• آستانه

  • نگاه سوم شخص

  • روایت مستند

  • جانب آبی

  • اتاقی از آن خود

  • افق عمودی

  • ذهن و بدن

  • روزآمدها

شماره ۷، آذر ۱۳۹۳  |  افق عمودی        
زنان عراقی

بازسازی مام وطن

نادیه العلی، ترجمه و تلخیص شیوا علی‌نقیان

این مقاله به نقش زنان عراقی در فرآیند بازسازی کشورشان ‏‌پرداخته است و از طریق توجه به بافت اجتماعی و توضیح شرایط موجود و نیز مناسبات و ایدئولوژی‏‌های جنسیتی تغییریافته در طول سه دهه گذشته می‏‌کوشد این فرایند را توضیح ‏‌دهد. مسئله اعمال تحریم‏‌های اقتصادی نه‏‌تنها تغییرات اجتماعی گسترده‏‌ای را موجب شده بلکه بر مناسبات جنسیتی و شرایط زیستی بخش وسیعی از زنان اثر گذاشته است؛ و تأثیراتی مانند فقیرسازی طبقه متوسط تحصیل‏‌کرده، گسترش وسیع بیکاری، تعمیق بحران اقتصادی، و نیز تغییر جهت جامعه به سمت ارزش‏‌ها و هنجارهای محافظه‏‌کارانه را در پی داشته است.
کنایه رایجی درباره دموکراتیزه شدنِ کشورهای جهان ‏‌سوم و تأثیر آن بر بهبود حقوق و مشارکت زنان وجود دارد، اما این فرایند در عراق، زنان را به بازندگان بزرگ نقشه سیاسی و اجتماعی حاضر در عراق تبدیل کرده است. زنان که حقوق اجتماعی و اقتصادی‏‌شان در سال‏‌های ابتدایی حکومت صدام حسین افزایش یافته بود، در پی اعمال تحریم‏‌های اقتصادی (۱۹۹۰- ۲۰۰۳)، جنگ ۲۰۰۳ و خشونت‏‌های فزاینده متعاقب، دچار فرسایش تدریجی در منزلت اجتماعی‏‌شان شدند. در شرایطی که کشورها با جنگ دست به گریبانند، یکی از نکات کلیدی در فهم تفاوت‏‌های جنسیتی، رابطه میان ناسیونالیسم و جنسیت است، یعنی همان راه‏‌هایی که ناسیونالیسم و دولت/ملت‏‌گرایی، از طریق آن جنسیت‏‌زده می‏‌شوند. همچنین دیگر راه‏‌های متنوعی که زنان از طریق آنها در فرآیندهای ملی‏‌گرایانه مشارکت کرده یا آنها را به چالش می‏‌کشند نیز اهمیت زیادی دارد. مطالعه موردی حضور زنان در گستره متنوعی از بسترهای جغرافیایی و سیاسی، مدل نظری داویس و آنتیاس۳را به خوبی اثبات می‏‌کند. آنها به توصیف پنج روش متنوعی می‏‌پردازند که زنان از طریق آنها در فرآیندهای ملی و قومی مشارکت می‏‌کنند: ۱) زنان به عنوان بازتولیدکنندگان ویژگی‏‌های مشترک قومی ۲) زنان به مثابه بازتولیدکنندگان مرز میان گروه‏‌های قومی و ملی ۳) زنان به عنوان نیروهای فعال در انتقال و بازتولید ایدئولوژیک مشترکات فرهنگی ۴) زنان به مثابه دلالت‏‌کنندگان گروه‏‌های قومی و ملی، و ۵) زنان به منزله مشارکت‏‌کنندگان در نزاع‏‌های ملی، سیاسی، اقتصادی و نظامی. 
