با الیف شافاک، پرفروش‌ترین رمان‌نویس تاریخ ترکیه

در استراسبورگ به دنیا آمده، سال‌هاست در لندن زندگی می‌کند و در بدو ورود به کتابفروشی‌های بزرگ استانبول کتاب‌هایش شبیه قلۀ‌ بزرگی چشم را می‌نوازند. اما مخاطبان الیف شافاک، نویسندۀ ترک، به کشور ترکیه محدود نمی‌شوند. هر چند فروش میلیونی کتاب‌های او در ترکیه یکی از اعجاب‌های ادبیات است، اما شافاک در بریتانیا و فرانسه هم مخاطبان زیادی دارد و حالا در ایران نیز با رمان ملت عشق بسیار شناخته شده؛ اولین کتابی که از او به فارسی ترجمه و بیش از پنجاه بار تجدید چاپ شده است. البته آثار دیگری هم از او در ایران منتشر شده‌اند، اما ملت عشق برای جامعۀ ایران اثر آشنا و محبوبی بود. الیف شافاک در این رمان سراغ نام‌های آشنا و ایرانی رفته و بازخوانی جذاب و متفاوتی از رابطۀ شمس و مولانا به تصویر کشیده است.

استانبول زنی زیبا و غمگین است

در استراسبورگ به دنیا آمده، سال‌هاست در لندن زندگی می‌کند و در بدو ورود به کتابفروشی‌های بزرگ استانبول کتاب‌هایش شبیه قلۀ‌ بزرگی چشم را می‌نوازند. اما مخاطبان الیف شافاک، نویسندۀ ترک، به کشور ترکیه محدود نمی‌شوند. هر چند فروش میلیونی کتاب‌های او در ترکیه یکی از اعجاب‌های ادبیات است، اما شافاک در بریتانیا و فرانسه هم مخاطبان زیادی دارد و حالا در ایران نیز با رمان ملت عشق بسیار شناخته شده؛ اولین کتابی که از او به فارسی ترجمه و بیش از پنجاه بار تجدید چاپ شده است. البته آثار دیگری هم از او در ایران منتشر شده‌اند، اما ملت عشق برای جامعۀ ایران اثر آشنا و محبوبی بود. الیف شافاک در این رمان سراغ نام‌های آشنا و ایرانی رفته و بازخوانی جذاب و متفاوتی از رابطۀ شمس و مولانا به تصویر کشیده است.

صفحات ادبی روزنامه‌هایی همچون گاردین مدام به شافاک توجه می‌کنند و در عین‌ حال از او به‌عنوان فعال و طرفدار حقوق زنان یاد می‌‌شود. او سال‌های نوجوانی‌اش را در ترکیه گذرانده و همچنان پیوند عمیقی با جامعۀ ترکیه دارد. شافاک از تضییع حقوق زنان تا مسئلۀ کشتار ارامنه در تاریخ ترکیه را بی‌هیچ هراسی در کتاب‌هایش مطرح می‌کند و همین باعث شده دولت‌مردان این کشور برخلاف مردمش چندان روی خوشی به او نشان ندهند. اما شافاک برنامه‌‌ای برای ساکت شدن ندارد.

او جدای از اینکه نویسندۀ قهاری است در رشتۀ مطالعات زنان هم درس خوانده و دکترای علوم سیاسی دارد. همۀ اینها در سخنرانی‌ها و گفت‌وگوهایش به کمک او می‌آیند تا شافاک را از تصویر یک نویسندۀ صرفاً پرطرفدار دور کنند. او در اوایل سال ۲۰۰۰ رمانی با عنوان آینه‌های شهر نوشت که خیلی زود دیده شد و حالا با رمان‌هایی همچون قصر کک، شیر سیاه، من و استادم، اسکندر و محرم یکی از رقبای سرسخت نویسندگان مرد ترکیه محسوب می‌شود.

