت‌کاوانه  فیلم سوزن به خانواده مؤثرتر است. اینجا مادر دخترش را سرکوفت نمی‌زند و مستقیما به او بکن‌نکن هم نمی‌کند و احساس گناه هم نمی‌دهد. فقط او را بیرون می‌برد تا گوشش را سوراخ کند. علاوه بر این، سنجش رفتارهای دختربچه هم اتفاق مهم فیلم است. مادر وسواسی است، و دختر آدامسش را پشت صندلی او چسبانده و با آن بازی می‌کند. دست مادر وسواسی از شدت شست‌وشو زخم شده، و دختر دست‌شویی عمومی را برای گردش و وقت‌گذرانی انتخاب می‌کند. مادر نگران بهداشت و تمام حرکات کسی است که می‌خواهد گوش دختر را سوراخ کند، و در عوض دختر تا مادر را در حال صحبت تلفنی می‌بیند از دکترها می‌خواهد کار را شروع کنند و منتظر نشوند. حتی نام واکنش هم برای این طراحی رفتاری فیلم مناسب نیست، چون چیزی که رخ می‌دهد نوعی مسیریابی بچه برای «خود بودن» است. به رغم همه اِعمال نظرها، او خود را هر کجا که بخواهد می‌برد. و این آغاز راه پرفراز‌و‌نشیب اوست که با احاطه شدن او توسط مرد و زنی تفنگ‌به‌دست همراه است که هر کدام می‌خواهند یک گوش او را سوراخ کنند! یکی از دستگاه‌ها به مشکل می‌خورد و در گوش گیر می‌کند، و مادر همچنان بیرون از این مکان در حال صحبت تلفنی است، همان رفتار متناقضی که در وسواسی‌ها رخ می‌دهد؛ چسبیدن و در عین حال رها کردن.  
پرسه‌زنی دختربچه در دست‌شویی عمومی از بهترین قسمت‌های فیلم است. اول کنجکاوانه به دست‌شویی مردانه می‌رود و برای این که نفهمند دختر است کلاهِ لباسش را سرش می‌کند. پوشاندن موهای بلندش برای رد گم کردن درباره دختر بودنش کافی است. اما به‌زودی پا به دنیای بلوغ خواهد گذاشت و دیگر نمی‌تواند در هر دو فضا باشد و در هیچ کدام نباشد. بچه همان طور که بین پدر و مادر قرار گرفته، واقعاً و در وجود خودش هم جنسیتی ندارد. حالا مادر به نوعی با سوراخ کردن گوش دوست دارد جنسیتی را که خودش می‌خواهد به او بدهد. اما انگار این کار، مثل چسباندن همان گوشواره به گوش، همان‌قدر «بیرونی» و «درونی‌نشونده» است، چون کودک راه خودش را خواهد رفت، گرچه متأثر از کنترل‌گری والدین. 
موضوع جنسیت در فیلم کوتاه پیشین آناهیتا قزوینی‌زاده، با نام بچه وقتی بچه بود، موضوع اصلی بود. این دو فیلمِ کوتاه دو فیلم از یک سه‌گانه درباره موضوع کودک و جنسیت و رابطه با والدین هستند که سومینِ آنها هنوز ساخته نشده است. شاید بد نباشد اینجا اشاره‌ای شود به آن فیلم و ارتباطش با سوزن. چند بچه که در یک آپارتمان همسایه هستند با هم خاله‌بازی می‌کنند، پسرها چیزی را که در پدر خود دیده‌اند بازی می‌کنند و دخترها چیزی را که در مادرشان دیده‌اند. این بازی مثل نمایشی نمادین ا‌ست که می‌خواهد بپرسد آیا چیزی که با عنوان همسان‌سازی، در زندگی روانی کودک در طول سالیان کودکی و بلوغ انجام می‌شود همین است؟ بچه‌ها مجموعه‌ای از دیده‌های خود را با گذراندن از فیلترِ خواسته‌های خود و همین‌طور نگاه دیگران، اجرا می‌کنند. یکی از بچه‌ها که شخص اول فیلم است پسری‌ است که نقش مادرش را بازی می‌کند و این نکته مهم فیلم است. فیلم مثل فیلم سوزن سراسر دعوت به مشاهده است و سؤال طرح می‌کند. جنسیتی که در این کودکان وول می‌خورد چیزی بین زنانگی و مردانگی است و می‌شود گفت یک جور «بی‌جنسیتی» است که در بازیِ بازتولید قدرت هم قرار گرفته است. فوکو می‌گوید قرار گرفتن در شرایط قدرت، قدرت را بازتولید می‌کند. آیا بازتولید این بچه‌ها از قدرت کاملا خالی از «خود» آنهاست؟ میشل دو سرتو می‌گوید شیوه‌های تولید پنهان در افراد حاضر در سیطره قدرت، باعث می‌شود قدرت تغییر شکل بیابد و این نوعی مقاومت در برابر قدرت است، چیزی که در فیلم سوزن هم حس می شود. بچه‌ها تا چه اندازه خودشان هستند و تا چه اندازه پدر و مادر در زندگی آنها تأثیر دارند؟ در سوزن الگویی که مادر می‌دهد و ابراز هویت بچه، لا‌به‌لای هم پیچیده است. در فیلمِ بچه وقتی بچه بود، بچه‌ها در نقش قدرت، یعنی پدر و مادر بودن، قرار گرفته‌اند و رفتارهای مشابه نشان می‌دهند. آیا بچه‌ها دقیقا خودِ والدینشان را بازی می‌کنند؟ در این بازتولید، «خودِ» بچه‌ها کجا قرار گرفته است؟ کودک بی‌جنسیت چگونه نقش زن یا مرد را با آن همه نشانگان بارز جنسیتی بازی می‌کند؟ 
طرح چنین سؤالاتی در فیلم‌های کوتاه بانوی بیست‌وپنج‌ساله نه تنها درخشان است که نشان از آینده سینمایی درخشانی دارد.