«طبیعی‏‌ترین» راهی که زنان از طریق آن در فرآیندهای ملی و قومی مشارکت می‏‌جویند «بازتولید بیولوژیک مفهوم ملت» است که به ایده «ملتی با منشأ خونی و تعلقات مشترک» بازمی‏‌گردد. ارتباط میان بازتولید فرهنگی و مناسبات جنسیتی را می‏‌توان در مفهوم فرهنگ-ملت۴مفصل‏‌بندی کرد. در این مفهوم مناسبات جنسیتی، محور ساختِ فرهنگی هویت‏‌ها و مشترکات اجتماعی است، یعنی جایی که زنان به صورتی نمادین مرزهای فرهنگی را ساخته و از آنها پاسداری می‏‌کنند؛ آنها هویت‏‌‏‌هایی را به عنوان حاملان «غرور» مشترک و بازتولیدکنندگان میان‏‌نسلی یک فرهنگ و کدها و نظم‏‌های مشخص آن برمی‏‌سازند که الگوهای «زن خوب» و «مرد خوب» را ترسیم می‏‌کند. درک رایج از زنان به مثابه بازتولیدکنندگان زیستی و فرهنگی ملت، همواره درکی متقدم بوده است. در عراقِ دوران صدام حسین نیز، از طرفی از زنان خواسته می‏‌شد تا سربازان آینده را «تربیت» کنند و از طرف دیگر خود آنها نیز به مثابه نشانه‏‌های عزت و قدرت دولت و ملت، مورد بهره‏‌برداری ایدئولوژیک حکومت قرار می‏‌گرفتند. در دوران پس از صدام حسین هم، از زنان به عنوان نمادهایی علیه رژیم قبلی و تحمیل‏‌های سیاسی و فرهنگی غرب، استفاده سیاسی شد. کاکبرن به نحوی متقاعدکننده‏‌ مطرح می‏‌کند که هرچه درک ما از مفهوم مردم و ملت متقدم‏‌تر۵ باشد، درک ما از ارتباط میان زنان و مردان نیز ذات‏‌گرایانه‏‌تر خواهد بود؛ مرتب به زنان یادآوری می‏‌شود که آنها به لحاظ سنتی و زیستی نگهبانان خانه‏‌اند تا کودکان را پرورش داده و «راه ما» را به آنها بیاموزند. مردان نیز چه از نظر جسمی و چه از نظر سنتی، وظیفه محافظت از زنان، کودکان و ملت یا به عبارتی «مام وطن۶»را بر عهده دارند. در عراق نیز با افزایش اهمیت‏‌یابی هویت‏‌های متقدم قومی و دینی، ایدئولوژی‏‌های متصلب و محافظه‏‌کارانه‏‌تر جنسیتی افزایش یافته‏‌اند.