شافاک در یکی از یادداشت‌های اخیرش در روزنامۀ زمان ترکیه به اسکناس‌های پنج‌لیری که عکس فاطمه عالیه توپوز، نویسنده و روزنامه‌نگار ترک، روی آنها منتشر شده اشاره کرده بود. او گفته بود: «فاطمه عالیه توپوز سال ۱۹۳۲ از دنیا رفته؛ زنی که مردان به او لقب نساء‌الاسلام داده بودند و برای به دست آوردن جایگاهی برابر با مردان تلاش جان‌فرسایی کرده بود، اما ما هنوز داریم تلاش می‌کنیم.»

شافاک معتقد است سال‌های متمادی در ترکیه این مردان بودند که می‌نوشتند و این زنان بودند که می‌خواندند و همین بی‌توازنی سبب شده بود یک صدای مردانۀ غالب بر ادبیات داستانی این کشور حاکم شود. به عقیدۀ او، نسل‌های جوان داستان‌نویسی و فضای دانشگاهی موجب شده زنان هم صدای خودشان را در ادبیات باور کنند و بنویسند. آناتولی از چشم چپ و پنهان اولین کارهای او بودند که نشان از ظهور نویسنده‌ای با اشرافِ عمیق به تاریخ، عرفان و مسئلۀ زن داشتند. آینه‌های شهر، رمانی که ترکیه را در بستر تاریخی قرن هفدهم به تصویر کشیده بود، روی هویت فرهنگی چندوجهی ترکیه دست می‌گذارد. علاوه بر این، شافاک در داستان‌نویسی از مزیت نوشتن به دو زبان هم برخوردار است. او بسته به حال و هوای آثارش گاهی به ترکی می‌نویسد و گاهی به انگلیسی. شافاک با انتشار رمان برزخ، که آن را به انگلیسی نوشته بود، در سال ۲۰۰۴ مورد توجه منتقدان غربی قرار گرفت و ستایش شد. او موفق شده است خوانندگانی از دو طیف متفاوت داشته باشد؛ خوانندگانی که در جست‌وجوی ادبیات به معنای مطلق یک اثر ادبی هستند و خوانندگانی که در پی داستان‌هایی جذاب و سرگرم‌کننده‌اند. ملت عشق هر دو این طیف‌ها را با خود همراه کرد. او مسائلی همچون وضعیت زنان، از‌هم‌گسیختگی فرهنگی، اسلام و پیشینه‌های تاریخی را در رمان‌هایش مطرح می‌کند و این چند‌لایه بودن مفاهیم سبب می‌شود خوانندگان با هر میزان از درک بتوانند او و کتاب‌هایش را همراهی کنند.

او حتی به مسئلۀ تاریخی کشتار ارامنه، که نه‌تنها دولت بلکه حافظۀ جمعی و تاریخی مردم ترکیه سعی در انکارش دارد، پرداخته و درست همچون همکار دیگرش، اورهان پاموک، با دردسرهای بسیاری روبه‌رو شده و هزینه‌های سنگینی داده است. شافاک در رمان حرامزاده‌ی استانبول روی نقطۀ جوش حافظۀ تاریخی مردم و دولت‌مردان کشورش دست گذاشت و روایتی تکان‌دهنده از کشتار ارامنه خلق کرد. سال ۲۰۰۶ این کتاب در اروپا و حتی ترکیه بسیار بحث‌برانگیز شد، او به دادگاه احضار شد و به مدت سه سال در معرض حکمِ بازداشت بود. شافاک در یکی از سخنرانی‌های اخیرش در «تد» دوباره به همان موضوعی اشاره کرد که دلیل نوشتن این رمان بود. او معتقد است بزرگ‌ترین هراس برای انسانِ امروز ماندن در دایره‌های تنگی است که به «ایسم» ختم می‌شوند و یکی از خطرناک‌ترین این ایسم‌ها هم از نظر او ناسیونالیسم افراطی است. به عقیدۀ شافاک، نه‌تنها حاکمان بلکه بخش اعظمی از جامعۀ ترکیه در ترویج این ناسیونالیسم افراطی نقش دارند و او این مسئله را از هر چیزی برای ملت ترکیه خطرناک‌تر می‌داند. شافاک وقتی خیلی کوچک بود پدر و مادرش از هم جدا شدند و او همراه مادرش به آنکارا بازگشت؛ به جامعۀ سنتی و تا مغز استخوان مردسالاری که به مادر او به چشم یک زن مطلّقه نگاه می‌کرد. شافاک می‌گوید در دهۀ ۷۰ در آنکارا این وضعیت غیرعادی بود. او و مادرش همسایه‌هایی داشتند با خانواده‌های بزرگ و مردانی که رئیس خانواده بودند. همسایه‌های قدیمی مادربزرگش فکر می‌کردند باید زودتر این زن مطلّقه را دوباره شوهر دهند، اما مادر او که زنی تحصیل‌کرده و مستقل بود به این شرایط تن نمی‌داد. و اینجاست که شافاک می‌گوید حتی می‌توان جامعۀ سنتی و زن سنتی ترک را هم به راه آورد. او از مادربزرگ سنتی‌اش مثال می‌زند که مدام آینده را تهِ فنجان قهوۀ ترکش جست‌وجو می‌کرد و به همه جای خانه چشم‌زخم آویزان می‌کرد، اما در نهایت به این نتیجه رسید که دختر مطلّقه‌اش کسی نیست که تسلیم نظر عمو‌بیک‌های همسایه بشود که هر روز شوهری برای او در نظر می‌گرفتند.