جنسیت در جنگ و تعارض
در آستانه جنگ و خشونت، درکنار آسیب‏‌هایی که برای تمام جمعیت به وجود می‏‌آید، زنان به‏‌طور مشخص در معرض آسیب‏‌های دیگری هم قرار می‏‌گیرند که مرتبط با جنسیت آنهاست. اگرچه در جنگ نیز مردان، تصمیم‏‌گیرندگان، سیاست‏‌مداران و «رهبران» اصلی‏‌اند، اما با این‏‌حال، نزدیک به ۹۰ درصد از تلفات جنگی را غیرنظامیان تشکیل می‏‌دهند، اکثریتی که زنان و کودکانند. ناقص‏‌سازی و تحقیر جنسی، فحشای اجباری، تجاوز و حاملگی اجباری از جمله خشونت‏‌های جنسیتی۷ هستند که در طول جنگ‏‌ها رخ می‏‌دهند. از منظر تاریخی، تجاوز از شایع‏‌ترین اشکال این خشونت‏‌ها بوده است چراکه می‏‌تواند به عنوان عملی رایج در جریان هرگونه بی‏‌قانونی، آنارشی، هرج و مرج و پرخاش دسته‏‌جمعی رخ دهد، وضعیتی که در ماه‏‌های اولیه پس از سقوط حکومت صدام حسین به وقوع پیوست. البته در بیشتر زمینه‏‌ها، تجاوز به صورت اقدامی سیستماتیک و به مثابه سلاحی عامدانه جهت تحمیل بیشترین میزان تخریب در جنگ به کار برده می‏‌شود. تجاوز در اینجا تنها به معنای حمله و تحقیر «دشمن مؤنث» نیست، بلکه هدف اصلی، تخریب مردانی است که می‏‌بایست از او محافظت می‏‌کردند. رواج جهانی چنین درکی از زنان به منزله نمادهای غرور و عزت یک ملت است که تجاوز به آنان را گذشته از آسیب‏‌های فردی این مسئله، به مثابه تحقیر و حمله به کل جامعه تلقی می‌کند.
تجاوز و سوءاستفاده جنسی به‌زعم زندانیان سیاسی و قربانیان حکومت صدام حسین، امری شایع بوده است. حتی در موارد متعددی که مردان در طول جنگ مورد تجاوز، سوءاستفاده و تحقیر جنسی قرار می‏‌گرفتند، کنشی جنسیتی رخ می‏‌داده است چراکه جدای از آسیب‏‌دیدگی فردی قربانی، این مردانگی و توان «دشمن» در محافظت از ملت بوده‏‌است که خدشه‏‌دار می‏‌شد. چنین اعمالی از تحقیر و پرخاش در جوامعی که درکی مبتنی بر تابو و شرم از جنسیت و روابط جنسی دارند، ویرانی بیشتری به همراه دارد. البته این به آن معنا نیست که تنها مردان عراقی محبوس در زندان ابوغریب بودند که احساسی مبتنی بر نوعی اختگی و تحقیر را تجربه کردند، بلکه هر مرد غربی با تجربه تجاوز نیز چنین آسیبی را متحمل می‏‌شود.