شافاک معتقد است بخشی از آنچه امروز او را ساخته نه از پشت میز دانشگاه که از خانۀ همین مادربزرگ و روزگار جوانی مادرش و تلاش‌های او برای تن ندادن به اجبارهای جامعۀ سنتی آمده است. او سال ۲۰۰۶ کتابی منتشر کرد که ادای دینی به مادربزرگ و مادرش بود. یک سال پیش از این تاریخ شافاک دختری به دنیا آورد، و همچون درصد بالایی از زنان افسردگی پس از زایمان گریبانش را گرفت. رمان شیر سیاه که آن را به انگلیسی نوشت و در ترکیه هم با استقبال روبه‌رو شد حاصل این دوران است. افسردگی پس از زایمان سندرمی است که هر سال میلیون‌ها مادرِ جدید را در دنیا زمین‌گیر می‌کند و شافاک، آن‌طور که خودش می‌گوید، هرگز انتظارش را نداشت که یکی از این قربانیان باشد. اما سال ۲۰۰۶ یکی از سخت‌ترین سال‌های زندگی‌اش شد. او این تجارب را نوشت و به زنان بسیاری کمک کرد که از این وضعیت عبور کنند. سال ۲۰۰۹ برای او سال شگفت‌انگیزی بود: رمان ملت عشق در ترکیه انتشار یافت و در عرض یک سال چهارصد بار تجدید چاپ شد و رکورد‌ پرفروش‌ترین رمان تاریخ ترکیه را به دست آورد.