جنسیت در دوران پس از جنگ
صلح برای زنان صرفا به معنای توقف تعارض نظامی نیست، امنیت زنان در دوران‏‌های پس از جنگ نیز الزاماً تحقق پیدا نمی‏‌کند چراکه خشونت جنسیتی در دوران‏‌های بازسازی نیز همچنان باقی می‏‌ماند. تعریف انلوی از صلح عبارت است از «کنترل زنان بر زندگی خود». در چنین تعریفی، صلح نه تنها نیازمند غیبت ارتش و نظامی‏‌گری و نبود تعارض‏‌های جنسیتی در سطوح خانگی و محلی است، بلکه به فقدان فقر و شرایطی بازمی‏‌گردد که آن را تولید می‏‌کند. در دنیای واقعی زنان عموماً در دوران پس از جنگ نوعی عقب‏‌گرد را تجربه می‏‌کنند، زیرا باز هم نقش‏‌های سنتی جنسیتی در داخل و خارج از خانه آنها را فرامی‏‌خواند. خشونت در دوران پس از جنگ، غالبا خصیصه‏‌هایی بومی پیدا می‏‌کند اما مشخص است که متاثر از وضعیت کلی ناشی از هرج و مرج و بی‏‌هنجاری، ساختارهای مسلطِ مردانگی رواج یافته در دوران جنگ، و نیز دوران نظامی‏‌گری و پرخاش حداکثری تداوم می‏‌یابد. نمونه بارز چنین وضعیتی را می‏‌توان در عراق معاصر دید که اگرچه تعارض نظامی به صورت رسمی در آن پایان یافته است، اما شرایط به شدت آبستن خشونت و ناامنی است. حقیقت امر آن است که خشونتی که به طور روزمره در عراق تجربه می‏‌شود، حتی بیشتر از دورانی است که در آنجا رسماً مداخله نظامی وجود داشت. زنان در این شرایط هم از نابهنجاری، بی‏‌قانونی و فقدان امنیت رنج می‏‌برند و هم به‏‌طور فزاینده‏‌ای مورد سوءاستفاده جنسی و تجاوز قرار ‏‌می‏‌گیرند یا ربوده می‏‌شوند. به علاوه، آنها فضای سیاسی اندکی برای به چالش کشیدن کلیشه‏‌های جنسیتی و مشارکت در فرایندهای سیاسی بعد از جنگ دارند زیرا جامعه نه فضایی را که در طول جنگ توسط زنان خلق شده است، حفظ می‏‌کند و نه راه‏‌های خلاقانه‏‌ای که از طریق آنها زنان موقعیت‏‌ها و مسئولیت‏‌های جدیدی را ایجاد کرده‏‌اند، به رسمیت می‏‌شناسد.

غیبت زنان در فرآیندهای رسمی بازسازی
در بسیاری از موقعیت‏‌های پس از جنگ، زنان در اقدامات صلح‏‌آمیز رسمی، تحولات سیاسی و تلاش‏‌های معطوف به سازندگی، گروهی حاشیه‏‌ای تلقی می‏‌شوند. مذاکرات رسمی صلح میان گروه‏‌های درگیر و میانجی‏‌های آنها برای تعریف حدود روابط قدرت و اولویت‏‌های فوری دوران پس از جنگ صورت می‏‌گیرد. نظام‏‌های قدرت مبتنی بر جنسیت در این شرایط تمایل به اعطای قدرت سیاسی به مردان و اهمیت بخشیدن به حضور زن صرفاً در خانه و خانواده دارند. البته زنان نیز در جوامع جنگ‏‌دیده از طریق کنشگری‏‌های خرد۸ (و نه در سمت رهبری کنش) همواره راه‏‌هایی را برای فعالیت‏‌های صلح‏‌طلبانه می‏‌یابند. اگرچه آنان مشاغل و گروه‏‌های مختلفی را نمایندگی می‏‌کنند اما فعالیت‏‌های آنها به دلیل غیررسمی بودن و به‏‌رغم تأثیرگذاری سیاسی، همواره با برچسب‏‌های «داوطلبانه»، «خیریه» و «اجتماعی» دست‏‌کم گرفته می‏‌شود. هرچند قطع‏‌نامه سازمان ملل که در اکتبر ۲۰۰۰ به تصویب رسید، به اهمیت حضور زنان و توجه به مسائل جنسیتی در همه ابعاد و روندهای منتهی به تصمیم‏‌گیری در دوران پس از جنگ و رسیدن به صلح تأکید داشت، اما حقیقتِ شرایط پس از جنگ اغلب شرایطی کاملا متفاوت است؛ مثلا محتوای همین قطع‏‌نامه ۱۳۲۵ سازمان ملل به افزودن چند زن در میان اعضای دولت و وزارت‏‌خانه‏‌ها تقلیل یافت درحالی‏‌که محوریت بخشیدن به مسائل جنسیتی مستلزم امور زیربنایی‏‌تری مانند استفاده از زنان در دولت‏‌های موقتِ پس از جنگ، وزارت‏‌خانه‏‌ها و کمیته‏‌های حکومت‏‌داری محلی و ملی، قوه قضاییه، نیروی انتظامی، کمیته‏‌های حقوق بشر و نیز بهره‏‌گیری از توان آنها در فرآیندهای تصمیم‏‌گیری اقتصادی، گسترش ارتباطات و رسانه‏‌ها، و همچنین اختصاص بودجه‏‌های عملیاتی به آنهاست. به علاوه منظور از زنان، شمول همه آنها از جمله گروه‏‌های مستقل زنان، سازمان‏‌های غیردولتی و نیز سازمان‏‌های خیریه در فرآیند تصمیم‏‌گیری است. مهم است بدانیم که زنان عراقی تا حدود یک دهه قبل، بخش مهمی از «حوزه عمومی» را به خود اختصاص داده بودند. به‏‌رغم سرکوب سیاسی گسترده‏‌ای که در حکومت بعثی صدام حسین وجود داشت، زنان عراقی جزوِ تحصیل‏‌کرده‏‌ترین زنان منطقه خاورمیانه به حساب می‏‌آمدند. آنها بخش مهمی از نیروی کار فعال در همه سطوح، در نهادهای دولتی و ساختار بروکراتیک اداری بودند که امروز به دلیل احساس عمیق ترس و ناامنی به‏‌ندرت از خانه‏‌های خود خارج می‏‌شوند. افزایش گروه‏‌های شبه‏‌مافیایی دزدی در فضاهای شهر و انواع خشونت‏‌های جنسی توسط آنها در کنار مقاومت‏‌های جنگ‏‌طلبان و حضور تیراندازان آمریکایی، زنان عراقی را به پسِ زمینه زندگی شهری می‏‌راند. 
گذشته از این شرایط دشوار، تغییرات اجتماعی در بستر گسترده جنگ، تحریم و سیاست‏‌های حکومتی، در طول این سال‏‌ها تحولاتی را در روابط و ایدئولوژی‏‌های جنسیتی موجب شده است. حتی پیش از آخرین جنگ، به دلیل بروز تحریم‏‌ها، خرابی‏‌های عمده‏‌ای در بسیاری از زیرساخت‏‌های اساسی (مانند آب، بهداشت، برق و فاضلاب) به وجود آمد که کیفیت زندگی خانوار‏‌های عراقی را به شدت تحت‏‌الشعاع قرار داد. بسیاری از آنها مجبور بودند روز را بدون آب و برق سر کنند. نرخ بالای مرگ و میر کودکان (۴ تا ۵ هزار مرگ در طول ماه)، رواج سوء‏‌تغذیه، افزایش نرخ بیماری‏‌های خونی، سایر انواع سرطان و بیماری‏‌های همه‏‌گیر، نقص عضو مادرزادی، همه از «آثار جانبی» آشکار اعمال تحریم‏‌ها بودند. به علاوه، زندگی روزمره نیز نه تنها تحت‏‌ تأثیر تخریب عمیق شرایط اقتصادی قرار داشت بلکه به واسطه از میان رفتن بسیاری از زیرساخت‏‌های اساسی یعنی بافت اجتماعی و فرهنگی جامعه عراق متحول شد. بنابراین زنان عراقی تغییرات عمیق اجتماعی و فرهنگی را تجربه می‏‌کنند که متاثر از تغییر مناسبات و ایدئولوژی‏‌های جنسیتی است. البته این تغییرات به‏‌راحتی برای شاهدان بیرونی قابل شمارش و مشاهده نیست اما زمانی که جنگ و دشواری‏‌های اقتصادی به شهروندان غیرنظامی وارد می‏‌شود، زنان از طرق مختلفی آسیب می‏‌بینند و این درحالی‏‌ است که در این کشورها همواره تلاش می‏‌شود تا داده‏‌های مربوط به مسائل متأثر از جنسیت، به گونه‏‌ای پنهان شود.