سال ۲۰۱۳ دوباره سال درخشش شافاک بود. او به‌دلیل‌ اشرافی که به تاریخ ترکیه دارد یک شخصیت جذاب را برای روایت داستانش انتخاب کرد؛ خواجه‌معمار سِنان آغا، معروف به معمار سِنان، که با معماری بیزانسی‌اش مشهورترین بناها و مساجد ترکیه را ساخته و هویت معماری ترکیه هنوز مدیون اوست، قهرمان رمان شافاک شد. رمان من و استادم شرحی است از روزگار شکوه حکومت عثمانی و ستایش استانبول، شهری که روزگاری تمدن عثمانی در آن جان گرفت. شافاک استادانه این تمدن و روزگار را به داستانی از هندوستان گره زده و دوباره اثری چندلایه خلق کرده است. استانبول در داستان او می‌درخشد. شافاک همچون بسیاری از نویسندگان ترک شیفتۀ استانبول است. او استانبول را زنی پیر و زیبا با قلبی جوان می‌داند که شیفتۀ قصه ساختن است؛ زنی زیبا و گاهی افسرده، اما همیشه قصه‌گو. او می‌گوید استانبول چیزی شبیه ماتروشکای روسی است؛ از دل هر قصه‌اش قصه و عروسک دیگری بیرون می‌آید. استانبول برای او یک اتاق آینه‌کاری است؛ شهری که هرگز گرفتار تکرار و کلیشه نمی‌شود. شافاک استانبول را افسرده می‌داند، چون این شهر را عصارۀ ترکیه و عثمانی می‌داند؛ شهری که در آن زن و مرد و کودک به حقوقشان نمی‌رسند و برابر نیستند. او می‌گوید دوست ندارد که از او چهرۀ سیاسی بسازند، اما چاره‌‌ای هم نیست، چون همه‌چیز حتی تعداد فرزندان یک زن به سیاستمداران ربط پیدا می‌کند و آنها هستند که همه‌چیز را سیاسی می‌کنند. شافاک در یکی از یادداشت‌هایش نوشت: «اما من از جامعه‌ای می‌آیم که سیاست‌گذاران زن را با مرد برابر نمی‌دانند. زنان برای به دست آوردن حقوقشان باید بجنگند. این همان چیزهایی است که مرا مضطرب می‌کند. نویسندگی در ترکیه با نویسندگی در ایرلند یا بریتانیا متفاوت است. در ترکیه یک جمله در یک مصاحبه می‌تواند همه‌چیز را عوض کند. تو چاره‌‌ای نداری، باید با سیاست‌مداران مدام گلاویز شوی.»

او در یک مصاحبۀ جالب و پرخواننده در برابر سؤالات دو‌گزینه‌‌ای گفته بود بین شارلوت برونته و جین آستین ترجیحش برونته است، در دعوای کامو و سارتر طرف کامو را می‌گیرد، از میان مارسل پروست و جیمز جویس طرفدار پروست است، رؤیای شب نیمۀ تابستان شکسپیر را به هملت ترجیح می‌دهد، النا فرانته (نویسندۀ محبوب ایتالیایی) محبوب‌ترینِ این روزهایش است و ادبیات داستانی امریکا را به اندازۀ اروپایی‌ها دوست ندارد.

آنچه می‌خوانید بخشی از گفت‌وگویی است که روزنه‌ای دیگر به چهرۀ این نویسندۀ پرفروش ترکیه می‌گشاید:

 

 

شما داستان‌های خودتان را می‌نویسید و این داستان‌ها زیاد شبیه آثار نویسنده‌های دیگر ترک‌تبار یا حتی اروپایی نیست؛ داستان‌هایی که روحشان به صوفیان نزدیک است، اما به‌شدت مدرن هستند. نویسنده‌ای هست که دلتان بخواهد شبیه او بنویسید؟

حتماً بیش از یک نویسنده هست، اما بیشتر از همه دلم می‌خواست دن کیشوت را نوشته بودم. سروانتس همان نویسنده‌ای است که دوست داشتم جایش باشم. وقتی بچه بودم در یکی از زندگی‌نامه‌های سروانتس خواندم که دست چپ او در جنگ لپانتو قطع شده بود. با خودم می‌گفتم «چه خوب که او هم مثل من چپ‌دست نبود و توانست دن کیشوت را بنویسد».