بستر تاریخی
در تحلیل تأثیر تحریم‏‌های اقتصادی و جنگ بر زنان در عراق، باید زمینه تاریخی و وضع عمومی آنان پیش از آغاز تحریم‏‌ها در سال ۱۹۹۰ در نظر گرفته شود. به‏‌رغم سرکوب سیاسی بی‏‌چون و چرایی که طی دهه‏‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ در عراق وجود داشت، شکوفایی اقتصادی و توسعه سریعِ ناشی از افزایش قیمت نفت و نیز سیاست‏‌های توسعه‏‌ای دولت، اکثر جمعیت آن کشور را از کیفیت زندگی بالایی بهرمند کرده بود. این سال‏‌ها، دورانِ شکوفایی اقتصاد و ظهور و گسترش طبقه متوسط در عراق بود. سیاست‏‌های دولتی درصدد ریشه‏‌کن کردن بی‏‌سوادی، افزایش تحصیلات زنان و ورود آنها به بازار کار موجود بودند. دوران اولیه پس از ملی شدن صنعت نفت عراق در ۱۹۷۲ همراه با دشواری‏‌های اقتصادی فراوان بود اما انحصار صادرات نفت توسط کشورهای عضو «اوپک» در سال ۱۹۷۳ که به «بحران نفت» معروف شد، با شکوفایی اقتصادی و پیشرفت همراه شد چراکه کشورهای نفت‏‌خیز از قدرت چانه‏‌زنی خود در مقابل کشورهای غربی و نیاز آنها به نفت آگاه شده بودند.
در طول سال‏‌های جنگ ایران و عراق (۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸)، افزایش مشارکت زنان در حوزه عمومی جهت جایگزینی نیروی کار مردانه، همزمان شد با نظامی‏‌گری بیشتر در جامعه و بزرگداشت گونه‏‌های خاصی از مردانگی: مردان جنگجو، مدافعان ملت، و کشته‏‌شدگان مقدس. در این شرایط دولت زنان را تشویق می‏‌کرد تا هم جایگزین مردان کارمند و کارگری باشند که در خطوط مقدم نبرد می‏‌جنگند و هم به‏‌طور همزمان به زاد و ولد و «تولید» شهروندان عراقی و سربازان آینده ‏‌بپردازند. در چنین فضای گفتمانی بود که مقام «مادر»و «مردانگی نظامی» به یک اندازه مورد تکریم قرار می‏‌گرفتند.