حالا اگر بخواهید به آینده نگاه کنید، به بیست‌و‌پنج سال بعد، چه می‌بینید؟

راستش من مثل مادربزرگم آینده را در تهِ فنجان قهوه پیش‌گویی نمی‌کنم. اما اگر شما هم مثل من نویسنده‌ای باشید از کشورهایی در جغرافیای آشفتۀ ترکیه، نیجریه، مصر، پاکستان یا حتی مکزیک، دیگر سیاست و اظهارنظر سیاسی را چیز لوکس و لوسی نمی‌دانید. خُب نویسندگان غربی فکر می‌کنند نباید جلو خلاقیت ادبی‌شان را با این اظهارنظرها بگیرند و باید فقط دربارۀ ادبیات حرف بزنند. اما ما نویسندگانی که در این فشار رشد کرده‌ایم، می‌دانیم که ادبیات یک ضرورت است و باید حرف بزنیم. مطمئنم نویسندگان غربی هم در آینده به این ضرورت می‌رسند و این احساس فشار سراغشان می‌آید. ادبیات می‌تواند در برابر این جنون پوپولیسم، بنیادگرایی، آشفتگی سیاسی و از بین رفتن ارزش جان آدمی به کمک همۀ ما بیاید. آنچه از غرب تا شرق همه را تهدید می‌کند خطر یک‌جور قبیله‌گرایی و زیستن و جنگیدن تنها به نفع خود است.

و شما فکر می‌کنید کدام‌یک از نویسندگان معاصر شما صد سال بعد هنوز خوانده می‌شوند؟

چه کسی می‌تواند پیش‌گویی کند؟ راستش غیرممکن است که بتوانم حدس بزنم. اما احساسم می‌گوید نویسنده‌ای که امروز خوانده می‌شود و دردی را دوا می‌کند صد سال بعد هم همین‌طور خواهد بود. مشکلات بشری نسبت به صد سال پیش تغییر نکرده‌اند و همان‌ها هستند که بودند.

نویسنده‌هایی هستند که همین حالا به اندازه‌ای که باید قدر ندیده‌اند و خوانده نشده‌اند. کتابی با این وضعیت هست که شما خوانده باشید؟

بله، کتاب‌ها و نویسنده‌های خیلی زیادی از این دست هستند. یکی از آنها بی‌شک کتابی است با عنوان بوندو، اثر کریس برنارد، در ستایش افریقا، مردمانش، اقلیم و حیواناتش. یا کتاب سربازان سالامیس، اثر خاویر سالامینا. ندیده شدن این کتاب‌ها از حماقت‌های رسانه‌هاست. بعد می‌بینیم کتابی به اسم کتاب کوچک قرمز (نقل قول‌هایی از مائو) بیش از یک میلیارد نسخه به فروش رفته و روزگاری چنان تبلیغ می‌شده که میلیون‌ها نفر مجبور به خواندن و حفظ کردنش بودند، و این همان جایی است که می‌بینیم سیاست وارد هر حوزه‌ای می‌شود، حتی کتاب‌خوانی.

و خودتان را کجای تاریخ ادبیات ترکیه در صد سال آینده می‌بینید؟

من اهل پس‌انداز کردن نیستم، این روحیه را در داستان‌نویسی هم دارم. اگر همین حالا بتوانم تأثیرگذار باشم، بسیار راضی هستم.

چطور به این نتیجه می‌رسید که رمانی را به انگلیسی بنویسید یا اینکه زبان مادری‌تان را برایش انتخاب کنید؟ این انتخاب‌ها از کجا می‌آید؟

قبل از هر چیز به‌دنبال راهی هستم که بتوانم دغدغه‌هایم را در سطح وسیع‌تری از مخاطبانم مطرح کنم، یعنی دوست دارم به خوانندۀ بین‌المللی نزدیک شوم. جالب اینجاست که خوانندگان ترک‌زبان من از این تنوع در انتخاب زبان راضی هستند. ما سال‌هاست در تلاشیم به اتحادیۀ اروپا بپیوندیم و وقتی به زبان انگلیسی می‌نویسم، تصور می‌کنم خوانندگان ترک‌زبانم حس خوبی دارند، زیرا فکر می‌کنند من یک قدم از این حس غریبگی که میان ما و اروپا وجود دارد، کاسته‌ام.