تاثیر جنگ‏‌ و تحریم‏‌های اقتصادی
به‏‌رغم تصاویر عمومی رایجی که عراقی‏‌ها را به مثابه متهم و مجرم نشان می‏‌دهد، نگاهی نزدیک‏‌تر به جامعه عراق حقایق آشکاری را درباره زنان عراقی نشان می‏‌دهد. زنان عراقی نیز مانند مردان عراقی گروهی منسجم و یکپارچه نیستند بلکه آنها نیز به انحاء متفاوت از جنگ و تحریم‏‌ها تأثیر می‏‌پذیرند. محل زندگی (شهر یا روستا)، پیشینه قومی (کرد یا عرب) و مذهبی (شیعه یا سنی)، و مهم‏‌تر از همه طبقه اجتماعی، مهم‏‌ترین عناصر تاثیرگذاری هستند که میان زنان تفاوت ایجاد می‏‌کنند. اگرچه نظام طبقاتی پیشین به واسطه فقیر شدن طبقه متوسط تحصیل‏‌کرده، بی‏‌ثبات شدن آن و نیز ظهور طبقه جدیدی به نام «کاسبان جنگ و تحریم» که مولفه اصلی هویتی آنها، برقراری ارتباط نزدیک با حکومت عراق و تشکیل شبکه‏‌های منافع سیاسی و اقتصادی بود، وارونه شد.
برای زنان طبقه کم‏‌درآمد شهری و نیز زنان فقیر ساکن در حومه شهرها، ادامه حیات در شرایط تحریم، مهمترین هدف است. شکی نیست که بالاترین نرخ مرگ و میر کودکان، بیماری و سوء‏‌تغذیه مربوط به این خانواده‏‌ها است. حتی برای زنان تحصیل‏‌کرده‏‌ای هم که بخش عظیمی از طبقه مرفه عراق را تشکیل می‏‌دادند تغذیه کودکان به دغدغه اصلی تبدیل شده بود. در طول دوران تحریم ۶۰ درصد از جمعیت، به سهمیه غذایی دولتی که از طریق درآمدهای نفتی تأمین می‏‌شد، نیازمند بودند. این روند افزایشی تا آنجا ادامه پیدا کرد که پس از سرنگونی حکومت، همه جمعیت عراق به کمک‏‌های غذایی وابسته شدند. کمک‏‌هایی که این بار توسط نیروهای اشغالگر توزیع می‏‌شد. جنگ و تحریم منجر به فقر و ناامنی شدید شد و فشار جسمانی زیادی را بر زنان طبقات مختلف اجتماعی وارد کرد چراکه مدیریت کارهای خانگی در شرایط فقدان برق و کمبود آب بسیار خسته‏‌کننده، فرسایشی و وقت‏‌گیر بود. بیکاری گسترده، نرخ بالای تورم، و سقوط اقتصادی بر زندگی روزمره بسیاری از زنان تأثیر گذاشت. برای ملتی که مدت‏‌ها به وفور و فروانی عادت کرده بود، فقدان و کمیابی بسیار شوک‏‌آور بود. بسیاری از زنان مجبور شدند به روش‏‌های خانگی روی بیاورند که مادربزرگ‏‌هایشان  زیسته بودند. برای مثال، وقتی پرداخت قیمت نان در بازار بیش از توان خانواده‏‌ها شد، بسیاری از خانواده‏‌های عراقی راهی به‏‌جز استفاده از سهمیه آرد دولتی و پخت خانگی نان نداشتند. علاوه بر این، ذخیره غذا برای بسیاری از زنان به‏‌خصوص آنهایی که در حومه‏‌ها یا مناطق جنوبی عراق زندگی می‏‌کنند به دلیل قطع مکرر برق، امکان‏‌پذیر نمی‏‌شد.
جدای از تأثیراتی که در نتیجه دشواری‏‌ها و کاربرد استراتژی‏‌های ابتدایی برای بقا داشت، جنگ و تحریم تأثیر عمیقی بر بافت جامعه عراق گذاشته ‏‌است. زنان عراقی بدون شک بسیاری از دستاوردهای دهه‏‌های اخیر خود را از دست داده‏‌اند؛ آنها دیگر نمی‏‌توانند امید به تحصیل یا کار ولو مزدوری داشته باشند چراکه هردوی آنها طی این سال‏‌ها به سرعت رو به زوال رفته‏‌اند. سقوط دولت رفاهی تأثیر نامناسبی بر زنان که سودبرندگان اصلی آن بودند، گذاشت. آنها به خانه‏‌ها و نقش‏‌های سنتی مادری و همسری خود بازگردانده شدند. نرخ ۲۳ درصدی اشتغال زنان پیش از ۱۹۹۱ ـ که بیشترین میزان اشتغال زنان در منطقه بود ـ در سال ۱۹۹۷ به ۱۰ درصد کاهش یافت. درآمدهای ماهیانه در بخش دولتی که در طول جنگ ایران و عراق به تعداد زیادی از نیروهای زن اختصاص می‏‌یافت، به شدت کاهش یافت و نتوانست خود را با نرخ بالای تورم و هزینه‏‌های بالای زندگی همگام سازد. مسئله تا آنجا پیش رفت که دولت به خدمات رایگان خود مانند مراقبت از کودکان و سرویس‏‌های حمل‏‌ونقل پایان بخشید و به این ترتیب اشتغال دیگر برای زنان به صرفه نبود!
علاوه بر این، کاهش عظیمی نیز در دسترسی دختران و زنان جوان به بسیاری از مقاطع تحصیلی ایجاد شد چراکه بسیاری از خانواده‏‌ها دیگر استطاعت مالی برای فرستادن فرزندان خود به مدارس را نداشتند. نرخ بیسوادی که از دهه ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۰ به شدت کاهش یافته بود، به‏‌تدریج پس از جنگ ایران و عراق افزایش یافت و در بازه زمانی سال‏‌های ۱۹۸۵ تا ۱۹۹۵ از ۸ درصد به ۴۵ درصد رسید. ریزش نرخ تحصیلات ابتدایی دختران بر اساس گزارش سازمان ملل در سال ۲۰۰۴، به ۳۵ درصد افزایش یافت. به علاوه بر اساس گزارش یونیسف، نرخ بی‏‌سوادی زنان ۱۵ تا ۴۹ ساله در عراق به ۵۵ درصد رسیده است.

جمع‏‌بندی
آنچه در این مقاله به تصویر کشیده شد، تاثیر جنبه‏‌های متعدد جنگ، اشغال نظامی و تحریم‏‌های اقتصادی بر زنان و روابط جنسیتی در عراق کنونی بود. من کوشیدم تا پدیده‏‌های اجتماعی و فرهنگی که در این سال‏‌ها به واسطه اعمال تحریم‏‌ها در دورانِ حکومت صدام حسین بر زنان عراقی تحمیل شده است را نشان دهم. اما هنوز برای قضاوت درباره آنچه که در این سال‏‌ها و در طول اشغال نظامی عراق توسط آمریکا بر زنان و ایدئولوژی‏‌های جنسیتی رفت، بسیار زود است. آنچه می‏‌توان با قاطعیت درباره شرایط کنونی گفت آن است که زنان در طول این سال‏‌ها به عقب رانده شده و به خانه‏‌ها بازگشته‏‌اند. آنها هم از وخامت شرایط انسانی رنج می‏‌برند و هم از فقدان امنیت در خیابان‏‌ها. بماند که مسائل بلندمدت‏‌تری مانند فقدان نماینده زن در احزاب و ساختارهای جدید سیاسی مسئله مهم دیگر آنهاست. بنابراین، دخالت دادن زنان در روندهای بازسازی عراق به سادگیِ گفتن آن نیست. آنچه وجود ندارد حضور رویکردی جنسیتی در خط مقدم این فرآیندهاست که مداخله زنان و محوریت‏‌بخشی به جنسیت را در همه امور بازسازی پس از جنگ و عملیاتی کردن صلح، در عمل مدنظر داشته باشد.
آخرین نکته که شاید در این مقاله مهجور ماند آن است که زنان عراقی، قربانیان منفعل شرایط اجتماعی نیستند. البته منظور من آن دسته از زنان فعال سیاسی در حکومت گذشته یا ساختار سیاسی کنونی نیست، بلکه منظور زنان عادی عراقی از طبقات و دسته‏‌های مختلف اجتماعی است. برخلاف بازنمایی رسانه‏‌ای که از زن عرب «ستم‏‌دیده» وجود دارد، زنان عراقی در موارد متعددی در ایجاد ابتکار، خلاقیت و سازگاری با شرایط متغیر اجتماعی از مردان موفق‏‌تر بوده‏‌اند؛ راه‏‌اندازی کسب و کارهای کوچک غیررسمی مانند آشپزی و مهمان‏‌داری، کشت‏‌ سبزیجات خانگی، گسترش صنایع دستی و تأکید بر بازیافت و استفاده‏‌ مجدد از لباس‏‌ها و مواد مصرفی، نشانه‏‌های محکمی از خلاقیت غیرقابل انکار آنهاست. در دوران پس از سقوط صدام حسین نیز زنان فعال اجتماعی موفق به تشکیل شاخه‏‌های کوچک قومی، دینی و سیاسی در بعضی از احزاب شدند و همچنان برای اعمال نفوذ در موارد متعددی تلاش می‏‌کنند؛ از این رو ارائه هرگونه تحلیلی از وضعیت زنان و مناسبات جنسیتی در عراق نیازمند توجه به شأن انسانی، سختکوشی و شجاعت آنهاست که به‏‌رغم وجود موانع متعدد، درگیری‏‌ها و شرایط دشوار اجتماعی و اقتصادی، آنان را به کنشگرانی فعال تبدیل ساخته است.

1. این ترجمه گزیده‏‌ای است از مقاله
Reconstructing Gender: Iraqi Women between Dictatorship, War, Sanctions and Occupation (2005) Third World Quarterly, 26 (4-5) 
2. نادیه العلی، استاد عراقی دانشگاه لندن است.
3.Yuval-Davis and Anthias
4. Kulturnation
5. Primordial
6.Mohterland
7. Gender-specific violence
8.Grass roots