شما دربارۀ مسئلۀ تاریخی کشتار ارامنه و کوچ اجباری‌شان در آخرین سال‌های حکومت عثمانی رمانی به زبان انگلیسی نوشتید؛ کتابی که پای شما را به دادگاه هم باز کرد. موقع انتشار این کتاب به عواقبش هم فکر کرده بودید؟

بله، می‌دانستم، چون پیش‌تر شاهد ترور روزنامه‌نگارانی بودم که در این باره نوشته بودند. نویسندگان بسیاری در ترکیه به‌دلیل پرداختن به این اتفاق تاریخی شرم‌آور روانۀ دادگاه شده‌اند. اما نباید این مسئله را پنهان کنیم. باید هر کدام‌مان تک‌تک از این شرم تاریخی شرم کنیم و از انکارش دست برداریم. انکار سبب تکرار می‌شود.

هر‌چند بخشی از زندگی‌تان را در ترکیه گذرانده‌اید، اما سال‌هاست که خارج از ترکیه زندگی می‌کنید و با این حال حضور زنان ترک و مسائلشان در یادداشت‌ها و رمان‌هایتان پررنگ است. احساس می‌کنید خواست زنان جامعه‌تان و مسائلشان را به اندازۀ کافی می‌شناسید؟

بله، من می‌دانم که زنان در ترکیه مثل بقیۀ کشورهای آن بخش از جغرافیای جهان با چه مسائلی روبه‌رو هستند. شاید حالا اقامتگاهم جایی بیرون از ترکیه باشد، اما من در آنجا بزرگ شده‌ام. مادرم و مادربزرگم و خودم سه نسل از کلیدی‌ترین نسل‌های جامعۀ ترکیه هستیم و همین حالا هم با نسل‌های تازه و جوان کشورم ارتباط نزدیکی دارم. می‌دانم دختران تحصیل‌کردۀ ترک هنوز با مردان در موقعیت برابری نیستند و برای ورود به جامعه و رسیدن به حقوق برابر چقدر باید جان بکنند.

آیا این فاصله و نابرابری را در جامعۀ ادبی ترکیه هم احساس می‌کنید؟

بله. سال‌های متمادی مردان در ترکیه نویسنده بودند و زنان در بهترین حالت می‌توانستند خواننده باشند. اصولاً مردهای ترک فکر می‌کردند کتاب خواندن به‌ویژه خواندن رمان و داستان کاری زنانه است و عجیب اینکه برای این کارِ زنانه در بخش تولید هم به زنان اعتبار و فرصتی نمی‌دادند. اما به هر حال بعد از پایان دهۀ نود وضعیت متفاوت شده است و حداقل زنان در بخش‌های روشنفکری جامعۀ ترکیه و مطبوعات موفق شده‌اند خودشان را ثابت کنند.

بسیاری معتقدند کودتای اخیر ترکیه و سیاست‌های حاکم در چند سال اخیر جلو خیزش اجتماعی برای برابری در ترکیه را گرفته و یک‌جور عقب‌گرد در راه است. آیا شما این را قبول دارید؟

ترکیه هرگز به وضعیت ایده‌آلی در زمینۀ مسائل اجتماعی و اعطای حقوق برابر نزدیک هم نشد. هرگز کُردها، زنان، ارامنه و… به رسمیت شناخته نشدند و همیشه فشارهایی در کار بود که از این قشرها تصویر اقلیتی ناراحت و دردسرساز بسازد. این بار هم دولت ترکیه در زمینۀ کودتای مبهمی که پیش آمد همین کار را کرد و به زندگی میلیون‌ها نفر آسیب رساند. این درست همان‌ چیزی است که من از آن می‌ترسم و می‌خواهم درباره‌‌اش بنویسم و از آن حرف بزنم؛ از این دایره‌های تنگ و اسیر ایدئولوژی که همیشه به ما آسیب زده است. زمانی این دایره‌ها ارتشی‌ها بودند، حالا هم ترکیه در وضعیت و شرایط ناامیدکننده‌ای است. هنوز ویترین کشور آرام به نظر می‌رسد، اما به شکل میانگین هر هفته دو ترک به اتهام توهین به حاکمیت محاکمه می‌شوند. آیا می‌توان اسم این شرایط را چیزی جز جمود سیاسی گذاشت۲

نظرات شما

پیام شما با موفقیت ارسال شد و پس از تایید در سایت به نمایش درخواهد آمد.